X
تبلیغات
ماهوریان
ماهوریان

موسیقی سنتی ایران - اشعار - بزرگان موسیقی سنتی


نام من عشق است آیا میشناسیدم ؟

نام من عشق است آيا مي‌‏شناسيدم؟
زخمي ام - زخمي سراپا مي‌‏شناسيدم؟

با شما طي‌‏کرده‌‏ام راه درازي را
خسته هستم- خسته آيا مي‌‏شناسيدم؟

راه ششصد ساله‌‏اي از دفتر(حافظ)
تا غزل‌‏هاي شماها، مي‌‏شناسيدم؟

اين زمانم گرچه ابر تيره پوشيده است
من همان خورشيدم اما، مي‌‏شناسيدم

پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اينک اين افتاده از پا، مي‌‏شناسيدم؟

مي‌‏شناسد چشم‌‏هايم چهره‌‏هاتان را
همچناني که شماها مي‌‏شناسيدم

اينچنين بيگانه از من رو مگردانيد
در مبنديدم به حاشا، مي‌‏شناسيدم!

من همان دريايتان اي رهروان عشق
رودهاي رو به دريا! مي شناسيدم

اصل من بودم, بهانه بود و فرعي بود
عشق(قيس) و( حسن)ليلا مي‌‏شناسيدم؟

در کف(فرهاد)تيشه من نهادم، من!
من بريدم(بيستون) را مي شناسيدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه اين ايام
با همين ديوار حتي مي‌‏شناسيدم

من همانم, آشناي سال‌‏هاي دور
رفته‌‏ام از يادتان؟ يا مي‌‏شناسيدم؟

حسين منزوي را بايد از بزرگترين غزلسرايان معاصر دانست که ضمن وفاداري به ساختار سنتي غزل، در زبان و دايرهي واژگان نوآوريهاي دلنشيني را رقم زد. شعر او بيشتر حول مضامين عاشقانه ميچرخد، با اين حال از رويکردهاي اجتماعي تهي نيست.

اين شاعر غزلسرا در مهرماه سال 1325 خورشيدي در شهر زنجان متولد شد و تحصيلات دانشگاهي خود را در رشتهي ادبيات دانشگاه تهران ناتمام رها کرد و به رشتهي جامعهشناسي روي آورد، اما پس از مدتي به زادگاه خود برگشت و تا زمان مرگ در اين شهر باقي ماند. «عشق در حوالي فاجعه»، «از ترمه و تغزل»، «از کهربا و کافور»، «از شوکران»، «شکر» و «اين ترک پارسيگوي» (تحليل و بررسي شعر شهريار)، از مجموعه آثار اين شاعر است.
او بامداد چهارشنبه 16 ارديبهشت 83 در سن 58 سالگي براثر عارضهي قلبي و بيماري ريوي در تهران درگذشت. 

چهارشنبه نهم بهمن 1387 توسط ناصر صنعتی |

باده عشق

                                                          

روز وصل

غم مخور، ایّام هجران رو به‏پایان مى‏رود

این خمـــارى از سر ما مــــى‏گساران مى رود

 

پــــرده را از روى ماه خویش، بالا مى‏زند

غمزه را سر مى‏دهد، غم از دل و جان مى‏رود

 

بلبل انـــدر شاخسار گل هویدا مى‏شود

زاغ بـــا صـــد شرمســـارى از گلستان مى‏رود

 

محفل از نــــور رخ او نورافشان مى‏شود

هر چـــه غیـــر از ذكــر یار، از یاد رندان مى‏رود

 

ابرها از نـور خـورشید رخش پنهان شوند

پــــرده از رخســــار آن سرو خـــرامان مى‏رود

 

وعده دیــدار نزدیك است، یاران مژده باد

روز وصلش مـــــى رسد، ایّام هجران مى‏رود

 

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 توسط ناصر صنعتی |

به یاد استاد پرویز یاحقی

گلهای تازه برنامه شماره ۴۲

ویولون پرویز یاحقی

 صدای محمدرضا شجریان

هنرمندان :

ویولون : پرویز یاحقی -  آواز : محمدرضا شجریان - تار : جلیل شهناز - تنبک : جهانگیر ملک

شعر : سعدی - گوینده : فخری نیکزاد - صدابردار : ایرج حقیقی

دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را

تا به هر نوعی که باشد بگذراند روز را

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسر نمی شود ما را

 

دانلود گلهای تازه برنامه شماره 42

چهارشنبه یکم خرداد 1387 توسط ناصر صنعتی |

نتیجه نظرسنجی

سلام هنرمندان و هنردوستان موسيقي ايراني

 

طبق نظرسنجي وبلاگ ماهوريان از سيصد و شصت و نه نفر (369) از هنر دوستان، مشخص شد كه تعداد علاقه مندان به ساز تار با 93 راي، بيشتر از ساير سازهاست. سازهاي سه تار و ويلن هم در رده هاي بعدي قرار مي گيرند

البته با اين نظرسنجي نميشه دقيق مشخص كرد كه ساز تار از همه بهتره. چون يكي از دلايلش مي تونه اين باشه كه آثاري كه از ساز تار وجود داره تا شنوندگان گوش بدهند خيلي بيشتر از ديگر سازها مثل كمانچه است و دسترسي به اونها خيلي راحتتره. يا اينكه اساتيد و نوازندگان تار نسبت به ديگر سازها بيشتر توانستند كه شنونده رو ارضا كنند.

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 توسط ناصر صنعتی |

ایده آل ...

  

 تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

   

     مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط هادی رستملو |

مرجعنامه موسیقی (قسمت سوم)

 

موسیقی درمانی

 

                                                                              

 

 درباره موسیقی درمانی و نگرش اساتید موسیقی ایرانی (محلی وردیفی) داستان ها بیان شده وحتی از سایر فرهنگ ها نیز اشاراتی عنوان شده است اما به طور خلاصه این چنین است.

از سال 1950 که موسیقی درمانی رسماً به عنوان یکی از راه های درمان شناخته شد، تاکنون موسیقی تراپیست های حرفه ای به دنیا معرفی شده اند.

این روش در اغلب بیماری ها مفید است . از بیماران روحی گرفته تا عقب ماندگان ذهنی، معلومات وحتی افرادی که دچار آلزایمرهستند ویا از صدمات مغزی رنج می برند.

در حقیقت این روش درمانی چندین هدف را دنبال می کند که مهم ترین آنها عبارتند از: افزایش مهارت های ارتباطی افراد، کاهش درد واسترس،و همچنین موسیقی به عنوان ابزار خودشناسی نیز برای بشر کاربرد داشته باشد.

بسیاری از متخصصان معتقدند، که ریتم ، آهنگ حتی اگر به آن توجه نداشته باشیم ، تاثیر گذار است. (لالایی مادر که امنیت ، راحتی واطمینان را در محیط اطراف به ذهن تداعی می کند.)

متخصص موسیقی درمانی فردی است که باید درزمینه موسیقی کاملاً حرفه ای باشد واز خصوصیات روحی وجسمی انسان شناخت و دانش کافی داشته باشد.

کارشناسان معتقدند که گوش دادن به موسیقی، تاثیر شگفت آوری در درمان استرس واضطراب های، حتی شدید دارد. ولی باید به این نکته متوجه بود که تاثیر درمان در افراد مختلف متفاوت است. بسیاری از مردم در این روش به دنبال موسیقی ای هستند که از آن خوششان بیاید و لذت ببرند، نه آن نوع موسیقی که برای آنها مفید است!

متخصصان موسیقی در مان در دوران درمان دقت ورفتارهای روحی و فکری شخص بیمار را شناسایی کرده و بر اساس آن درمان های خود را ارائه می دهند.

یعنی یک قطعه موسیقی خاص (پسانو، تار، نی و...)نمی تواند برای اغلب افراد مناسب باشد چرا که واکنش هر فرد با فرد دیگر متفاوت است وروش های درمان هر یک نیز با دیگری فرق خواهد داشت . اما همه می توانند از موسیقی درمانی بهره ببرند.

 موسیقی باعث کاهش ضربان قلب ودمای بدن می شود و همین اولین قدم در ایجاد آرامش(ریلکس است. بسیاری از کارشناسان روح وروان تاکیددارند که استفاده از موسیقی، بسیار موثرتر از درمان ازطریق ایجاد آرامش صرف است.

البته باید موسیقی آرام در محیط دلنشین و دارای ریتم، آهسته تر از فرمان طبیعی قلب(72 ضربه در دقیقه ) باشد و باعث تنفس عمیق شود البته صدای طبیعی آب،وزش باد، در جنگل بیشترین تاثسر مثبت بر روان انسان دارد.

