![]() |
|
![]() |
|
|
نام من عشق است آیا میشناسیدم ؟چهارشنبه نهم بهمن 1387
نام من عشق است آيا ميشناسيدم؟ با شما طيکردهام راه درازي را راه ششصد سالهاي از دفتر(حافظ) اين زمانم گرچه ابر تيره پوشيده است پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر ميشناسد چشمهايم چهرههاتان را اينچنين بيگانه از من رو مگردانيد من همان دريايتان اي رهروان عشق اصل من بودم, بهانه بود و فرعي بود در کف(فرهاد)تيشه من نهادم، من! مسخ کرده چهرهام را گرچه اين ايام من همانم, آشناي سالهاي دور
اين شاعر غزلسرا در مهرماه سال 1325 خورشيدي در شهر زنجان متولد شد و تحصيلات دانشگاهي خود را در رشتهي ادبيات دانشگاه تهران ناتمام رها کرد و به رشتهي جامعهشناسي روي آورد، اما پس از مدتي به زادگاه خود برگشت و تا زمان مرگ در اين شهر باقي ماند. «عشق در حوالي فاجعه»، «از ترمه و تغزل»، «از کهربا و کافور»، «از شوکران»، «شکر» و «اين ترک پارسيگوي» (تحليل و بررسي شعر شهريار)، از مجموعه آثار اين شاعر است.
|
|
|
|
باده عشقچهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
روز وصل غم مخور، ایّام هجران رو بهپایان مىرود این خمـــارى از سر ما مــــىگساران مى رود پــــرده را از روى ماه خویش، بالا مىزند غمزه را سر مىدهد، غم از دل و جان مىرود بلبل انـــدر شاخسار گل هویدا مىشود زاغ بـــا صـــد شرمســـارى از گلستان مىرود محفل از نــــور رخ او نورافشان مىشود هر چـــه غیـــر از ذكــر یار، از یاد رندان مىرود ابرها از نـور خـورشید رخش پنهان شوند پــــرده از رخســــار آن سرو خـــرامان مىرود وعده دیــدار نزدیك است، یاران مژده باد روز وصلش مـــــى رسد، ایّام هجران مىرود |
|
|
|
به یاد استاد پرویز یاحقیچهارشنبه یکم خرداد 1387
گلهای تازه برنامه شماره ۴۲ ویولون پرویز یاحقی صدای محمدرضا شجریان هنرمندان : ویولون : پرویز یاحقی - آواز : محمدرضا شجریان - تار : جلیل شهناز - تنبک : جهانگیر ملک شعر : سعدی - گوینده : فخری نیکزاد - صدابردار : ایرج حقیقی دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذراند روز را اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی شود ما را
دانلود گلهای تازه برنامه شماره 42 |
|
|
|
نتیجه نظرسنجیجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387سلام هنرمندان و هنردوستان موسيقي ايراني
طبق نظرسنجي وبلاگ ماهوريان از سيصد و شصت و نه نفر (369) از هنر دوستان، مشخص شد كه تعداد علاقه مندان به ساز تار با 93 راي، بيشتر از ساير سازهاست. سازهاي سه تار و ويلن هم در رده هاي بعدي قرار مي گيرند البته با اين نظرسنجي نميشه دقيق مشخص كرد كه ساز تار از همه بهتره. چون يكي از دلايلش مي تونه اين باشه كه آثاري كه از ساز تار وجود داره تا شنوندگان گوش بدهند خيلي بيشتر از ديگر سازها مثل كمانچه است و دسترسي به اونها خيلي راحتتره. يا اينكه اساتيد و نوازندگان تار نسبت به ديگر سازها بيشتر توانستند كه شنونده رو ارضا كنند.
|
|
|
|
ایده آل ...جمعه ششم اردیبهشت 1387
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه...
|
|
|
|
مرجعنامه موسیقی (قسمت سوم)سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
موسیقی درمانی
درباره موسیقی درمانی و نگرش اساتید موسیقی ایرانی (محلی وردیفی) داستان ها بیان شده وحتی از سایر فرهنگ ها نیز اشاراتی عنوان شده است اما به طور خلاصه این چنین است. از سال 1950 که موسیقی درمانی رسماً به عنوان یکی از راه های درمان شناخته شد، تاکنون موسیقی تراپیست های حرفه ای به دنیا معرفی شده اند. این روش در اغلب بیماری ها مفید است . از بیماران روحی گرفته تا عقب ماندگان ذهنی، معلومات وحتی افرادی که دچار آلزایمرهستند ویا از صدمات مغزی رنج می برند. در حقیقت این روش درمانی چندین هدف را دنبال می کند که مهم ترین آنها عبارتند از: افزایش مهارت های ارتباطی افراد، کاهش درد واسترس،و همچنین موسیقی به عنوان ابزار خودشناسی نیز برای بشر کاربرد داشته باشد. بسیاری از متخصصان معتقدند، که ریتم ، آهنگ حتی اگر به آن توجه نداشته باشیم ، تاثیر گذار است. (لالایی مادر که امنیت ، راحتی واطمینان را در محیط اطراف به ذهن تداعی می کند.) متخصص موسیقی درمانی فردی است که باید درزمینه موسیقی کاملاً حرفه ای باشد واز خصوصیات روحی وجسمی انسان شناخت و دانش کافی داشته باشد. کارشناسان معتقدند که گوش دادن به موسیقی، تاثیر شگفت آوری در درمان استرس واضطراب های، حتی شدید دارد. ولی باید به این نکته متوجه بود که تاثیر درمان در افراد مختلف متفاوت است. بسیاری از مردم در این روش به دنبال موسیقی ای هستند که از آن خوششان بیاید و لذت ببرند، نه آن نوع موسیقی که برای آنها مفید است! متخصصان موسیقی در مان در دوران درمان دقت ورفتارهای روحی و فکری شخص بیمار را شناسایی کرده و بر اساس آن درمان های خود را ارائه می دهند. یعنی یک قطعه موسیقی خاص (پسانو، تار، نی و...)نمی تواند برای اغلب افراد مناسب باشد چرا که واکنش هر فرد با فرد دیگر متفاوت است وروش های درمان هر یک نیز با دیگری فرق خواهد داشت . اما همه می توانند از موسیقی درمانی بهره ببرند. موسیقی باعث کاهش ضربان قلب ودمای بدن می شود و همین اولین قدم در ایجاد آرامش(ریلکس است. بسیاری از کارشناسان روح وروان تاکیددارند که استفاده از موسیقی، بسیار موثرتر از درمان ازطریق ایجاد آرامش صرف است. البته باید موسیقی آرام در محیط دلنشین و دارای ریتم، آهسته تر از فرمان طبیعی قلب(72 ضربه در دقیقه ) باشد و باعث تنفس عمیق شود البته صدای طبیعی آب،وزش باد، در جنگل بیشترین تاثسر مثبت بر روان انسان دارد. موسیقی باید وارداتی وصادراتی نباشد زیرا هنر است و ریشه در فرهنگ و خاک از دل وقلب مردم بر خواسته است. در پژوهشی با عنوان تاثیر موسیقی برکاهش میزان دردهای مزمن بیماران مبتلا به سرطان بستری در بیمارستان سانترال تهران در سال 1376 انجام شد این نتیجه به دست آمد که موسیقی به طور معنی داری درد را کاهش داده و میزان آشفتگی روانی آنان را کمتر نموده است. در پژوهش دیگری بر کاهش اضطراب در بخش مراقبت های ویژه قلبی یکی ار بیمارستان های آموزشی تهران، میزان اضطراب در بیماران را به طور معنی داری کاهش نشان داده بود.(1379) در اعمال جراحی نیز نشان داده شده که در حد بالایی میزان اضطراب آنان را قبل از عمل جراحی پایین آورده و از سوی پایین آورده واز سوی دیگر جراحی هم با موفقیت بیشتری انجام شده ومشخص شد که موسیقی آرامش روحی و روانی هم بیمار وهم کادر پزشکی را افزایش داده است. بنابر این اثرات موسیقی می تواند دریادگیری، حافظه ، تمرکز ، توسعه حتی اقتصادی، استرس ها وریلکس وحرکات موزون ،انگیزش ، باروری، سودمندی ، الهام والقاء و... موثر باشد. دوستان هنردوست و هنر پرور از اينكه وقت گذاشتيد و اين مطالب رو خوانديد ممنونم ولي فراموش نشه كه دادن نظرات و پيشنهادات و انتقادات است كه ما رو به ادامه كار دلگرم مي كنه. با تشكر
|
|
|
|
در آستانه سومین سالمرگ آهوی بی همتای دشت غزل...........حسین منزوی زنجانیشنبه بیست و چهارم فروردین 1387
به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایت غزل:زنده یاد حسین منزوی دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز که اورد دلم ای دوست تاب وسوسه هایت ترا ز جرگه انبوه خاطرات قدیمی.... برون کشیده ام و دل نهاده ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمیکنم اگر ای دوست! سهل و زود رهایت گره به کار من افتاده است از غم غربت کجاست چابکی دستهای عقده گشایت؟ به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت ((دلم گرفته برایت)) زبان ساده عشق است سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!!