موسیقی باید وارداتی وصادراتی نباشد زیرا هنر است و ریشه در فرهنگ و خاک از دل وقلب مردم بر خواسته است.

در پژوهشی با عنوان تاثیر موسیقی برکاهش میزان دردهای مزمن بیماران مبتلا به سرطان بستری در بیمارستان سانترال تهران در سال 1376 انجام شد این نتیجه به دست آمد که موسیقی به طور معنی داری درد را کاهش داده و میزان آشفتگی روانی آنان را کمتر نموده است.

در پژوهش دیگری بر کاهش اضطراب در بخش مراقبت های ویژه قلبی یکی ار بیمارستان های آموزشی تهران، میزان اضطراب در بیماران را به طور معنی داری کاهش نشان داده بود.(1379)

در اعمال جراحی نیز نشان داده شده که در حد بالایی میزان اضطراب آنان را قبل از عمل جراحی پایین آورده و از سوی پایین آورده واز سوی دیگر جراحی هم با موفقیت بیشتری انجام شده ومشخص شد که موسیقی آرامش روحی و روانی هم بیمار وهم کادر پزشکی را افزایش داده است.

بنابر این اثرات موسیقی می تواند دریادگیری، حافظه ، تمرکز ، توسعه حتی اقتصادی، استرس ها وریلکس وحرکات موزون ،انگیزش ، باروری، سودمندی ، الهام والقاء و... موثر باشد.

دوستان هنردوست و هنر پرور از اينكه وقت گذاشتيد و اين مطالب رو خوانديد ممنونم ولي فراموش نشه كه دادن نظرات و پيشنهادات و انتقادات است كه ما رو به ادامه كار دلگرم مي كنه.                       با تشكر

 

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط ناصر صنعتی |

در آستانه سومین سالمرگ آهوی بی همتای دشت غزل...........حسین منزوی زنجانی

به سینه میزنم سردلی که کرده هوایت

دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت

نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز

که اورد دلم ای دوست تاب وسوسه هایت

ترا ز جرگه انبوه خاطرات قدیمی....

برون کشیده ام و دل نهاده ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست

نمیکنم اگر ای دوست! سهل و زود رهایت

گره به کار من افتاده است از غم غربت

کجاست چابکی دستهای عقده گشایت؟

به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک

به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

((دلم گرفته برایت)) زبان ساده عشق است

سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!!  

 

 غزل:زنده یاد  حسین منزوی

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط هادی رستملو |

مرجعنامه موسیقی (قسمت دوم)

موسیقی وپیدایش آن:

 

درباره چگونگی و زمان پیدایش هنر موسیقی بین محققان اختلاف وجوددارد،اما آدمی قبل از آن که تکلم و صوت را آموخته باشد با هنر موسیقی کم وبیش آشنا بوده زیرا وزن ها وآهنگ ها وحتی آواهایی که از حنجره اش بر می آید نخستین گام ها در راه پیدایش وظهور موسیقی بود.

در این که نخست وزن وجود داشت سپس صوت پدید آمده است تردیدی نیست ، اما آلات موسیقی نیز به نوبه خود ابتدا از استخوان وسپس از وسایل زهی مانند روده و تاره های گیاهی وسیم استفاده شد.

موسیقی آدمیان نخستین به هر شکل وصورتی که بود جنبه روحانی داشت ووقتی که موسیقی به قالب ترکیب در آمد وریتمیک شد که بازهم در ستایش ونیایش خدایان وامور دینی به کارافتاد. موسیقی همواره راه کمال پیمود ومراسم مذهبی هم موسیقی شعر ونقاشی را تحت الشعاع خود قرار داد تا این که در قرن ششم پیش از میلاد به وسیله فیثاغورث موسیقی با ریاضی در آمیخت وقواعد واصول خاص ودقیقی یافت ونوسانات وفرکانس های آن دارای فرمول ومحاسباتی شد.

موسیقی در نزد هندیان، چینیان، ومردم کلده وآشور وسومر وایرانیان قدیم    سابقه ای طولانی دارد، تا جایی که اثر اکتشافات باستان شناسی برخی آلات موسیقی یافته اند که پنج تا هفت هزار سال سابقه تاریخی دارد.

بودائیان اساساً مذهبی خود را با نوعی موسیقی می خواندند وآداب مذهبی آنان همراه رقص وآوازه بود در زمانی که حماسه ی همر را برای تشجیع سربازان می خواندند عده ای نوازنده بودند که آن اشعار را همراهی می کردند، در تاریخ یهود نیز به داود وسلیمان بر می خوریم که حدود سه هزارسال پیش می زیستند، داود آوازی خوش داشت وسلیمان و پدرش یه موسیقی علاقمند بودند.

موسیقی کم کم راه کمال را می پیمود در سال930 میلادی تقسیمات تازه ای یافت و با حروف الفبا، اصوات را نشان می دادند، تا این که سرانجام در سال 1450 میلادی نت تکمیل شد و در چهار خط موازی علائم را نهادند(دو- ر- می- فا-سل- لا- سی) این تکامل مرهون ونتیجه موسیقی کلیسایی بود وبعدها آوازها نیز نام گذاری شد(کوند وکتوس – موتت- روندل- روتا).

 

موسیقی در تمدن اسلام:

عربستان در مرکز کشورهای عربی قبل از پیدایش اسلام کشورعاری از تمدن بود وجز ادبیات که در حدود یک قرن پیش از اسلام در آن کشور اهمیت یافت. از هنرهای زیبا بهره چندانی نداشت.

پس از حمله اعراب به ایران ، اعراب با دنیای متمدن آشنا شدند و در موسیقی دیگر هنرها تحت تاثر هنر ایران و روم وبه ویژه کشورهای اطراف قرار گرفتند. با وجود تحریم موسیقی از بدو پیدایش اسلام موسیقی در کنار مذهب وارد شد و در وهله اول برای اذان وتلاوت کتاب آسمانی به صورت نوای مطبوع وآواز خوش به کار آمد.

غیر از عربستان کشورهای دیگر عربی ازجمله در جنوب عراق در 1927 میلادی آلت موسیقی به نام میثاره یا تصاویری که در مصر باستان بر سنگ های تاریخی نقش بسته به قدمت هنر موسیقی را در 5000 یا 6000 سال قبل از میلاد دانسته اند.

آواز در موسیقی اعراب در راه پیمانی ها ، کوچ ها صحراگردی ها، همراهی با کاروان شتر واسب ، آواز تک ضربتی و تک نوازی سازهای سبک قابل حمل ، نواخته می شد آوازهای ضربی حباب هم آهنگ چهار نعل اسب وغنا ارکیان آواز سواران بود که در حرکت خوانده می شد.

در دوره بنی امیه چون خلفای اموی به رسم پادشاهان ایران در باری تربیت داده بودند به تدریج از موسیقی به درباره آنها راه ورواج یافت وسه شکل جدید در آهنگ های ضربی به نام : الطاق الاول، الطاق الثانی ورمل معمول شد.

از موسیقی دانان این دوره عیسی بن عبدا... ، ابو عثمان سعید بن مسجع از سیاه پوستانی بود که موسیقی را در ایران فرا گرفتند ودو سیم زیر وبم را به سیم های عود عربی افزودند.

اساس موسیقی بعد از اسلام مانند پایه تمدن اسلامی به دست ایرانیان گذاشته شد و اگر آثار هنری ایران نبود،موسیقی شرقی امروزه در کشورهای عربی به شکل کنونی به وجود نمی آمد. به هر حال ایرانیان علی رغم محدودیت های آیینی ومذهبی سهم بزرگی در رشد ورواج موسیقی شرقی داشته اند و به خصوص از قرون دوم وسوم هجری تقریباً کلیه موسیقی دانان وآهنگ سازان وحتی تعدادی از خوانندگان ، ساکن در کشورهای عربی ایرانی بودند.

اخوان الصفا:

حضرت داود به هنگام قرائت زبور، مسیحیان در کنیسه ها ومسلمانان در مساجد از آواز خوش و قرائت زیبا سود می جستند.

شاید شاخص ترین وجه تمایز موسیقی غربی با موسیقی شرقی قائل بودن اصول هارمونیک بر موسیقی مغرب زمین واصول نغمگی بر موسیقی شرق باشد وافزون بر آن تفاوت بر طرز تلقی شرقی ها از پرده ، ریتم وتزیین نغمه        می باشد که در اروپا این اصول غریبه است.

دوره ای وجود دارد که هر دو مویسقی خاور وباختر مشترکاً از عناصر موسیقی یونانی و همین طور از گام فیثاغورث استفاده می کرده اند همان گامی بوعلی آن را گام ایران باستان می نامد و در عین حال هارمونی نیز نزد هر هر دو ملت ناشناخته بوده است ومهمترین وجه تمایز دو موسیقی در آن دوران وجود نظامی از موسیقی موزون وهمین طور ادراکی از عیش وعشرت یا تزیین نغمات در نزد ملل شرقی بوده است. تئوری و عمل موسیقی سامیان را می توان منشاء موسیقی غربی قرار دارد.

 در دوره های کوتاه قبل از اسلام در مناطقی که قلمرو عرب ها تا حدی تحت نفوذ گام ایران باستان بوده اند. به نظر می رسد که بعداً در اوان اسلام حجاز موسیقی موزون وریتمیک را از ایران اقتباس کرده اند واعراب با وجود        ابن مسجع خواننده ایرانی الاصل تئوری جدید موسیقی وترکیب عناصر ایرانی وبیزانسی را اقتباس وپدید آوردند، اما به گفته مورخین اثرات وارداتی از ایران وبیزانس موسیقی بومی اعراب را تحت الشعاع قرار نداد، بلکه شاخ وبرگ درخت آن موسیقی را پیوند بیشتر داد. این نظام موسیقی تا سقوط بغداد همچنان اعتبار داشت و در همان دوره ها بود که اسحاق موصلی (پسر ابراهیم ماهان رازی ) تشویق به از سرگیری گام ایرانی ، با موسیقی ایرانی، رومی ، گردید. البته در ایران تا سالیان طولانی متد وفنون موسیقی آن گونه که از باربد وزمان او باقی مانده بود وتنها رساله مورد استناد موسیقی دانان بود، و در قرون بعدی با پیدا شدن ربع پرده در موسیقی ایران اجرای ساخته های باربد تقریباً منسوخ گردید. هر چند که در ایران حتی تا امروز گام های بدون ربع پرده همچنان دوام یافته است.

به تعبیری تعدادی از صاحب نظران آن چه که منجر بخ حفظ نظام قدیمی تر به عنوان تئوری موسیقی ایران کمک نمود آشنایی موسیقی با موسیقی یونان بود.

در کنز التحف واضعان این صنعت (موسیقی) که از طریق آنها انتشار یافته افلاطون، ارسطو، اقلیدس،فیثاغورث، تالس،بطلیموس عنوان کرده و در قرن ده ویازده میلادی اندیشه های ایرانی به ویژه گام خراسانی (با ظهوراستاد اصفهانی 967 میلادی) بهطرزی موثق در عرصه مقام ها اقتباس و پذیرفته شده بود. و مدت ها بعد بود که موسیقی دان ونظریه پردازی به نام صفی الدین ارموی برای نخستین بار نظریه جدید به نام منتظمیه عنوان یا به نظم در آورد، و در طی قرون 14 وپانزده میلادی گام دیگری مورد قبول موسیقی دانان ایرانی وعربی قرار گرفت وآن هم نظام ربع پرده بود.

به هر طریقی موسیقی عرب، ایران وروم درطی تقابلات متعدد از یکدیگرمتاثر می شده اند در طی دوران اسلامی چه در ایران موسیقی صدایی یا آوازی( البته غالباً در شکل مذهبی آن) پیوسته بر موسیقی خالص و همراه با ساز آن ترجیح داده شده است ودلیل عمده آن در ایران دلبستگی شدید ایرانیان به شعر و ادبیات منظوم می باشد که بهترین قالب اجرای آن آواها و ترانه ها بودند. اما در میان شکل های شعری درموسیقی صدایی علاوه بر قصیده، شکل های کوتاه تر دیگری مانند قطعه ، دو بیتی غزل وآوازه بلند از همه مطلوب تر بوده است. که بعدها به غرب هم راه یافت. نغمه که بر روی گام های معین اجرا می شد،    شکل های موزون و ریتمیک داشت که در صورت همراهی ساز ، به دنبال نغمه سرایی با عود ، طنبور، قانون، فلوت(قصبه) ونای  ودف وطبل ودهل وسرنا و... صورت گرفته ووزن قطعه شعری و یا نغمه حفظ می شد.

البته قطعات بدون آواز سازی نیز وجود داشته که تنها به عنوان کمکی در ابتدا، میان انتهای نغمات انجام می شده است در موسیقی رزمی ، نظامی که با همراهی نمایش های نظامی (رژه وسان) و به همراهی سازهای پرسر و صدا مثل طبل وسنج وبوق وشیپور . کرنا اجرا می شده است و تعداد موضوعات، نت ها مدت زمان اجراهای نظامی بسته به نظر فرماندهان صاحب دسته ، یا به خواست امیران بوده است.

به هر حال رغم نکوهش شرعی موسیقی عرفا وصوفیان از موسیقی به عنوان وسیله مکاشفه که از طریق حالت وجد وشعف ایجاد می شد یاد کرده اند.دراویش، پیرها، انجمن های اخوت، قواعد ومقررات خاص مراسم آیینی خود را به    وسیله ی موسیقی شکل می دادند و تمام موانع ظاهری مربوط اجتماعی وفرهنگی وموسیقی منشاء تاثیر پذیری وجد وسنا وسماع محسوب می شد.ضمن اینکه خاصیت درمان کنندگی روحی وروانی موسیقی تا حدودی مدنظر بوده است. در مجالس صوفیان و دراویش ، تنبور و دوتار، دف، ودایره، جایگاه خاص وخلسه آوری داشت ودر نزد عوام نیز خوانندگان دوره گرد (کوچه بازاری) غنیمتی پر ارج بود.

در زمینه سازهای مورد استفاده و آلات بسیار متنوع موسیقی قدیمی مشکل عمده والبته اختلاط ویا تقریباً تشابه وتعداد سازهای مورد استفاده نزد اعراب وایرانیان بوده است که تفکیک و جدا کردن آنها تقریباً امری مشکل ومحال است.

 

موسیقی در اسلام:

 

همان گونه که موسیقی مدرن اروپا به کلی مدیون ومشحون موسیقی اقوام بدوی آفریقایی و ملل سیاه پوست مغرب زمین می باشد، موسیقی موزون وریتمیک و دارای هارمونی نیز مدیون ساخته موسیقی دانان مسلمان بود. در اسلام خواندن قران با صدای خفیف و بدون صوت در نماز تشریع شد و درغیرآن تلاوت آیات قران با آهنگ خوش موسیقی یابی ، همچون الحان عرب، تاکید وتصریح گردید، از این رو تلاوت قرآن با آهنگ دلنشین ، روح بخش حزین، مطابق الحان وکلمات صحیح عربی به عنوان موسیقی اصیل در اسلام مورد تفصیص وتوصیه از طرف رسول اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) قرار گرفت.

در صدر اسلام بسیاری از مشرکان واهل کتاب ، تنها با شنیدن موسیقی وآهنگ جانفزای کلام ا...، ایمان آوردند. در روایات فریقین (شیعه و سنی )آمده که پیامبر گرامی فرمودند، همه انبیاء خوش صدا مبعوث شدند.

خوش صدایی حضرت داود یا درباره حضرت سجاد (ع) نقل است که وقتی قرآن می خواندند سقایانی که از آن جا می گذشتند، چنان از صوت دلنشین حضرت لذت می بردند که نه تنها سنگینی بار مشک ها را احساس نمی کردند که گاه از فرط خوشی از هوش وحال می رفتند.

یا پیامبر(ص) سفیرانی که برای دعوت به اسلام می فرستادند همه خوش صدا برای خواندن قران بودند. می توان بعد از قران کریم به خواندن و سردادن اذان،مدایح،قصاید وذکر مصائب که در همان دوران مرسوم گردیده اشاره کرد یا شعر خوانی با فصیح ترین کلام بین اعراب و در بازار عکاظ. در روایتی آمده به نوحه خوشی صدایی فرمودند: همان طور که بلدی بخوان.

اما در این گونه مجالس ، هیچ رسمی خلاف اخلاق و ادب وجود نداشت. اگر تغییر بساط وانقباضی در روح مستمع پدید می آمد. احساسات تحریک می شد، اشک سرازیر می شد وآه وناله بر مصائب شهدای صدر اسلام بلند بود ولی هرگز نهایتاً توام با حرکات بدنی موزون ومضطرب نبود. طبق سفارش نبوی برخی که از فیض محروم ماندند به تباکی واظهار حالت بکاء در                می آمدند.وقار،سکون،(آداب سماع) توجه واخلاص را شرط قبولی وکمال عبادت واذکار وادعیه می دانستند، در حالی که در آداب سماع تواجد ریایی در حالات متظاهران به عرفان دیده می شود، لذا بزرگانی چون جنید بغدادی، بسطامی، قشیری و ابن عربی این عمل را ناشایست می خواندند.