|
|
|
|
مرجعنامه موسیقی (قسمت دوم)شنبه پانزدهم دی 1386
موسیقی وپیدایش آن: درباره چگونگی و زمان پیدایش هنر موسیقی بین محققان اختلاف وجوددارد،اما آدمی قبل از آن که تکلم و صوت را آموخته باشد با هنر موسیقی کم وبیش آشنا بوده زیرا وزن ها وآهنگ ها وحتی آواهایی که از حنجره اش بر می آید نخستین گام ها در راه پیدایش وظهور موسیقی بود. در این که نخست وزن وجود داشت سپس صوت پدید آمده است تردیدی نیست ، اما آلات موسیقی نیز به نوبه خود ابتدا از استخوان وسپس از وسایل زهی مانند روده و تاره های گیاهی وسیم استفاده شد. موسیقی آدمیان نخستین به هر شکل وصورتی که بود جنبه روحانی داشت ووقتی که موسیقی به قالب ترکیب در آمد وریتمیک شد که بازهم در ستایش ونیایش خدایان وامور دینی به کارافتاد. موسیقی همواره راه کمال پیمود ومراسم مذهبی هم موسیقی شعر ونقاشی را تحت الشعاع خود قرار داد تا این که در قرن ششم پیش از میلاد به وسیله فیثاغورث موسیقی با ریاضی در آمیخت وقواعد واصول خاص ودقیقی یافت ونوسانات وفرکانس های آن دارای فرمول ومحاسباتی شد. موسیقی در نزد هندیان، چینیان، ومردم کلده وآشور وسومر وایرانیان قدیم سابقه ای طولانی دارد، تا جایی که اثر اکتشافات باستان شناسی برخی آلات موسیقی یافته اند که پنج تا هفت هزار سال سابقه تاریخی دارد. بودائیان اساساً مذهبی خود را با نوعی موسیقی می خواندند وآداب مذهبی آنان همراه رقص وآوازه بود در زمانی که حماسه ی همر را برای تشجیع سربازان می خواندند عده ای نوازنده بودند که آن اشعار را همراهی می کردند، در تاریخ یهود نیز به داود وسلیمان بر می خوریم که حدود سه هزارسال پیش می زیستند، داود آوازی خوش داشت وسلیمان و پدرش یه موسیقی علاقمند بودند. موسیقی کم کم راه کمال را می پیمود در سال930 میلادی تقسیمات تازه ای یافت و با حروف الفبا، اصوات را نشان می دادند، تا این که سرانجام در سال 1450 میلادی نت تکمیل شد و در چهار خط موازی علائم را نهادند(دو- ر- می- فا-سل- لا- سی) این تکامل مرهون ونتیجه موسیقی کلیسایی بود وبعدها آوازها نیز نام گذاری شد(کوند وکتوس – موتت- روندل- روتا). موسیقی در تمدن اسلام: عربستان در مرکز کشورهای عربی قبل از پیدایش اسلام کشورعاری از تمدن بود وجز ادبیات که در حدود یک قرن پیش از اسلام در آن کشور اهمیت یافت. از هنرهای زیبا بهره چندانی نداشت. پس از حمله اعراب به ایران ، اعراب با دنیای متمدن آشنا شدند و در موسیقی دیگر هنرها تحت تاثر هنر ایران و روم وبه ویژه کشورهای اطراف قرار گرفتند. با وجود تحریم موسیقی از بدو پیدایش اسلام موسیقی در کنار مذهب وارد شد و در وهله اول برای اذان وتلاوت کتاب آسمانی به صورت نوای مطبوع وآواز خوش به کار آمد. غیر از عربستان کشورهای دیگر عربی ازجمله در جنوب عراق در 1927 میلادی آلت موسیقی به نام میثاره یا تصاویری که در مصر باستان بر سنگ های تاریخی نقش بسته به قدمت هنر موسیقی را در 5000 یا 6000 سال قبل از میلاد دانسته اند. آواز در موسیقی اعراب در راه پیمانی ها ، کوچ ها صحراگردی ها، همراهی با کاروان شتر واسب ، آواز تک ضربتی و تک نوازی سازهای سبک قابل حمل ، نواخته می شد آوازهای ضربی حباب هم آهنگ چهار نعل اسب وغنا ارکیان آواز سواران بود که در حرکت خوانده می شد. در دوره بنی امیه چون خلفای اموی به رسم پادشاهان ایران در باری تربیت داده بودند به تدریج از موسیقی به درباره آنها راه ورواج یافت وسه شکل جدید در آهنگ های ضربی به نام : الطاق الاول، الطاق الثانی ورمل معمول شد. از موسیقی دانان این دوره عیسی بن عبدا... ، ابو عثمان سعید بن مسجع از سیاه پوستانی بود که موسیقی را در ایران فرا گرفتند ودو سیم زیر وبم را به سیم های عود عربی افزودند. اساس موسیقی بعد از اسلام مانند پایه تمدن اسلامی به دست ایرانیان گذاشته شد و اگر آثار هنری ایران نبود،موسیقی شرقی امروزه در کشورهای عربی به شکل کنونی به وجود نمی آمد. به هر حال ایرانیان علی رغم محدودیت های آیینی ومذهبی سهم بزرگی در رشد ورواج موسیقی شرقی داشته اند و به خصوص از قرون دوم وسوم هجری تقریباً کلیه موسیقی دانان وآهنگ سازان وحتی تعدادی از خوانندگان ، ساکن در کشورهای عربی ایرانی بودند. اخوان الصفا: حضرت داود به هنگام قرائت زبور، مسیحیان در کنیسه ها ومسلمانان در مساجد از آواز خوش و قرائت زیبا سود می جستند. شاید شاخص ترین وجه تمایز موسیقی غربی با موسیقی شرقی قائل بودن اصول هارمونیک بر موسیقی مغرب زمین واصول نغمگی بر موسیقی شرق باشد وافزون بر آن تفاوت بر طرز تلقی شرقی ها از پرده ، ریتم وتزیین نغمه می باشد که در اروپا این اصول غریبه است. دوره ای وجود دارد که هر دو مویسقی خاور وباختر مشترکاً از عناصر موسیقی یونانی و همین طور از گام فیثاغورث استفاده می کرده اند همان گامی بوعلی آن را گام ایران باستان می نامد و در عین حال هارمونی نیز نزد هر هر دو ملت ناشناخته بوده است ومهمترین وجه تمایز دو موسیقی در آن دوران وجود نظامی از موسیقی موزون وهمین طور ادراکی از عیش وعشرت یا تزیین نغمات در نزد ملل شرقی بوده است. تئوری و عمل موسیقی سامیان را می توان منشاء موسیقی غربی قرار دارد. در دوره های کوتاه قبل از اسلام در مناطقی که قلمرو عرب ها تا حدی تحت نفوذ گام ایران باستان بوده اند. به نظر می رسد که بعداً در اوان اسلام حجاز موسیقی موزون وریتمیک را از ایران اقتباس کرده اند واعراب با وجود ابن مسجع خواننده ایرانی الاصل تئوری جدید موسیقی وترکیب عناصر ایرانی وبیزانسی را اقتباس وپدید آوردند، اما به گفته مورخین اثرات وارداتی از ایران وبیزانس موسیقی بومی اعراب را تحت الشعاع قرار نداد، بلکه شاخ وبرگ درخت آن موسیقی را پیوند بیشتر داد. این نظام موسیقی تا سقوط بغداد همچنان اعتبار داشت و در همان دوره ها بود که اسحاق موصلی (پسر ابراهیم ماهان رازی ) تشویق به از سرگیری گام ایرانی ، با موسیقی ایرانی، رومی ، گردید. البته در ایران تا سالیان طولانی متد وفنون موسیقی آن گونه که از باربد وزمان او باقی مانده بود وتنها رساله مورد استناد موسیقی دانان بود، و در قرون