از جمله بدعت هایی که در این مراسم سخت مورد طعن و نکوهش بسیاری از عرفای حقیقی واقع شد . استفاده آلات وسازهای موسیقی مانند دف ونی بود که از آن به همراه آوازه سرودهای خود بهره می گرفتند و ناپسندتر این همراه با تلاوت قران به نواختن سازهایی می پرداختند. چنانچه شبیه این کار در رهبانیت مسیحی با خواندن فرامین کتاب مقدس انجام می گرفت و گروهی فریب خورده را به دین تهییج وترغیب می کرد .

 قبل از هرچیزی باید بدانیم که سراسر قران کریم ، کوچک ترین اشاره مستقیمی در مورد مخالفت  با موسیقی وجود ندارد وحتی دسته ای از علمای اسلامی ، بر این عقیده اند که آن چه در سوره ی 25 قران کریم (الفرقان –آیه اول) آمده است:

«تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعامین نذیرا»

«خداوند تمامی آن چیزهایی را که خود دوست دارد به مخلوقات خویش عطا کرده است»

که منظور « خوش صدایی» می باشد.

در آیه ی 18 سوره لقمان آمده ومی فرماید: «واقصد فی مشیک واغصص من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر»

و به خصوص که می فرماید ناپسندترین صدا،صدای الاغ است درحقیقت به شیوه ای غیر مستقیم ، منظور،پسندیده بودن صدای خوش می باشد.

همچنین آیه 31 سوره ای اعراف که فرماید:« قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده والطیب من الرزق قل هی للذین امنوا فی الحیوه الدنیا خالصه یو القیامه کذالک نفصل الایات لقوم یعلمون» به این معنی که:

 « ای پیامبر بگو چه کسی آن زیبایی هایی را که خدا برای بندگانش آفریده حرام کرده است. به آنها بگو نعمت های موجود در جهان پاداش ایمان داران است...».

با توجه به این سند و تجزیه وتحلیل آن موسیقی نیز مباح (حلال) شده است. بجز این اسناد، باز در قران کریم در سوره ی نجم آیه 60و61 در مورد (سامدون) بحث شده است که منظور از سامدون کسانی  بوده است که در آن روزگاران ترانه و موسیقی را ادا کرده اند.

 این نمونه ها تعدادی دیگر از مواردی شبیه اینها در قرآن وجود دارد که کم وبیش به موسیقی و خوش صدایی است و به هیچ نحوی مخالفتی با موسیقی و خوش صدایی را در خود ندارند.

 این در حالی است که علمای فقه اسلامی در دوره ی بعد از نزول قرآن و       دوران  های، بعدی نیز ، در جدال ونزاع آن هستند که آیا شنیدن موسیقی یعنی  سماع حلال است یا حرام؟

به این دلیل است که شرق شناسان نیز درباره معضل موسیقی در اسلام به دو دسته تقسیم می شوند که دسته ای از آنها عقیده دارند حرام شدن شنیدن موسیقی به طور مستقیم در رابطه با شخص حضرت محمد(ص) است دسته ای دیگر این نظر را دارند که علمای اسلام در عهد عباسیان ، خود را در برابر احترام وعلاقه بیش از اندازه مردم به موسیقی  یافته اند وجهت محدودکردن چنین مشغولیت بیش از اندازه مردم ، فتوای مخالفت با آن را صادر کرده اند که احتمال دارند این گونه بوده ودر هنگلم نظر وعقیده ی علمای اسلام راجع به موسیقی و ترانه تغییر کرده باشد. زیرا که در کتاب «الاغانی» سده ی دهم میلادی و همچنین  به عقیده ی تاریخ نویس سید میر علی ، در صدر اسلام مخالفتی با موسیقی نشده است.

به این دلیل برای بیشتر اطمینان پیدا کردن از نظر اسلام راجع به موسیقی ، نزدیک ترین ودرست ترین راه جهت روشن کردن این موضوع ، پناه بردن به قرآن کریم و احادیث(فرموده های) حضرت محمد(ص) است وهمچنان که قبلاً گفتیم قران کریم هیچ گونه مخالفت ضدیتی با شنیدن موسیقی ندارند  به این دلیل بعد از قران کریم به سراغ فرموده های پیامبر (ص) خواهیم رفت که دراین فرمایشات نیز به جزکه روشن ترین منبع برای گفته ها عقاید ونظرگاه های حضرت محمد(ص) راجع به امور اجتماعی همه ی مسلمانان است در همان حال قدرت احکام شرعی رانیز داشته و همپای وحی اند.

به این دلیل است که می توان در لابه لای این فرمایشات،قانونی مدون جهت شنیدن موسیقی وتعیین کرد.

فرمایشاتی از حضرت محمد (ص) را نقل می کنند که به شرح زیراند.

1-       خدا هیچ پیامبری را از طرف خویش ، بدون صدای خوش ، برای مردم نفرستاده است.

2-   « اوتیت مزما را من مزامیرآل داود» به این معنی که : «به من هم نیمی همچون نی داود بخشیده شده است» (یا به عبارت دیگر این که : من هم صاحب صدای خوش وآهنگی داودی هستم)

شنبه پانزدهم دی 1386 توسط ناصر صنعتی |

مرجعنامه موسیقی (قسمت اول)

جنبه های درمانی موسیقی
تمامی صداها، چه صدای یک ساز وچه صدای برخورد دو شیء، هم به صورت امواج ،نوساناتی را منتقل می کنند.تعداد این ارتعاشات متغیرهستند.و کیفیت خاصی را به هر صدا می دهند. از جمله این متغیرها می توان به سرعت بسامد (تعداد امواج در ثانیه) و شدت (بلندی صدا) اشاره کرد.
گیرنده حساس صدا در بدن انسان گوش است. پوست، استخوانها، اعصاب ومایع درون گوش به جمع آوری امواج صوتی و ارسال تکانه ها به مغز کمک می کنند. مغزبه این تکانه ها پاسخ داده ودستوراتی برای کنترل کار قلب، تنفس وکارهای دیگر صادر می کند.
در بدن ما ضربان های بسیاری وجود دارد مشهورترین آن ، ضربان قلب و ضربان تنفسی است. این ضربان ها اهمیت زیادی دارند ما انسانها موجوداتی آهنگین و ریتمیک هستیم واز این رو با آهنگ هایی که می شنویم هماهنگ می شویم.
ضربان قلب وچرخه تنفسی هم با آهنگ هماهنگ می شوند ودر نهایت امواج مغزی ما نیز باریتمی که می شنویم هماهنگ خواهند شد. میزان ضربان معمولی قلب در هر دقیقه، معیار خوبی برای انتخاب موسیقی جهت یافتن آرامش است. اصوات بر تنفس ، فشار خون وکشش ماهیچه ای تاثیر دارند وشاید باعث ترشح ضد دردهای طبیعی بدن(آندروفین ها) شوند.
بنا به نظر آوا درمانگران، با ایجاد ارتعاشات وامواج صوتی خاصی می توان ترشحات غدد درون ریز وچرخه های انرژی مرتبط با آنها را تحریک و کنترل نمود.
قسمت های مختلف بدن با فرکانس های خاص تحریک و مرتعش می شوند که هماهنگ با گام های موسیقی است، مانند موسیقی آرام هنگام صرف غذا کمک به گوارش و دستگاه های گوارشی مرتبط است. یا وقتی تنش، بیماری یا عوامل دیگر، می تواند عاملی مختل کننده در کارکرد وفعالیت غدد باشند که غدد درون ریز مرتبط کم یا زیاد می شود که پیامد آن اختلال در کارکرد سطح فیزیولوژیکی و ایجاد حالات مختلف روانی است.    

کارکردهای موسیقی
از نظر اجتماعی و مسائل جامعه شناسی موسیقی دارای کارکردهای فردی واجتماعی حساسی است زیرا هر احساسی در درون خود یک نوع خاص از اثرات موسیقی را دارد(ترس، غم، حسادت، غرور، شادی، خجالت و...) یعنی شدت وحدت هر حسی بوجود آورنده نوعی موسیقی یا ریتم وملودی است که عکس العمل هایی مانند تغییر در ارتعاش صدا وصوت،حرکات وعضلات، تغییر رنگ چهره زمان ترس وخشم، تپش قلب، گریه و ... که هر کدام یا ریشه بیولوژیکی دارند یا ریشه اجتماعی، که ساخت بیولوژیکی در پی تحریک سیستم اعصاب (سمپاتیک وپاراسمپاتیک ) رابطه محرک، پاسخ در کنترل وبروز احساسات وکنش ها و... ومسائل اجتماعی ، خواست ها ونیازهای انسان هاست.( لالایی مادر، ایجاد آرامش در کودک گریان)
افلاطون: روح انسان از راه موسیقی، تناسب و هماهنگی را یاد می گیرد (حتی استعداد پذیرایی عدالت) زیرا نظم به سهولت به اعماق روح راه پیدا می کند ودر حرکت وجنبش خود لطف وظرافت را همراه آورده و نفوس لطیف را ایجاد می کند.
موسیقی خلق را نرم و در نتیجه در سیاست اجتماع موثر است، یعنی از راه موسیقی می توان حتی نظام حکومتی را تغییرداد.
داروین: صداها در حیوانات در درجه اول به منظور خطاب ، جذب وتهییج جنس مخالف بوده ودر انسان ها نیز به هنگام بروز حسادت ، رقابت، پیروزی، وتمایلات و...
داروین نتیجه می گیرد که حالا می توانیم بفهمیم که چرا موسیقی ، رقص، آواز وشعر از هنرهای بسیار قدیمی هستند.
گارنی: موسیقی می تواند انواع احساس ها را در حالات مختلف در انسان بوجود آورد، و مایه آرامش روحی است.
هانسلیک: موسیقی بوجود آورنده وتحریک کننده احساسات است (مانند تریاک،
سیگار، مشروب و...) و یا برای فرار از احساساتی مورد استفاده قرار می گیرد. به طوری که این تهییج احساسات ازطریق موسیقی عموماً دارای اهمیت استیتیک ( زیبا شناسانه نیست.(significant  aesthetic)
موسیقی همچون هنرهای دیگر با احساس (حواس وخصلت های بشری) در ارتباط مستقیم است. هر چند مهمترین حس از حواس انسان برای درک موسیقی ، همان شنوایی است و از دیدگاه یک  اجرا کننده موسیقی ،حس بینایی نیز در کنار شنوایی نقش تقریباً یکسانی ایفا می کند(نت) در این میان قوای ذهنی نیز دائم به پردازش اطلاعات ( ورودی وخروجی) می پردازد، پس سه عامل بینایی ، شنوایی، ذهنی مهمترین اثر را در حاصل کار یک هنرمند موسیقی نواز دارد.
در این میان دیدن نت های موسیقی با شیوه صحیح به معنای ایجاد امکان وجود تصاویر، الگوهای گوناگون ریتم ووضعیت های متنوع اصوات آن (فواصل) در مغز و در نهایت سپردن آگاهانه آنها به محفوظات (حافظه) است.
تمرین ممارست در راه شناخت ریتم وفواصل موسیقایی وامکان اجرای فی البداهه این عوامل در کنار هم واختلاط آنها می تواند، در ذهن یک مجری خوب، به صورت بسیار مطلوبی جای بگیرد. بنابر این روش بداهه خوانی نت ها از طریق دیدن ، پردازش نت های دیده شده وشناخت آگاهانه ای که در ذهن مجری نسبت به قطعیت و اعتماد به ایده ها و پردازش اطلاعات پدید آمده، راه را برای درک شنوایی بهتر مهیا می کند.با این روال امکان فعالیت ذهنی (بداهه پردازی) مامرهون پشتکار به هنگام تمرینات از راه بینایی، درک بهتر شنوایی وتمرینات لازمه ذهنی است.  هنر برای بتهودن رب النواعی بود تا با آن رقت قلب وخشنودی هایش را ابراز دارد. تا آن با حمایت خود انجام دهد. پناهگاهی در هنگام  ناامیدهایش بود تنها عامل بازدارنده ی وی از قطع رشته ی حیاتش بوده است. تنها همدم و شریک تنهایی هایش (ناشی از ناشنوایی) و بزرگترین مفهوم هستی  وطبیعت برایش بود. هنر، زندگی پر از رنج وتعب بتهوون را شیرین وسرشار از شادی ها می کرد برای او موسیقی تنها جلوه آکنده از زیبایی های یک هنر نیست، بلکه جذبه ای به مانند مذهب است او خود را پیام آورو یک ناجی می دانست.
به راه خود به سوی بهشت هنر ادامه دهید، در آن جا بی هیچ عدالتی مواجه خواهید شد. بهترین شادی ها در آنجا در انتظار است، به پیش برو، هنر را بطور مجزا تجربه نکن بلکه سعی کن تا با قلبت در آن رسوخ کنی . (بتهوون)
شو پهناور: موسیقی همواره ارضای کامل آرزوهای ما را سبب می شود و قلب ما را نوازش وتسخیر می کند (البته هرگز آرامش کامل فکری نخواهیم داشت) یعنی نوعی آرام بخش و مسکن موقتی است.
حتی در شیر دهی پستانداران از جمله گاو وگوسفند فوق العاده موثر است در رشد گیاهان اثر بخشی قابل ملاحظه ای دارد ، و...
زیمل: موسیقی محصول روابط اجتماعی و عامل ارتباطی در حفظ وبرقراری روابط اجتماعی وساختار دادن به آن وهمچنین در تغییر ساختار موثر است. 


مولانا:


آن شنیدستی که عهد عمر               بود چنگی مطربی با کروفر
بلبل از آواز او بی خود شدی           یک طرب ز آواز خویش صد شدی
مجلس و مجمع دمش آراستی           وز نوای او قیامت خاستی
همچو اسرافیل که آوازش به فن        مردگان را جان در آرد در بدن
مطربی گزوی جهان شد پر طرب     رسته ز آوازش خیالات عجب
چون بر آمد روزگار و پیر شد         با از جانش از عجز پشه گیر شد