بعدی با پیدا شدن ربع پرده در موسیقی ایران اجرای ساخته های باربد تقریباً منسوخ گردید. هر چند که در ایران حتی تا امروز گام های بدون ربع پرده همچنان دوام یافته است. به تعبیری تعدادی از صاحب نظران آن چه که منجر بخ حفظ نظام قدیمی تر به عنوان تئوری موسیقی ایران کمک نمود آشنایی موسیقی با موسیقی یونان بود. در کنز التحف واضعان این صنعت (موسیقی) که از طریق آنها انتشار یافته افلاطون، ارسطو، اقلیدس،فیثاغورث، تالس،بطلیموس عنوان کرده و در قرن ده ویازده میلادی اندیشه های ایرانی به ویژه گام خراسانی (با ظهوراستاد اصفهانی 967 میلادی) بهطرزی موثق در عرصه مقام ها اقتباس و پذیرفته شده بود. و مدت ها بعد بود که موسیقی دان ونظریه پردازی به نام صفی الدین ارموی برای نخستین بار نظریه جدید به نام منتظمیه عنوان یا به نظم در آورد، و در طی قرون 14 وپانزده میلادی گام دیگری مورد قبول موسیقی دانان ایرانی وعربی قرار گرفت وآن هم نظام ربع پرده بود. به هر طریقی موسیقی عرب، ایران وروم درطی تقابلات متعدد از یکدیگرمتاثر می شده اند در طی دوران اسلامی چه در ایران موسیقی صدایی یا آوازی( البته غالباً در شکل مذهبی آن) پیوسته بر موسیقی خالص و همراه با ساز آن ترجیح داده شده است ودلیل عمده آن در ایران دلبستگی شدید ایرانیان به شعر و ادبیات منظوم می باشد که بهترین قالب اجرای آن آواها و ترانه ها بودند. اما در میان شکل های شعری درموسیقی صدایی علاوه بر قصیده، شکل های کوتاه تر دیگری مانند قطعه ، دو بیتی غزل وآوازه بلند از همه مطلوب تر بوده است. که بعدها به غرب هم راه یافت. نغمه که بر روی گام های معین اجرا می شد، شکل های موزون و ریتمیک داشت که در صورت همراهی ساز ، به دنبال نغمه سرایی با عود ، طنبور، قانون، فلوت(قصبه) ونای ودف وطبل ودهل وسرنا و... صورت گرفته ووزن قطعه شعری و یا نغمه حفظ می شد. البته قطعات بدون آواز سازی نیز وجود داشته که تنها به عنوان کمکی در ابتدا، میان انتهای نغمات انجام می شده است در موسیقی رزمی ، نظامی که با همراهی نمایش های نظامی (رژه وسان) و به همراهی سازهای پرسر و صدا مثل طبل وسنج وبوق وشیپور . کرنا اجرا می شده است و تعداد موضوعات، نت ها مدت زمان اجراهای نظامی بسته به نظر فرماندهان صاحب دسته ، یا به خواست امیران بوده است. به هر حال رغم نکوهش شرعی موسیقی عرفا وصوفیان از موسیقی به عنوان وسیله مکاشفه که از طریق حالت وجد وشعف ایجاد می شد یاد کرده اند.دراویش، پیرها، انجمن های اخوت، قواعد ومقررات خاص مراسم آیینی خود را به وسیله ی موسیقی شکل می دادند و تمام موانع ظاهری مربوط اجتماعی وفرهنگی وموسیقی منشاء تاثیر پذیری وجد وسنا وسماع محسوب می شد.ضمن اینکه خاصیت درمان کنندگی روحی وروانی موسیقی تا حدودی مدنظر بوده است. در مجالس صوفیان و دراویش ، تنبور و دوتار، دف، ودایره، جایگاه خاص وخلسه آوری داشت ودر نزد عوام نیز خوانندگان دوره گرد (کوچه بازاری) غنیمتی پر ارج بود. در زمینه سازهای مورد استفاده و آلات بسیار متنوع موسیقی قدیمی مشکل عمده والبته اختلاط ویا تقریباً تشابه وتعداد سازهای مورد استفاده نزد اعراب وایرانیان بوده است که تفکیک و جدا کردن آنها تقریباً امری مشکل ومحال است. موسیقی در اسلام: همان گونه که موسیقی مدرن اروپا به کلی مدیون ومشحون موسیقی اقوام بدوی آفریقایی و ملل سیاه پوست مغرب زمین می باشد، موسیقی موزون وریتمیک و دارای هارمونی نیز مدیون ساخته موسیقی دانان مسلمان بود. در اسلام خواندن قران با صدای خفیف و بدون صوت در نماز تشریع شد و درغیرآن تلاوت آیات قران با آهنگ خوش موسیقی یابی ، همچون الحان عرب، تاکید وتصریح گردید، از این رو تلاوت قرآن با آهنگ دلنشین ، روح بخش حزین، مطابق الحان وکلمات صحیح عربی به عنوان موسیقی اصیل در اسلام مورد تفصیص وتوصیه از طرف رسول اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) قرار گرفت. در صدر اسلام بسیاری از مشرکان واهل کتاب ، تنها با شنیدن موسیقی وآهنگ جانفزای کلام ا...، ایمان آوردند. در روایات فریقین (شیعه و سنی )آمده که پیامبر گرامی فرمودند، همه انبیاء خوش صدا مبعوث شدند. خوش صدایی حضرت داود یا درباره حضرت سجاد (ع) نقل است که وقتی قرآن می خواندند سقایانی که از آن جا می گذشتند، چنان از صوت دلنشین حضرت لذت می بردند که نه تنها سنگینی بار مشک ها را احساس نمی کردند که گاه از فرط خوشی از هوش وحال می رفتند. یا پیامبر(ص) سفیرانی که برای دعوت به اسلام می فرستادند همه خوش صدا برای خواندن قران بودند. می توان بعد از قران کریم به خواندن و سردادن اذان،مدایح،قصاید وذکر مصائب که در همان دوران مرسوم گردیده اشاره کرد یا شعر خوانی با فصیح ترین کلام بین اعراب و در بازار عکاظ. در روایتی آمده به نوحه خوشی صدایی فرمودند: همان طور که بلدی بخوان. اما در این گونه مجالس ، هیچ رسمی خلاف اخلاق و ادب وجود نداشت. اگر تغییر بساط وانقباضی در روح مستمع پدید می آمد. احساسات تحریک می شد، اشک سرازیر می شد وآه وناله بر مصائب شهدای صدر اسلام بلند بود ولی هرگز نهایتاً توام با حرکات بدنی موزون ومضطرب نبود. طبق سفارش نبوی برخی که از فیض محروم ماندند به تباکی واظهار حالت بکاء در می آمدند.