مدرسان موسیقی بر این باورند که فراگیری موسیقی اثر مثبتی در پیشرفت دانش آموزان دارد ، آنها معتقدند که شرکت در کلاس های موسیقی باعث پیشرفت در انضباط ، تیز هوشی ، عزت نفس ، مهارت های فکری ، مهارت های شنیداری و توانایی های سازنده افراد می شود . طبق تحقیقات انجام شده موسیقی اثرات تعلیم و تر بیتی فراوانی دارد و جنبه های آموزشی آن خیلی بیشتر از کلاس های فوق برنامه دیگر است .
در یک پژوهش با چهار گروه مصاحبه انجام شد . این گروه ها شامل :
1- والدینی که فرزندانشان در گروه های موسیقی شرکت نداشتند.
2- والدینی که فرزاندانشان از این گروه ها بیرون آمده بودند.
3- دانش آموزنی که درگروه های موسیقی نبودند.
4- دانش آموزانی که دیگر در گروه های موسیقی دیگر شرکت نداشتند.
در این مصاحبه هر چهار گروه اعلام کرده ند که شرکت در گروه های موسیقی باعث افزایش اعتماد به نفس ، عزت نفس و موفقیت می شود . شواهد دیگر این مطلب بیانگرآن است که موسیقی برای تمام افراد مفید است صدا و موسیقی روح را جلا می دهد و با شیوه ی بر خورد انسان با زندگی و دیگر موجودات زنده تاثیر مستقیم دارد ( رشد گیاهان – تولید عسل زنبوران).
پژوهش انجام شده نشان می دهد که دانش آموزان فعال در زمینه موسیقی بیشتر از سایردانش آموزان امتیازکسب می کنند و قادر به کسب صفات ومهارت های خوب هستند .
مدیر سابق بخش پذیرش دانشگاه استنفورد اعلام کرد : تمام تلاش ما جذب دانش آموزانی است که در سنفونی و ارکسترهای و گروه های کر و دسته جمعی فعالیت دارند . شرکت دانش آموزان در این گونه برنامه ها او فعالیت ها بیانگر توانایی آنهاست و نشان می دهد که قادرند وقت خود را برای یادگیری موارد دیگر تنظیم کنند ( اینترت ژوئیه 2002).
موسیقی تاثیر مثبتی در خواندن دارد به طوری که در تحقیقی در نیویورک، زمانی که موسیقی و هنر در برنامه درسی جای گرفت نمرات دانش آموزان به طور چشم گیری بهبود یافت. موسیقی باعث توانایی های فراگیران در خواندن، گوش دادن، حدس زدن، تربیت حافظه، به خاطر آوردن وتکنیک های تمرکز وسریع خوانی می شود(اینترنت ژوئیه 2002).
کوفلر، اذعان می دارد که با موسیقی می توان قوه درک وشناخت دانش آموزان (حتی ساختار فکری) را در درس خواندن افزایش داد. دانش آموزان آشنا به موسیقی نسبت به دانش آموزان دیگر در درس ریاضی نمرات بالاتری کسب می کنند. تحقیقاتی که در مدارس نیومکزیکو انجام شد، این نتیجه به دست آمد که دانش آموزان فعال درزمینه موسیقی نمرات بسیار بالاتری نسبت به دانش آموزان دیگر می گیرند. یک مدرس موسیقی :که موسیقی باعث می شود دانش آموزان فرمول های ریاضی را بسیار ساده تر بیاموزند.
طبق تحقیقی در بین مدرسان یک مرکز آموزشی  درایران مدرسین موفق در تدریس آنهایی بودند که در دوره جوانی و قبل از تدریس وحتی حین تدریس دستی در موسیقی داشتند یا به نوعی با آهنگ وریتم آشنایی داشتند.از جمله ، 2 تن قاری قرآن وحافظ قرآن ، نوازنده نی وپیانو وفلوت بودند (ایران1381).
نتایج مطالعات انجمن تحقیقاتی در نروژ، نشان داده است. دانش آموزانی که در محیط های مو سیقی قرار می گیرند به تمرکز بالایی دست می یابند ودر انجام فعالیت های خود به خصوص در آینده موفق ترند.(عده ای از معلمین و مدیران مراکز، پزشکان) همچنین موسیقی خود باوری ونگرش مثبت در فرد ایجاد می کند که این خود باوری حتی باعث تمرکز در یادگیری دروس دانشگاهی در بین دانشجویان می شود.( گروه تواشیح در ایران81)
از طریق ، اجرای فعالیت های گروهی در سطح دبیرستان ها، دانش آموزان یاد می گیرند که چگونه یکدیگر را حمایت کنند. واین مساله از اهمیت بالایی در ایجاد اعتماد به نفس برخوردار است.
طی پژوهش های مختلف ، می توان تاثیر موسیقی وکارکرد آن را چنین بیان کرد:
1- موسیقی نگرش مثبت در افراد ایجاد می کند.
2- فرد به یک درک مثبت از خود می رسد.
3- باعث تمایل به انجام کارها به طور دقیق ودرست می شود.
4- حس همکاری فرد را بالا می بردو باعث موفقیت در کارها و مشاغل می شود.
5-  باعث ایجاد همبستگی در فعالیت های از پیش طرح ریزی شده بالا می شود.
دکتر ویلسون استادیار دانشگاه اعصاب وروان در کالیفرنیا طی مطالعاتی به این نتیجه رسیده است که موسیقی باعث افزایش تمرکز وحافظه شده ودیدن وشنیدن را تقویت می کند.
در سال 1989 در انجمن مربیان موسیقی  کالیفرنیا، دکتر ویلسون اظهار داشت که افراد فعال در زمینه موسیقی در فعالیتهای فیزیکی خود پر تحرک تر ظاهر می شوند. تحقیقات وی نشان داده که این گونه افراد قادرند.سریع تر از افراد دیگر جایگاه خود را در اجتماع بیابند. وی هم چنین اظهار می دارد که موسیقی فعال شدن هر چه بیشتر نیم کره های مغز می شود.مطالعات وی از اهمیت بالایی برخوردار است. زیرا این تصور را به دنبال دارد که لازمه پیشرفت مغزی، فعالیت در زمینه های هنری است.
مطالعات دیگر نشان می دهد که فعالیت در زمینه موسیقی، ضریب هوشی را بالا می برد.
یک پژوهشگر در این زمینه می گوید: اگر فردی درباره موسیقی صحبت می کند، در واقع از سمت چپ مغز خود استفاده کرده است، ما زمانی که در زمینه فعالیت می کنیم (نواختن) از نیم کره راست خود،به اعتقاد او، موسیقی مستقل از هوش است. فرمی از شناخت که از طریق آن فرد می تواند به طور مستقیم تا درون خود ارتباط برقرار کند. وی همچنین می گوید، یک انسان کامل باید توانایی دسترسی به هر دو نیم کره مغز را به طور یکسان داشته باشد که این امکان تنها از طریق فعالیت های سازنده مانند موسیقی حاصل می شود. شرکت در موسیقی وگروه های جمعی باعث می شود، دو نیم کره مغز با یکدیگر برقرار سازند.(اینترنت 2002)
ترویج فرهنگ استفاده از هنر موسیقی نقش مهمی در پیشرفت دانش آموزان در سیستم آموزشی دارد.

پنجشنبه هفتم تیر 1386 توسط ناصر صنعتی |

در آمدی بر سبک های نی نوازی در دوره معاصر :

در آمدی بر سبک های نی نوازی در دوره معاصر:
            
امروزه و در دوره ای که ما زندگی میکنیم از میان سازها و نوازنده ها میتوان گفت که فقط ساز پر رمز و راز نی است که توانسته علارغم وجود همه مشکلات و نارسایی ها به راه خود در جهت انتقال  این امانت به ایندگان این موسیقی اصیل ادامه دهد. هم اینک در کشور و خارج از کشور اساتید بسیار ارزنده ای در رشته نی نوازی وجود دارند که اتفاقا اثرات ماندگاری را نیز خلق کرده اند.و در این میان یک استاد ارشد وجود دارد که جامعه موسیقی باید خواسته یا نا خواسته و پنهان یا پیدا  در مقابل زحمات ایشان سر تعظیم فرود اورند کسی که به تنهایی بار انتقال این هنر را از نسلی دور به نسل حاضر را به دوش کشیده است کسی که این امانت را از سینه استاد خویش گرفته و به رسم امانت ان را به نسل بعد از خود انتقال داده است و او کسی نیست جز استاد مسلم نی ایران مولانا حسن کسایی.در این قسمت تلاش وبلاگ ماهوریان بر ان است تا اجمالا به معرفی اساتید معاصر نی بپردازد.

عنقریب است که از ما اثری باقی نیست                                   

 شیشه بشکسته و می ریخته و ساقی نیست

 

استاد ارشد حسن کسایی:

 

 به راستی اگر استاد جلیل شهناز را خداوندگار تار می نامند , استاد سید حسن کسایی نابغه نی نوازی ایران را باید خداوندگار نی نامید. استاد حسن کسایی در 20 مهر 1307 در خاندان تاجر پیشه کسایی زاده شد.
پدرش سید جواد از افراد متمکن اصفهان بود و با موسیقی انس و الفتی داشت و با هنرمندان ان زمان اصفهان رفت و امد و حشر و نشری عمیق داشت از جمله : سید حسین طاهر زاده, استاد تاج اصفهانی,اکبر خان نوروزی,غلام حسین سارنج, و خاندان بزرگ شهناز.از هنرمندانی بودند که با خانواده کسایی رفت و امد داشتند.
حسن کسایی به توصیه پدرش به محضر استاد مهدی نوایی راه یافت.لازم به ذکر است که نامدار ترین نی نواز ایران در ان زمان نایب اسد اله اصفهانی بودکه حسن کسایی نتوانست از محضر او سود ببرد و نزد شاگرد ایشان به نام مهدی نوایی تلمذ نمود مهدی نوایی نیز از تنها شاگردان نایب بود. وقتی حسین یاوری بهمحضر نایب رسید نایب که در دوران پیری بود یاوری را به شاگرد ارشد خود مهدی نوایی سپرد و بدین ترتیب و به قول خود استاد کسایی یاوری شاگرد دوران شباب و جوانی مهدی نوایی بود و حسن کسایی شاگرد دوران کهولت مهدی نوایی .
پس از فوت حسین یاوری  تنها حسن کسایی باقی ماند که باید بار سنگین مکتب موسیقی اصفهان  را به دوش میکشید. و  به ایندگان انتقال می داد. حسن کسایی پس از دوران کوتاهی که شاگرد مهدی نوایی بود توانست با قریحه بی نظیر خود تحولی عمیق در ساز نی و نی نوازی ایجاد کند و مانند تهرانی در تمپک و عبادی در سه تار نام خود را در تاریخ موسیقی ایران به ثبت رساند.استاد کسایی در همان دوران جوانی به رادیو راه یافت سپس در دوره ای در محضر استاد ابولحسن خان صبا حاضر شد و سالها کسب فیض نمود و به توصیه استاد صبابه عنوان  تکنواز نی در برنامه گلها به هنر نمایی پرداخت و سالها یکی از بهترین نوازندگان برنامه گلها بود.
همچنین ایشان با همکاری بزرگان مکتب اصفهان مرحوم تاج اصفهانی, استاد جلیل شهناز, که از هر دوی اینها با عنوان استاد خود یاد میکند اثار بی بدیلی را خلق کرد .
استاد کسایی در ان دوران چنان به زیبایی دستگاه ها و ردیف های موسیقی را در ساز نی میگنجاند که همه موسیقیدانان وقت را به تشویق وا میداشت و در دادن جواب اوازها  جزء بهترین ها بود.
و بعد ها با عنوان استادی با شمع وجود خویش داشته هایش را به شاگردانش انتقال میداد.

  در عالم نی مشعلی افروخته ام                 با شمع وجود خویشتن سوخته ام
    پروانه ام و سوختن پروا   ,  نه                    این خود سوزی ز شمع اموخته ام
 
 

 ویژگی های نوازندگی استاد کسایی:

از ویژگی های نی نوازی استاد کسایی میتوان به صدای بی نظیر ساز او و سنوریته عالی اشاره کرد.همچنین می توان به اجرای استاکاتو ها و پاساژ های عالی که از شگرد های استاد است و واریاسیون های عالیو جمله بندی های موزون و گوش نواز و جواب اواز های بی بدیل در نیم پرده ها و ربع پرده ها اشاره کرد.
استاد کسایی اثار ماندگاری را خلق نموده است از جمله : البوم ازکران زنده رود در ۶ کاست, و البوم پس از سکوت در ۳ کاست , و اثر نی و عود از ایشان به نسل های اینده به یادگار مانده است.
استاد کسایی همچنین مهارت خاصی در سه تار نوازی دارد که ان را از خاندان شهناز و همچنین استاد کامل ابولحسن خان صبا به یادگار دارد. و مخصوصا تبحر ایشان در در اواز ها و تحریر های مکاتب مختلف به خصوص مکتب غنی اصفهان که نشان دهنده ارادت استاد کسایی به مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانیو سید حسین طاهر زاده است.
استاد کسایی هم اینک دوران بازنشستگی و کهولت خود را در سرزمین محبوبش اصفهان میگذراند.  عمرش طولانی
هنرمند واقعی یک عاشق است و همه عمر به عشق

خود مشغول است با قناعت و تنگدستی تمام عمر در

زاویه می نشیند و به دور از جنجال زندگی میکند و در

عوالم دیگری سیر مینماید از جان شیرین میکاهد و بر

معرفت دیگران می افزاید

دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط هادی رستملو |

بهار بی تو

 تقديم به روح پاک استاد ياحقي,استاد حسن چليپا

  استاد صنعتکار و همه استادان بزرگ هنر اين مرز بوم که

در سال 85 جامه ابدي بر تن کردند.

 

                   
                                                                                         شعر: زنده ياد حسين منزوي
 

چگونه باغ تو باور کند بهاران را

که سالها نچشيده است طعم باران را

گمان مبر که چراغان کنند ديگر بار

شکوفه ها تن عريان شاخساران را

و يا زروي چمن بسترد دوباره نسيم

غبار خستگي روز و روزگاران را

درخت هاي کهن ساقه, ساقه دار شدند

به دار کرده بر اينان تن هزاران را

غبار مرگ به رگ هاي باغ خشکانيد

زلال جاري اواز جويباران را

نگاه کن گل من! باغبان باغت را

و شانه هايش ان رستگاه ماران را

گرفتم اينکه شکفتي و بارور گشتي

چگونه ميبري از ياد داغ ياران را  ؟

درخت کوچک من !

صبور باش و فراموش کن بهاران را

سوار سبز تو هرگز نخواهد امد اه !!

به خيره خيره مبر رنج انتظاران را

دوشنبه ششم فروردین 1386 توسط هادی رستملو |

بمیر ای دل که مرگت زندگانیست..............

بمیر ای دل که مرگت زندگانیست.............

یا حقی کوله بار سفرش را بست و رفت.دوستان عزیز میدانید چرا این قدر دیر در مورد مرگ یاحقی نوشتیم چون هنوز هم مرگ اورا باور نداریم.
اگر چه او اسطوره ویلون بود,اگرچه قطعات بی نظیری ساخت اگر چه یک عمر ما را مسحور هنر خود کرد ولی او به حکم تقدیر باید می رفت.او در حالی ارام گرفت و رخت سفر بست که خودش بار ها گفته بود< هنگام مرگم کسی جز سازم کنارم نخواهد بود> و همین گونه نیز شد پیکر بی جان او را دو روز پس از مرگش در خانه اش درحالی که دیگر به خواب ابدی رفته بود یافتند. او به خواب خوش وقت سحر رسیده بود........
پرویز صدیقی پارسی ملقب به پرویز یاحقی به سال 1315 در تهران خیابان صفی علیشاه چشم به هستی گشود و بعد ها تبدیل به نابغه مسلم ویلون شد. چنان که استاد کامل حسن صبا نیز فرموده بود {این پسر انقلابی در ویلون نوازی به وجود خواهد اورد} وطولی نکشید که سخن استاد صبا تعبیر شد و یا حقی  در 18 سالگی با ساختن اهنگ <<امید دل من کجایی >> استعداد خویش را نمایان ساخت.
او در ساختن و اجرای قطعات چهار مضراب شاهکاری پدید اورد صدای ساز او انچنان پخته و قدرتمند بود که همه را مسحور خود می کرد .
یاحقی موقعی رفت که نباید میرفت هنوز داغ پر کشیدن استاد ملک, استاد تجویدی, در دلمان تازه بود که رفتن یاحقی قلب همه موسیقی دوستان را به درد اورد. واین کشتی طوفان زده را به حال خود رها کرد و رفت.
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی                   این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی


به هر حال استاد یاحقی به حکم تقدیر رفت وهزاران افسوس به جا مانده که دیگر تاریخ ویلون ایران دیگر امثال یاحقی را به خود نخواهد دید.

                                                                    

        

                                  

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 توسط هادی رستملو |

سه تار نوازان

سرگذشت تنی چند از سه تار نوزان

عبدالله دادور:

محفل انس و مجلس بزم پدر باعث شد تا از كودكي به نواي سه تار ميرزا عبدالله و ديگر استادان زمان گوش فرا دهد و از سن هفده سالگي به محضر درويش خان بشتابد. مدتي نيز از محضر "دكتر منتظم الحكما" ، بهترين شاگرد ميرزا عبدالله نيز بهره برد.

با اينكه مشاغل ديگر باعث شد تا وي به عنوان يك موزيسين حرفه اي كار و فعاليت نكند ، اما استعداد و علاقه ، پشت كار و ديدن استادان زمان باعث شد تا در زمره سه تار نوازان ممتاز محافل خاص موسيقي و به عنوان يكي از بهترين شاگردان درويش خان به شمار آيد.

ويژگي هاي نوازندگي:

صداي سه تار وي بسيار اصيل و با صدا دهي عالي و شاخص به گوش مي رسد.

قطعه چهار مضراب شور درويش خان از زمره قطعات مورد علاقه دادور بود و با اصرار و خواهش استادان جوان اين قطعه در منزل حاج آقا محمد ايراني ضبط و به يادگار باقي ماند. 

يوسف فروتن:

در سال 1270 در تهران متولد شد. از شاگردان تار آقا حسينقلي و درويش خان بود و به نوازندگي ويلن و پيانو آشنايي داشت. با آنكه از چگونگي دوره آموزش سه تار وي اطلاعي در دست نيست ، اما از آنجا كه به عنوان " دايرة المعارف ضربي " مشهور بود و تصنيف ها و پيش درآمد هاي ساخته قدما و حتي معاصران را از حفظ داشت ، قطعا زمان زيادي را نزد استادان مختلف به تحصيل مشغول بوده و از طرز به صدا در آوردن سه تار و تسلط به تزئينات و امكانات صوتي سه تار ، به نظر مي رسد كه از آموزش سه تار درويش خان بهره برده است.

استاد فروتن غير از چند برنامه آن هم با حضور استادان ممتاز  وقت ، وبه منظور كمك به آوارگان و سيل زدگان و به طور كلي جز براي امور خيريه ساز نزد و بروي سن حاضر نشد و پس از سالها براي شناساندن هر چه بيشتر موسيقي ايراني در حافظيه شيراز قطعاتي را با سه تار در دستگاه ماهور اجرا كرد.