وقار،سکون،(آداب سماع) توجه واخلاص را شرط قبولی وکمال عبادت واذکار وادعیه می دانستند، در حالی که در آداب سماع تواجد ریایی در حالات متظاهران به عرفان دیده می شود، لذا بزرگانی چون جنید بغدادی، بسطامی، قشیری و ابن عربی این عمل را ناشایست می خواندند. از جمله بدعت هایی که در این مراسم سخت مورد طعن و نکوهش بسیاری از عرفای حقیقی واقع شد . استفاده آلات وسازهای موسیقی مانند دف ونی بود که از آن به همراه آوازه سرودهای خود بهره می گرفتند و ناپسندتر این همراه با تلاوت قران به نواختن سازهایی می پرداختند. چنانچه شبیه این کار در رهبانیت مسیحی با خواندن فرامین کتاب مقدس انجام می گرفت و گروهی فریب خورده را به دین تهییج وترغیب می کرد . قبل از هرچیزی باید بدانیم که سراسر قران کریم ، کوچک ترین اشاره مستقیمی در مورد مخالفت با موسیقی وجود ندارد وحتی دسته ای از علمای اسلامی ، بر این عقیده اند که آن چه در سوره ی 25 قران کریم (الفرقان –آیه اول) آمده است: «تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعامین نذیرا» «خداوند تمامی آن چیزهایی را که خود دوست دارد به مخلوقات خویش عطا کرده است» که منظور « خوش صدایی» می باشد. در آیه ی 18 سوره لقمان آمده ومی فرماید: «واقصد فی مشیک واغصص من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر» و به خصوص که می فرماید ناپسندترین صدا،صدای الاغ است درحقیقت به شیوه ای غیر مستقیم ، منظور،پسندیده بودن صدای خوش می باشد. همچنین آیه 31 سوره ای اعراف که فرماید:« قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده والطیب من الرزق قل هی للذین امنوا فی الحیوه الدنیا خالصه یو القیامه کذالک نفصل الایات لقوم یعلمون» به این معنی که: « ای پیامبر بگو چه کسی آن زیبایی هایی را که خدا برای بندگانش آفریده حرام کرده است. به آنها بگو نعمت های موجود در جهان پاداش ایمان داران است...». با توجه به این سند و تجزیه وتحلیل آن موسیقی نیز مباح (حلال) شده است. بجز این اسناد، باز در قران کریم در سوره ی نجم آیه 60و61 در مورد (سامدون) بحث شده است که منظور از سامدون کسانی بوده است که در آن روزگاران ترانه و موسیقی را ادا کرده اند. این نمونه ها تعدادی دیگر از مواردی شبیه اینها در قرآن وجود دارد که کم وبیش به موسیقی و خوش صدایی است و به هیچ نحوی مخالفتی با موسیقی و خوش صدایی را در خود ندارند. این در حالی است که علمای فقه اسلامی در دوره ی بعد از نزول قرآن و دوران های، بعدی نیز ، در جدال ونزاع آن هستند که آیا شنیدن موسیقی یعنی سماع حلال است یا حرام؟! به این دلیل است که شرق شناسان نیز درباره معضل موسیقی در اسلام به دو دسته تقسیم می شوند که دسته ای از آنها عقیده دارند حرام شدن شنیدن موسیقی به طور مستقیم در رابطه با شخص حضرت محمد(ص) است دسته ای دیگر این نظر را دارند که علمای اسلام در عهد عباسیان ، خود را در برابر احترام وعلاقه بیش از اندازه مردم به موسیقی یافته اند وجهت محدودکردن چنین مشغولیت بیش از اندازه مردم ، فتوای مخالفت با آن را صادر کرده اند که احتمال دارند این گونه بوده ودر هنگلم نظر وعقیده ی علمای اسلام راجع به موسیقی و ترانه تغییر کرده باشد. زیرا که در کتاب «الاغانی» سده ی دهم میلادی و همچنین به عقیده ی تاریخ نویس سید میر علی ، در صدر اسلام مخالفتی با موسیقی نشده است. به این دلیل برای بیشتر اطمینان پیدا کردن از نظر اسلام راجع به موسیقی ، نزدیک ترین ودرست ترین راه جهت روشن کردن این موضوع ، پناه بردن به قرآن کریم و احادیث(فرموده های) حضرت محمد(ص) است وهمچنان که قبلاً گفتیم قران کریم هیچ گونه مخالفت ضدیتی با شنیدن موسیقی ندارند به این دلیل بعد از قران کریم به سراغ فرموده های پیامبر (ص) خواهیم رفت که دراین فرمایشات نیز به جزکه روشن ترین منبع برای گفته ها عقاید ونظرگاه های حضرت محمد(ص) راجع به امور اجتماعی همه ی مسلمانان است در همان حال قدرت احکام شرعی رانیز داشته و همپای وحی اند. به این دلیل است که می توان در لابه لای این فرمایشات،قانونی مدون جهت شنیدن موسیقی وتعیین کرد. فرمایشاتی از حضرت محمد (ص) را نقل می کنند که به شرح زیراند. 1- خدا هیچ پیامبری را از طرف خویش ، بدون صدای خوش ، برای مردم نفرستاده است. 2- « اوتیت مزما را من مزامیرآل داود» به این معنی که : «به من هم نیمی همچون نی داود بخشیده شده است» (یا به عبارت دیگر این که : من هم صاحب صدای خوش وآهنگی داودی هستم) |
|
|
|
مرجعنامه موسیقی (قسمت اول)پنجشنبه هفتم تیر 1386 جنبه های درمانی موسیقی کارکردهای موسیقی |
|
|
|
در امدی بر سبک های نی نوازی در دوره معاصر :دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
در آمدی بر سبک های نی نوازی در دوره معاصر: شیشه بشکسته و می ریخته و ساقی نیست
استاد ارشد حسن کسایی:
به راستی اگر استاد جلیل شهناز را خداوندگار تار می نامند , استاد سید حسن کسایی نابغه نی نوازی ایران را باید خداوندگار نی نامید. استاد حسن کسایی در 20 مهر 1307 در خاندان تاجر پیشه کسایی زاده شد. در عالم نی مشعلی افروخته ام با شمع وجود خویشتن سوخته ام ویژگی های نوازندگی استاد کسایی: از ویژگی های نی نوازی استاد کسایی میتوان به صدای بی نظیر ساز او و سنوریته عالی اشاره کرد.همچنین می توان به اجرای استاکاتو ها و پاساژ های عالی که از شگرد های استاد است و واریاسیون های عالیو جمله بندی های موزون و گوش نواز و جواب اواز های بی بدیل در نیم پرده ها و ربع پرده ها اشاره کرد. خود مشغول است با قناعت و تنگدستی تمام عمر در زاویه می نشیند و به دور از جنجال زندگی میکند و در عوالم دیگری سیر مینماید از جان شیرین میکاهد و بر معرفت دیگران می افزاید} |
|
|
|
بهار بی تودوشنبه ششم فروردین 1386تقديم به روح پاک استاد ياحقي,استاد حسن چليپا, استاد صنعتکار و همه استادان بزرگ هنر اين مرز بوم که در سال 85 جامه ابدي بر تن کردند.
چگونه باغ تو باور کند بهاران را که سالها نچشيده است طعم باران را گمان مبر که چراغان کنند ديگر بار شکوفه ها تن عريان شاخساران را و يا زروي چمن بسترد دوباره نسيم غبار خستگي روز و روزگاران را درخت هاي کهن ساقه, ساقه دار شدند به دار کرده بر اينان تن هزاران را غبار مرگ به رگ هاي باغ خشکانيد زلال جاري اواز جويباران را نگاه کن گل من! باغبان باغت را و شانه هايش ان رستگاه ماران را گرفتم اينکه شکفتي و بارور گشتي چگونه ميبري از ياد داغ ياران را ؟ درخت کوچک من ! صبور باش و فراموش کن بهاران را سوار سبز تو هرگز نخواهد امد اه !! به خيره خيره مبر رنج انتظاران را |
|
|
|
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست..............چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385بمیر ای دل که مرگت زندگانیست............. یا حقی کوله بار سفرش را بست و رفت.دوستان عزیز میدانید چرا این قدر دیر در مورد مرگ یاحقی نوشتیم چون هنوز هم مرگ اورا باور نداریم.
|
|
|
|
سه تار نوازانیکشنبه پانزدهم بهمن 1385سرگذشت تنی چند از سه تار نوزان عبدالله دادور: محفل انس و مجلس بزم پدر باعث شد تا از كودكي به نواي سه تار ميرزا عبدالله و ديگر استادان زمان گوش فرا دهد و از سن هفده سالگي به محضر درويش خان بشتابد. مدتي نيز از محضر "دكتر منتظم الحكما" ، بهترين شاگرد ميرزا عبدالله نيز بهره برد. با اينكه مشاغل ديگر باعث شد تا وي به عنوان يك موزيسين حرفه اي كار و فعاليت نكند ، اما استعداد و علاقه ، پشت كار و ديدن استادان زمان باعث شد تا در زمره سه تار نوازان ممتاز محافل خاص موسيقي و به عنوان يكي از بهترين شاگردان درويش خان به شمار آيد. ويژگي هاي نوازندگي: صداي سه تار وي بسيار اصيل و با صدا دهي عالي و شاخص به گوش مي رسد. قطعه چهار مضراب شور درويش خان از زمره قطعات مورد علاقه دادور بود و با اصرار و خواهش استادان جوان اين قطعه در منزل حاج آقا محمد ايراني ضبط و به يادگار باقي ماند. يوسف فروتن: در سال 1270 در تهران متولد شد. از شاگردان تار آقا حسينقلي و درويش خان بود و به نوازندگي ويلن و پيانو آشنايي داشت. با آنكه از چگونگي دوره آموزش سه تار وي اطلاعي در دست نيست ، اما از آنجا كه به عنوان " دايرة المعارف ضربي " مشهور بود و تصنيف ها و پيش درآمد هاي ساخته قدما و حتي معاصران را از حفظ داشت ، قطعا زمان زيادي را نزد استادان مختلف به تحصيل مشغول بوده و از طرز به صدا در آوردن سه تار و تسلط به تزئينات و امكانات صوتي سه تار ، به نظر مي رسد كه از آموزش سه تار درويش خان بهره برده است. استاد فروتن غير از چند برنامه آن هم با حضور استادان ممتاز وقت ، وبه منظور كمك به آوارگان و سيل زدگان و به طور كلي جز براي امور خيريه ساز نزد و بروي سن حاضر نشد و پس از سالها براي شناساندن هر چه بيشتر موسيقي ايراني در حافظيه شيراز قطعاتي را با سه تار در دستگاه ماهور اجرا كرد. ويژگي هاي نوازندگي: چپ هاي پر قدرت ، ارائه موسيقي پر شور و پر افت و خيز ، استفاده از جمله ها و تحرير هاي رديف در آواز و ريز هاي با تسلسل ِ يكنواخت و شمرده در ساز وي شنيده مي شود. فروتن از جمله چند نوازده ممتاز سه تار در قرن اخير به شمار مي رود و شاگردان برجسته اي را در دوره فعاليت در مركز حفظ و اشاعه موسيقي پرورش داده است. استاد فروتن در سال 1357 دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي باد. سعيد هرمزي: درويشي بي ريا ، افتاده و به دور از من و ما ، تصويري بود كه پس از ديدن وي در ذهن بيننده نقش مي بست. او كه در عنوان جواني به فراگيري تار نزد يكي از شاگردان ممتاز درويش خان پرداخته بود ، سپس به محضر درويش و بعد مرتضي ني داوود راه يافت. در ميان سالي و در اثر بيماري سختي كه وي را از نواختن تار باز مي داشت ، به نوازندگي سه تار رو كرد و به قول خودش ناخن زدن را از برادرش كه او نيز موسيقي را به صورت آكادميك و در محضر قدما اموزش ديده بود فرا گرفت. استاد هرمزي از سال 1350 به درخواست دكتر داريوش صفوت در سازمان حفظ و اشائه موسيقي مشغول به تدريس شد و در طي همين مدت رديف هاي مختلفي با سه تار استاد در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ضبط شد و هم اكنون در آرشيو مركز محفوظ مي باشد. ويژگي هاي نوازندگي: قدرت وي در ارائه مطالب موسيقي با زيبايي و نهايت ذوق و در عين حال آميخته با جمله هاي رديف و شور ، سرخوشي ، طراوت و سرزندگي در سه تارش به گوش مي رسد. استاد هرمزي ناخني بسيار ظريف داشت و در اجراي تزئينات دست چپ ، ويبره و كنده كاري ها نهايت ذوق را داشت. هرمزي از جمله سه تار نوازان ممتاز معاصر به شمار مي آيد . ماهور ، دستگاه مورد علاقه وي بود آن را به زيبايي هر چه تمام تر اجرا مي كرد. استاد هرمزي در سال 1355 يعني زماني كه قريب به هشتاد سال از عمرش مي گذشت بدرود حيات گفت. يادش گرامي ابوالحسن صبا: در سال 1281 در خانواده اي هنر دوست ديده به جهان گشود. صبا از كودكي به فراگيري بيشتر ساز هاي ايراني نزد بهترين استادان زمان همت گماشت و به گفته خود از خرمن چهل استاد مسلم موسيقي ايراني خوشه چيد. پدرش كمال السلطنه خود دستي در نواختن سه تار داشت. وي ابتدا در كودكي نزد پدرش به فراگيري سه تار پرداخت و سپس نواختن تنبك را نزد ربابه خانم، نديمه عمه اش شروع كرد و چندي بعد نزد حاجي خان ، نوازنده مشهور تنبك در آن زمان تكميل نمود. صبا اصول نواختن سه تار را در مدت 5 سال از آقا ميرزا عبداله و سپس نزد غلامحسين خان درويش آموخت و پيش از آشنايي با ويلن نزد حسين خان اسماعيل زاده به فراگيري كمانچه همت گماشت و ويولن را نزد حسين خان هنگ آفرين آموخت و در سال 1302 به كلاس كلنل وزيري در مدرسه عالي موسيقي رفت. صبا علاوه بر اين ساز ها با نواختن سنتور نيز آشنايي كامل داشت و آنرا در محضر علي اكبر شاهي آموخته بود و بعد ها با همكاري حبيب سُماعي جان تازه اي به اين ساز بخشيدند. در مورد زندگي هنري استاد صبا مقاله ها و كتاب هاي گوناگوني نوشته شده است ، اما در مورد سه تار نوازي وي شايد بتوان در يك جمله وي را چكيده موسيقي قديم ايران ناميد و محصول قرن ها ذوق نسل هاي متوالي موسيقي دانان ايراني را به معناي دقيق كلمه در سه تار وي شنيد. سه تار استاد صبا چه از نظر ارائه ي مطلب موسيقي با تكيه دقيق بر رديف (در عين بداهه نوازي) و چه از نظر اصالت در تكنيك اجرايي سه تار و ايجاد صداي اصيل و صدا دهي درست ، در غايت كمال و حد اعلاست. در واقع ساز صبا سنگ محكي براي سنجش و مقايسه ديگر سبك ها و شيوه هاي سه تار نوازي به شمار مي رود. با دقت و شنيدن مكرر نواخته هاي استاد صبا ، به رغم كيفيت ضعيفِ ضبط خانگي ، بسياري از رموز تكنيكي و چگونگي اجراي موسيقي ايراني با اين ساز براي هنرجويان بيش ازپيش آشكار مي شود. در شيوه نوازندگي استاد صبا تنوع و حالت مضراب نقش عمده اي در ارائه موسيقي به نسبت توانايي هاي دست چپ دارد و تمامي دقيق و ظرايف اجرايي سه تار از قبيل صداي خوش مضراب ، اِكول صحيح دست گرفتن و نواختن ساز ، استفاده از تمامي امكانات صوتي ساز ، سرعت طبيعي و لازم دست چپ و ويبره هاي ظريف و متناسب با جمله ، به دقت رعايت مي شود. اما شايد شاخص ترين ويژگي سه تار استاد صبا ريز هاي پيوسته ، كم سرعت و متين با صدايي پر مغر و پر است كه در تركيب جمله هاي ديگر موسيقي پيوستگي خاصي دارد و صداي ريز در متن موسيقي با جلوه اي خاص به گوش مي رسد و حالت افت و خيز و مقطعي در آن نيست. به رغم نگارش كتاب ها و متد آموزشي براي سه تار توسط وي ، عمر كوتاهش فرصت بهره وري از خرمن دانش و ذوق سرشار او را براي شاگردانش فراهم نساخت. استاد صبا از بيماري قلبي هميشه رنج مي برد و همين بيماري عاقب در شب جمعه 29 آذر ماه سال 1336 باعث فوت آن مرد چند بعدي موسيقي ايراني گرديد. ارسلان درگاهي: وي در 15 سالگي به كلاس تار درويش خان رفت و پس از آن نزد مرتضي ني داوود به تحصيل موسيقي ادامه داد. با آنكه از تار وي چندين صفحه همراه با آواز قمرالملوك وزيري ضبط شده است اما در سنين پس از جواني تار را كنار گذاشت و به سه تار علاقه مند شد. از آنجا كه وي تحصيل نوازندگي سه تار را نزد هيچ يك از استادان زمان ادامه نداد ، خود را هيچ گاه نوازنده حرفه اي سه تار نمي دانست و ارائه ذوق خود را منحصر به مجالس دوستانه و محافل انس مي نمود. به نظر مي رسد كه وي به خاطر تحصيل موسيقي با تار ، به نوعي از سه تار علاقه دارد كه در محل خرك آن دايره اي بزرگ به قطر 7 تا 10 سانتي متر قرار دارد و خرك سه تار بر روي پوستي كه به روي اين دايره كشيده شده ، قرار گرفته است. اين سه تار كه سه تار پوستي ناميده مي شود، به خاطر صداي دوگانه خود در حال حاضر كمتر مورد پسند قرار مي گيرد. در سه تار نوازي ارسلان خان درگاهي ، عناصري از موسيقي رديفي مشاهده مي شود و سرعت و زمانبندي موسيقي قديم به همراهي ذوق و سليقه شخصي اش در ارائه مطلب شنيده مي شود ، اما سرعت و حالت مضراب و پايه هاي چهار مضراب ، به تكنيك تار نوازي نزديك است. ابوالحسن مشير معظم افشار: او از جله نوازندگاني است كه عشق به هنر موسيقي را وسيله شهرت شناخت نساخت و به همين دليل منابع اندكي در مورد زندگي وي در دست است. با اينكه از وي به عنوان شاگرد سه تار درويش خان و ابوالحسن صبا نام برده مي شود ، اما از چگونگي و مدت تحصيل موسيقي وي اطلاعي در دست نيست. حالت اجراي موسيقي زنده و اثر گذاري ِ ديدن ِ نوازنده حين اجرا به صورت زنده ، فرق بسياري با موسيقي ضبط شده دارد و نوازنده براي اجراي هر روش بايد كار و تمرين بخصوصي انجام داده باشد تا تخصص لازم را بدست آورد . در نتيجه دين و لذت بردن از ساز اكثر قدما و از جمله مشير معظم ، مقدم بر شنيدن آثار ضبطي آنان است. سه تار نوازي وي، نزديكي زيادي به سه تار نوازي قديم دارد. همراه بودن صداي واخوان در زمان اجراي ملودي ، شروع با قدرت و با صلابت جمله ها ، چپ و راست شمرده ، و مهمتر از همه صدا و صدادهي اصيل سه تار در ساز او به گوش مي رسد. |
|
|
|
دوستان عزيز منو ببخشيد . مدتيه كه نمي تونم مطلب به وبلاگم بزنم . چون موقع امتحاناته و من وقت نمي كنم. فعلا خدانگهدار
|
|
|
|
تاريخچه سرود ملي ايرانیکشنبه سوم دی 1385سرود " اي ايران" يا سرود ملي غير رسمي ايران دقيقا در 27 مهر ماه 1323 در تالار دبستان نظامي ( دانشکده افسري فعلي ) و در حضور جمعي از چهره هاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را "دکتر حسين گل گلاب" استاد دانشگاه تهران سروده بود و از ويژگيهاي آن اول اين است که تک تک واژه هاي به کار رفته در اين سروده فارسي است و در هيچ يک از ابيات آن کلمه عربي يا غير فارسي وجود ندارد . سراسر هر سه بند سرود سرشار از واژه هاي خوش تراش فارسي است ، زبان پاکيزه اي که هيچ واژه ي بيگانه در آن راه پيدا نکرده است.و با اين همه هيچ وتژه اي نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمي سازد. دومين ويژگي سرود اي ايران در بافت و ساختار شعر آن است به گونه اي که تمامي گروه هاي سني ، از کودک تا بزرگسال مي توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان ها قابليت اجرا داشته باشد. و بالاخره سومين سومين ويژگي اي که براي اين سرود قائل شده اند ، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد امکان مي دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.
آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده ، از ساخته هاي استاد "روح اله خالقي" است . ملودي اصلي و پايه اي کار از برخي نغمه هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است ، گرفته شده.
اين سرود در اجراي نخست خود به صورت کر خوانده شده ، اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه هاي بعد خوانندگان مطرحي مانند "غلامحسين بنان" و نيز "اسفنديار قره باغي" آن را به صورت تک خواني هم اجرا کنند.
در سالهاي پس از انقلاب ، اين سرود براي مدت کوتاهي به عنوان "سرود ملي" از راديو و تلويزيون ايران پخش مي شد، اما با سيطره گرايشهاي ضد ملي گرايي، اين سرود هم چند سالي از رسانه هاي داخلي حذف شد تا در دهه اخير که باز در مناسبت هاي مختلف تاريخي ، آن را مي شنويم. قبل از پرداختن به سابقه و تاريخچه اولين « سرود ملي » در ايران شايد بد نباشد اشاره هاي کنيم به آنچه که در زمان « ناصرالدين شاه » به عنوان « سلام شاهي » اجرا مي شده و آن قطعه موسيقي بدون کلامي بوده که به سفارش پادشاه اسلام پناه ، توسط ژنرال نظامي موسيو « لومر » فرانسوي ، مدير « شعبه موزيک » ، در « مدرسه دارالفنون » ساخته شده بود . اين قطعه موسيقي که در همان زمان روي صفحه گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمي و سلام شاهنشاهي مي نواختند. پنجاه سالي بعد در زمان حکومت « رضا شاه » چيزي شبيه به همين « سلام شاهي » دوران قاجاريه را به نام « سرود ملي » ، و بعد از او در دوره سلطنت پسرش « محمدرضا شاه » ، آن را « سرود شاهنشاهي » نام گذاري کردند .
باري مهمترين انجمن آن روزها « انجمن ادبي ايران » بود که « وحيد دستگردي » ، « شاهزاده افسر » ، « اديب السلطنه سميعي » ، « حاج ميرزا يحيي دولت آبادي » ، « صادق سرمد » ، « محمدحسين شهريار » ، « پارسا تويسرکاني » ، « پروين اعتصامي » و « پژمان بختياري » تشکيل داده بودند.
دکتر « رضا نيازمند » در مطالبي با عنوان « انجمن ادبي ايران و ماجراي آفرينش سرود شاهنشاهي » منتشر شده و در فصلنامه « ره آورد » که به سر دبيري « حسن شهباز » در آمريکا به چاپ مي رسد ، مي نويسد:
در اين موقع رضا شاه تصميم گرفت به مسافرت ترکيه برود . به او اطلاع دادند که در آنجا براي او « سرود ملي » خواهند نواخت . چون ايران سرود ملي نداشت ، رضا شاه دستور داد که به « انجمن ادبي ايران » تکليف کنند سرود ملي تهيه شود. موضوع در انجمن مطرح شد ، ولي اعضا نمي دانستند که چگونه سرود ملي تهيه نمايند . ابتدا تصميم گرفتند که به سرود هاي ساير ممالک گوش دهند تا معاوم شود اصولا سرود ملي چيست ، متضمن چه مطالبي است . سپس شعرهايي بسرايند و با آهنگ بياميزند. قرار شد آقاي « مين باشيان » در انجمن حضور يابند و در اين مورد راهنمايي کنند. آقاي « مين باشيان » [ غلامرضا خان سالار معزز ] در مدرسه موزيک که شعبه اي از دارالفنون بود ، تحت نظر موسيو لومر فرنسوي ، تحصيل موسيقي کرده بود و سپس معام موسيقي و بعد ها رياست کل موزيک نظام را به عهده داشت.
در جلسه انجمن قرار شد « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » و « مين باشيان » با هم سروده را بسازند .بدين ترتيب که شعر آن را « شاهزاده افسر » تهيه کند و آهنگ را « مين باشيان » و به زودي سرود شاهنشاهي آماده شد و به دربار تقديم گرديد که به نظر رضا شاه برسد. شاه پس از شنيدن شعر و آهنگ ، دو جاي آن را اصلاح کرد !! يکي اينکه گفته شده بود : « از اجنبي جان مي ستانيم » که رضا شاه گفت : « از دشمنان جان مي ستانيم » و ديگري کلمه « شهنشه » بود که گفته شده بود : « شهنشه ما زنده بادا » که رضا شاه به « شاهنشه ما زنده بادا » تغيير داد و بدين طريق سرود ملي ايران تهيه گرديد. داستاني که در زير نقل مي گردد مربوط به دانشجويان ايراني است که در دوران سلطنت « احمد قاجار » براي تحصيلات به آلمان رفته بودند و آقاي « دکتر جلال گنجي » فرزند مرحوم « سالار معتمد گنجي نيشابوري » براي نگارنده نقل کرد : سبزي کم فروش ! . . . بله . سبزي خوب داري؟ . . . بله . خيلي خوب داري؟ . . . بله . عمو سبزي فروش ! . . . بله . سيب کالک داري ؟ . . . بله . زالزالک داري ؟ . . . بله . سبزيت باريکه ؟ . . . بله . شبهات تاريکه ؟ . . . بله . عمو سبزي فروش ! . . . بله . اين را چند بار تمرين کرديم . روز رژه ، با يونيفرم يک شکل و يک رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، « عمو سبزي فروش » خوانان رژه رفتيم . پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند از « بله » گفتن ما به هيجان آمدند و « بله » را با ما همصدا شدند به طوري که صداي « بله » در استاديوم طنين انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خير گذشت.
پانويس هاي مربوط به سرود ملي: « حسينعلي ملاح » استاد و از بزرگان موسيقي ايران در بخشي از خاطرات خود ، با عنوان « سرود ملي ايران و چگونگي ابداع آن » ، درباره چگونگي ساختن سرود ملي که به دستور رضا شاه انجام شد مي نويسد: هنگام ساختن اين سرود ، ستوان « نجمي » با ساز قره ني ( کلارينت ( آهنگ را مي نواخت و شعر آن ساخته مي شد ، اشهار اين شود در سه قسمت ( سه بند يا پاره ) است . نخست سرود شاهنشاهي است که مرحوم « شيخ الرئيس افسر » ساخته . قسمت دوم آن « سرود پرچم » بوده که سراينده آن « پارسا تويسرکاني » است و قسمت سوم آن « سرود ملي » است که گوينده اين قسمت نيز « شيخ الرئيس افسر » است. دو ماهي بعد از وقايع شهريور 1320 ، « روزنامه اطلاعات » به تاريخ 13 آبان ماه 1320 نامه اي از يکي از خوانندگان خود به نام « جهانگير افخمي » را به چاپ رساند . ايشان در نامه کوتاه خود خواستار سرود ملي شده و مي نويسد : « همه مي دانيم که سرود ملي براي هر ملت زنده لازم است تا به وسيله آن ، احساسات ملت تحريک و تهييج شود . بنده مدتي است که راجع به سرود ملي با عده زيادي صحبت کرده ام و همه را با خود هم عقيده ديدم . از اين جهت من به نام عده اي بي شمار که شايد تمامي اهالي کشور باشند از رياست اداره موسيقي کشور خواستارم که براي ما سرود ملي بسازند. با اطلاعات کافي که آقاي « علينقي وزيري » در اين فن دارند ، با کمال بي صبري انتظار اعلام سرود ملي را در برنامه راديو تهران داريم. اين پيشنهاد در حقيقت به معني اعتراض به سرود شاهنشاهي بود اما از آنجا که سياست متفقين اين بود که هيچ چيزي تغيير نکند ، سرود شاهنشاهي هم به عنوان سرود ملي تا سقوط سلسله ي پهلوي باقي ماند. ليکن سرود اي ايران در مدارس جزو درس موسيقي بود و توسط دانش آموزان خوانده مي شد. راديو نبز از آن در برنامه هاي خود استفاده مي کرد، ولي سرود رسمي همان سرود شاهنشاهي بود که عصر پهلوي را « صد ره بهتر از عهد باستان » توصيف مي کرد. « جهانگير افخمي » بعدها نماينده روزنامه اطلاعات در نيويورک شد . پانويس هاي مربوط به سرود شاهنشاهي : در دهه هاي آخر از حکومت سابق ، اجراي سرود شاهنشاهي امري معمول بود که در مناسبتهاي مختلف انجام مي شد. جا افتاده ترين آنها ، پخش اين سرود در شروع و پايان برنامه هاي روزانه راديو و تلويزيون آن زمان و نابه جا ترينشان ، پخش آن در شروع هر سانس فيلم در سينما هاي ايران بود . امري که بنا به دستور به استثناي زناني که در دو ماه آخر بارداري خود بودند ، همه از پير و جوان ، مرد و زن ، از خرد و کلان بايد که از صندلي هاي خود برخاسته و به حالت « ايست – خبردار » تا پايان سرود مي ايستادند. در تبصره آن بخشنامه آمده بو د، سربازان و افراد نظامي که با لباس و کلاه در سالن نمايش فيلم حضور دارند ، در زمان نواختن سرود شاهنشاهي ، موظف به اجراي سلام نظامي ( اشاره با انگشتان دست راست بر بالاي شقيقه ) هستند. در کتابي که با عنوان « مظفر بقايي به روايت اسناد ساواک » منتشر شده ، سندي از « گزارش اطلاعات داخلي » به شماره 62د- 1 و تاريخ 29/11/1337 به چاپ رسيده که در قسمتي از آن ، خبر چين ساواک گزارش مي دهد:« هاشمي يزدي » به « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : شما حالا با اين دستگاه مخالف هستيد؟ « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : صد در صد با اين دستگاه امروز مملکت مخالفم و هر وقت هم به سينما مي روم اينقدر در بيرون سالن منتظر مي مانم تا سرود شاهنشاهي تمام شود و مجبور نشوم در سالن جلوي عکس قبله عالم بلند شوم و بغض من به اين دستگاه ظالم پرور به قدري زياد است که تا کار خود را انجام ندهم ، راحت نمي شوم . از ديگر خاطراتي که مربوط به اجراي سرود شاهنشاهي در سينما ها مي شود خاطره اي است از « صادق هدايت » نويسنده معاصر ، به اين شرح که : شبي همراه با چند تن از دوستانش به سينما مي رود . نواختن سرود شاهنشاهي که شروع مي شود همه برپا مي شوند ولي او نه . همانطور که برجاي خود نشسته پاسبان ناظر در سالن سينما به سروقتش مي آيد که مگر نمي شنوي سرود شاهنشاهي مي زند؟ او هم با بي حوصلگي جواب مي دهد : نه سرکار من گوش موسيقي ندارم.
|
|
|
|
عاشقي در ديار خاموشانیکشنبه سوم دی 1385
سيد خليل را اولين بار در كارگاه ساخت ساز محقري در كرمانشاه ديدم، جواني پرشور، آرام و متفكر كه براي اولين بار دست به ابداع زده بود و كاسه هاي تنبور را به صورت تكه اي و قالب گيري، مي ساخت، او آن قدر به كار خود اطمينان داشت كه مهر «شيدا» را بر آنها نقش مي زد. يكي از آن تنبورها به دست دوستي عزيز رسيد، دوستي از همان جا آغاز شد، او متولد سال 1336 بود و هنوز به دانشگاه راه نيافته بود، استادانه ساز مي زد ولي همواره خود را شاگرد مي دانست از نوجواني اش به تشويق مادر تنبور نوازي را آغاز كرده بود و در طول زمان در محضر پيران جم خانه همچون سيد نادر طاهري، سيد امرالله شاه ابراهيمي، عابدين خادمي و درويش امير حياتي به درك مقام پرداخته بود و آوازهاي كهن كردي را نزد حاج محمود سروش و ميرزا حسين خادمي و مرحوم سيد امرالله تلمذ كرده بود، جواني كه مي دانست گنج عظيمي از نغمه هاي كهن ايراني در موسيقي كردي نهفته است پس از آن كه از راه تجربه علوم لازم را فرا گرفت به دانشگاه روي آورد تا با علوم جديد به اعتلاي بهتري در هنر موسيقي منطقه خود برسد، گرچه كه حضورش به عنوان تكنواز چيره دست در كناره گروه استاد كيخسرو پور ناظري و بعد سرپرستي گرفتن در گروه تنبور نوازان باباطاهر، كنسرت هاي موفق منطقه اي و آهنگسازي هايي كه گاه گداري انجام ميداد قدرت دركي او را از موسيقي منطقه و همين طور به روز درآوردن پاره اي از ملودي هاي منطقه اي براي جذب نسل جوان، به خوبي نشان مي داد. به دانشگاه هنر كه راه يافت ارتباط خوب و سامان يافته اي با استادان موسيقي كشور پيدا نمود و در راه پژوهش كه همواره از نظرش دور نبود، از استاداني چون مرحوم محمد تقي مسعوديه و محمدرضا درويشي بهره برد، روزي به ديدار استاد مرحوم مسعوديه رفتم، پيش از آن جلسه ايشان مقاله جامع و مختصري درباره يارسان طلب كرده بود، تا مرا ديد گفت: «اين جوان اطلاعات خوبي به من درباره ساز تنبور داده، اگر اين باشد كه خوب مي شد به دنبال موسيقي كردي و تنبور رفت. سيد خليل بعدها آن اطلاعات مختصر را جامع كرد و به عنوان پايان نامه تحصيلي اش آن را ارايه كرد كه بعدها كتابي شد با عنوان: تنبور از ديرباز تاكنون، در همين تلاش موفق اوليه علمي اش سعي كرد تا براي نخستين بار مقام هاي مهم تنبور نوازان كرمانشاه را آوانويسي كرده و به نت در آورد، گرچه اين اثر ايشان خالي از اشكال نيست اما تاكنون پر بار ترين كتاب درباره ساز تنبور در ايران است و اطلاعات مفيدي در آن گردآمده است. پس از آن در پي تنظيم تقويم كردي برآمد كه آن را نيز كامل كرد و به دليل آن كه ديگر بر اثر مشغله هاي مختلف ارتباط ديرگاه ما قطع شد ندانستم كه آن را چه كرد. او علاوه بر خوانندگي و تنبور نوازي سه تار هم مي نواخت و دستي چيره بر آن داشت. سال 1376 بود كه به جشنواره موسيقي حماسي آمد و زير بغل استاد و پيرمرادش درويش امير حياتي را گرفت و او را به صحنه تالار انديشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد و خودش نيز در بخشي از برنامه مقام هاي سوار سوار،سماع رقم چهارم، جلوشاهي، سوار سوار، و خان اميري را اجرا كرد و زيبايي كارش در آن بود كه ماهور ايلامي و عالي مكان هي، را براي اولين بار عرضه نمود كه هنر اجرايش مورد تشويق تماشاگران قرار گرفت. طرح غزل هايش بغضي كهنه داشت، با تنبورش فرياد مي كرد، شعري مي خواند كه تنگ نفس پنجره ها را از بين ببرد، رندي كه عشق را از فرهاد آموخته بود و خود را قرباني غزل هاي شيرين بيستون كرد، حريف لشگر ماتم بود و با هويت شادي و بهجت آشنا، او از آن دست آدمياني بود كه شناسنامه شان در ذهن جامعه مترنم است. فرصت كه مي يافت سنگي مي زد تا قفل كهنه گي را بشكند، و آن قدر با زخمه اش بر زخم دلش زد تا چاره التيام را فهميد، من نمي دانم چه كسي حاضر شد با چشماني باز بر مرگ مردي بنگرد كه با هر پنجه اش عطر انتظار مي پاشيد و با هر نغمه اش راز مينوي را تفسير مي كرد؟ ولي اين را باور كردم كه سيد خليل در وادي خاموش آرام ننشسته و باز نغمه اي تازه مي سرايد، تا بسرايندش، روحش قرين عافيت باد و بر خانواده اش و يارانش درد فراق هموار باشد. ديرگاهي است كه اين جا سبدي از نغمه كنج تنبور پر از آتش تو، تبعيد است. كسي از فاصله قرن به ما مي گويد: نه اين آتش نيست، خنده خورشيد است.
مقاله اي به قلم اقاي هوشنگ جاويد |
|
|
|
شجریان زدگی!یکشنبه سوم دی 1385مقاله زیر توسط یکی از دوستانم به نام فرید اسدی به من فرستاده شد و من هم تو وبلاگم قرار میدم تا همتون بتونید ازش استفاده کنید. اشاره : 1. در حدود نيم قرن اخير كه جوانب موسيقي سنتي به واسطه تحول و تعدد رسانهها، جنبه علمي و آشكاري يافته و از سطح تخصصي، به سطح عام راه پيدا كرده است، همواره موسيقيدانان ما از جفاهاي مسئولان فرهنگي به موسيقي حكايت و شكايتها سر دادهاند و وضعيت نابهسامان موسيقي را با اين تحريم و تحديدها مرتبط دانستهاند. آنان موسيقي را نه در شرايط بهبود و بهسامان، بلكه در شرايط حيات و ممات خواندهاند. يعني سخن بر سر اين نيست كه موسيقي بايد پيشرفت كند، بلكه سخن بر سر اين است كه «اين خرده ميراثي كه وجود دارد، به نحوي پاسباني و پاسداري شود...!» |
|
|
|
تاریخچه تاردوشنبه ششم آذر 1385تار
جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد : بهترين ساز آن سازي است که نوازنده احساس کند اين ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و صدايي طبيعي و مطبوع نسبت به ذائقه فرهنگي او به وجود مي آورد و الحق که با نگاهي در بين سازها در خواهيم يافت که تار يک چنين سازي است. نغمه هايي بسيار روح انگيز دارد و وقتي در آغوش نوازنده اش قرار مي گيرد گويي که اين چوب و پوست از روح نوازنده خود جان مي گيرند و زنده مي شوند. تار يکي از قديمي ترين سازهاي ايراني است که به آن وتر نيز گفته مي شود. اگر چه ما هنوز اطلاعات درستي از تاريخ دقيق پيدايش و ساخت آن نداريم ولي از قرار معلوم آن به زمان ابو نصر فارابي بر مي گردد. موسيقي دانان قديم و بزرگي چون صفي الدين ارموي، خواجه بها الدين و ابوالفرج اصفهاني و تني چند از شاعران و نويسندگان دوران گذشته درباره تقسيم فواصل پرده هاي که هم خوان و موافق پرده هاي تار نيز مي باشد مطالبي گفته، شعري سروده و ياد کرده اند. به عنوان مثال بابا طاهر همداني شاعر شوريده و عارف ايران که در نيمه قرن پنجم هجري مي زيست در سروده اي از خود چنين اين ساز را ياد مي کند: دلي ديدوم چو مرغ پا شکسته چو کشتي، بر لب دريا نشسته همه گويند طاهر، تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته شکل ظاهري کاسه تار شبيه دل است و شايد به خاطر همين است که تار را ساز اهل دل و حال و تسکين دهنده روان آدمي لقب داده اند زيرا تار داراي صداي لطيف و دلربا است که بسياري از متفکرين، عارفان، فيلسوفان، وارستگان و صوفيان پاک دل به آن عشق مي ورزند. تار صدايي گرفته، محزون و کاملا شرقي دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدايي بالا و اجراي دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتي ايران برترين و کاملترين ساز ايراني محسوب مي شود. تار از يک کاسه که روي آن پوست کشيده درست گرديده که همين کاسه نيز به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسيم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند. دسته تار معمولا 45 تا 50 سانتيمتر است که بر کناره هاي جلوي آن دو روکش استخواني کار گذاشته شده است در انتهاي دسته تار جعبه اي تعبيه شده که به جعبه گوشي معروف است، که از هر طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبي اين جعبه قرار داده شده که سيم هاي تار را به دور آنها مي پيچند. تعداد سيم هاي تار شش عدد است که از آخر کاسه يا شکم شروع شده و از روي خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سيم ها بر روي پوست قرار گرفته مي گذرد. اين شش سيم در تمام طول دسته کشيده شده و به داخل جعبه گوشي ها رفته و به دور آنها پيچيده شده است . سيمهاي ششگانه عبارتند از: دو سيم سفيد پائين که همصدا کوک مي شوند. دو سيم زرد همصدا يک سيم سفيد نازک به نام زير و يک سيم زرد بم که دوتاي آخري غالبا به فاصله اکتاو کوک مي شوند. فاصله سيم هاي هم صوت سفيد، نسبت به سيم هاي زرد غالبا چهارم و سيم هاي سفيد نسبت به سيم بم معمولا فاصله اکتاو يا هفتم را تشکيل مي دهند. تار با مضرابي کوچک از جنس برنج به طول تقريبي سه سانتي متر نواخته مي شود. در قسمتي از نصف طول مضراب، براي آنکه در دستهاي نوازنده راحت قرار گيرد با موم پوشيده شده است. در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامي از ايشان به جاي نمانده و تنها تني چند از ايشان مثل استاد تاجيک، هامبارسون، فرج الله، آقا قلي، يحيي، برادران صنعت و استاد حاجي و پسرش رمضان شاهرخ شناخته شده اند. کساني که به بقاي اين ساز و تکامل آن کمک کردند و عمر خود را بر سر اين کار نهادند.
|
|
|
|
پنجه های ماهوریانجمعه بیست و ششم آبان 1385شب وصل خواننده: شجریان, آهنگ: درویش خان, شعر : محمد تقی بهار, دستگاه : ماهور به شب وصلت جانا دیوانه شدم به شمع رویت جانا پروانه شدم به مه روی تو من جانا حیران و ماتم ز غم عشق تو جانا صبر و ثباتم به حال من نگر, دلبر دلبر زار و نزارم, جانا زار و نزارم شیداای توام تاج سرم بیا به سرم رسوای توام چشم ترم بنشین به برم عاشق کردی جانا دلم را بردی به زلف سر کجت دلبر دلبر گم شده دلم جانا گم شده دلم |
|
|
|
هیچ مگوپنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شهد شکر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت امدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگوگفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت ان چیز دگر نیست دگر هیچ مگومن بگوش تو سخن های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که بسر هیچ مگوقمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دلچه لطیفست سفر هیچ مگوگفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگوگفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگوای نشسته تو درین خانه پر نقش و نگار خیز ازین خانه برون رخت ببر هیچ مگوغیر شمس الحق تبریز مبین مولا را مثل رخساره این نور نظر هیچ مگو
|
|
![]() |
|
![]() |
ماهوریان
موسیقی سنتی ایران - اشعار - بزرگان موسیقی سنتی - ناصر صنعتی
