ويژگي هاي نوازندگي:

چپ هاي پر قدرت ، ارائه موسيقي پر شور و پر افت و خيز ، استفاده از جمله ها و تحرير هاي رديف در آواز و ريز هاي با تسلسل ِ يكنواخت و شمرده در ساز وي شنيده مي شود.

فروتن از جمله چند نوازده ممتاز سه تار در قرن اخير به شمار مي رود و شاگردان برجسته اي را در دوره فعاليت در مركز حفظ و اشاعه موسيقي پرورش داده است.

استاد فروتن در سال 1357 دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي باد.

سعيد هرمزي:

درويشي بي ريا ، افتاده و به دور از من و ما ، تصويري بود كه پس از ديدن وي در ذهن بيننده نقش مي بست. او كه در عنوان جواني به فراگيري تار نزد يكي از شاگردان ممتاز درويش خان پرداخته بود ، سپس به محضر درويش و بعد مرتضي ني داوود راه يافت. در ميان سالي و در اثر بيماري سختي كه وي را از نواختن تار باز مي داشت ، به نوازندگي سه تار رو كرد و به قول خودش ناخن زدن را از برادرش كه او نيز موسيقي را به صورت آكادميك و در محضر قدما اموزش ديده بود فرا گرفت.

استاد هرمزي از سال 1350 به درخواست دكتر داريوش صفوت در سازمان حفظ و اشائه موسيقي مشغول به تدريس شد و در طي همين مدت رديف هاي مختلفي با سه تار استاد در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ضبط شد و هم اكنون در آرشيو مركز محفوظ مي باشد.

ويژگي هاي نوازندگي:

قدرت وي در ارائه مطالب موسيقي با زيبايي و نهايت ذوق و در عين حال آميخته با جمله هاي رديف و شور ، سرخوشي ، طراوت و سرزندگي در سه تارش به گوش مي رسد. استاد هرمزي ناخني بسيار ظريف داشت و در اجراي تزئينات دست چپ ، ويبره و كنده كاري ها نهايت ذوق را داشت. هرمزي از جمله سه تار نوازان ممتاز معاصر به شمار مي آيد .

ماهور ، دستگاه مورد علاقه وي بود آن را به زيبايي هر چه تمام تر اجرا مي كرد.

استاد هرمزي در سال 1355 يعني زماني كه قريب به هشتاد سال از عمرش مي گذشت بدرود حيات گفت. يادش گرامي

ابوالحسن صبا:

در سال 1281 در خانواده اي هنر دوست ديده به جهان گشود. صبا از كودكي به فراگيري بيشتر ساز هاي ايراني نزد بهترين استادان زمان همت گماشت و به گفته خود از خرمن چهل استاد مسلم موسيقي ايراني خوشه چيد.

پدرش كمال السلطنه خود دستي در نواختن سه تار داشت. وي ابتدا در كودكي نزد پدرش به فراگيري سه تار پرداخت و سپس نواختن تنبك را نزد ربابه خانم، نديمه عمه اش شروع كرد و چندي بعد نزد حاجي خان ، نوازنده مشهور تنبك در آن زمان تكميل نمود. صبا اصول نواختن سه تار را در مدت 5 سال از آقا ميرزا عبداله و سپس نزد غلامحسين خان درويش آموخت و پيش از آشنايي با ويلن نزد حسين خان اسماعيل زاده به فراگيري كمانچه همت گماشت و ويولن را نزد حسين خان هنگ آفرين آموخت و در سال 1302 به كلاس كلنل وزيري در مدرسه عالي موسيقي رفت.

صبا علاوه بر اين ساز ها با نواختن سنتور نيز آشنايي كامل داشت و آنرا در محضر علي اكبر شاهي آموخته بود و بعد ها با همكاري حبيب سُماعي جان تازه اي به اين ساز بخشيدند.

در مورد زندگي هنري استاد صبا مقاله ها و كتاب هاي گوناگوني نوشته شده است ، اما در مورد سه تار نوازي وي شايد بتوان در يك جمله وي را چكيده موسيقي قديم ايران ناميد و محصول قرن ها ذوق نسل هاي متوالي موسيقي دانان ايراني را به معناي دقيق كلمه در سه تار وي شنيد.

سه تار استاد صبا چه از نظر ارائه ي مطلب موسيقي با تكيه دقيق بر رديف (در عين بداهه نوازي) و چه از نظر اصالت در تكنيك اجرايي سه تار و ايجاد صداي اصيل و صدا دهي درست ، در غايت كمال و حد اعلاست. در واقع ساز صبا سنگ محكي براي سنجش و مقايسه ديگر سبك ها و شيوه هاي سه تار نوازي به شمار مي رود.

با دقت و شنيدن مكرر نواخته هاي استاد صبا ، به رغم كيفيت ضعيفِ ضبط خانگي ، بسياري از رموز تكنيكي و چگونگي اجراي موسيقي ايراني با اين ساز براي هنرجويان بيش ازپيش آشكار مي شود.

در شيوه نوازندگي استاد صبا تنوع و حالت مضراب نقش عمده اي در ارائه موسيقي به نسبت توانايي هاي دست چپ دارد و تمامي دقيق و ظرايف اجرايي سه تار از قبيل صداي خوش مضراب ، اِكول صحيح دست گرفتن و نواختن ساز ، استفاده از تمامي امكانات صوتي ساز ، سرعت طبيعي و لازم دست چپ و ويبره هاي ظريف و متناسب با جمله ، به دقت رعايت مي شود. اما شايد شاخص ترين ويژگي سه تار استاد صبا ريز هاي پيوسته ، كم سرعت و متين با صدايي پر مغر و پر است كه در تركيب جمله هاي ديگر موسيقي پيوستگي خاصي دارد و صداي ريز در متن موسيقي با جلوه اي خاص به گوش مي رسد و حالت افت و خيز و مقطعي در آن نيست.

به رغم نگارش كتاب ها و متد آموزشي براي سه تار توسط وي ، عمر كوتاهش فرصت بهره وري از خرمن دانش و ذوق سرشار او را براي شاگردانش فراهم نساخت.

استاد صبا از بيماري قلبي هميشه رنج مي برد و همين بيماري عاقب در شب جمعه 29 آذر ماه سال 1336 باعث فوت آن مرد چند بعدي موسيقي ايراني گرديد.

ارسلان درگاهي:

وي در 15 سالگي به كلاس تار درويش خان رفت و پس از آن نزد مرتضي ني داوود به تحصيل موسيقي ادامه داد. با آنكه از تار وي چندين صفحه همراه با آواز قمرالملوك وزيري ضبط شده است اما در سنين پس از جواني تار را كنار گذاشت و به سه تار علاقه مند شد. از آنجا كه وي تحصيل نوازندگي سه تار را نزد هيچ يك از استادان زمان ادامه نداد ، خود را هيچ گاه نوازنده حرفه اي سه تار نمي دانست و ارائه ذوق خود را منحصر به مجالس دوستانه و محافل انس مي نمود.

به نظر مي رسد كه وي به خاطر تحصيل موسيقي با تار ، به نوعي از سه تار علاقه دارد كه در محل خرك آن دايره اي بزرگ به قطر 7 تا 10 سانتي متر قرار دارد و خرك سه تار بر روي پوستي كه به روي اين دايره كشيده شده ، قرار گرفته است. اين سه تار كه سه تار پوستي ناميده مي شود، به خاطر صداي دوگانه خود در حال حاضر كمتر مورد پسند قرار مي گيرد.

در سه تار نوازي ارسلان خان درگاهي ، عناصري از موسيقي رديفي مشاهده مي شود و سرعت و زمانبندي موسيقي قديم به همراهي ذوق و سليقه شخصي اش در ارائه مطلب شنيده مي شود ، اما سرعت و حالت مضراب و پايه هاي چهار مضراب ، به تكنيك تار نوازي نزديك است.

ابوالحسن مشير معظم افشار:

او از جله نوازندگاني است كه عشق به هنر موسيقي را وسيله شهرت شناخت نساخت و به همين دليل منابع اندكي در مورد زندگي وي در دست است. با اينكه از وي به عنوان شاگرد سه تار درويش خان و ابوالحسن صبا نام برده مي شود ، اما از چگونگي و مدت تحصيل موسيقي وي اطلاعي در دست نيست.

حالت اجراي موسيقي زنده و اثر گذاري ِ ديدن ِ نوازنده حين اجرا به صورت زنده ، فرق بسياري با موسيقي ضبط شده دارد و نوازنده براي اجراي هر روش بايد كار و تمرين بخصوصي انجام داده باشد تا تخصص لازم را بدست آورد . در نتيجه دين و لذت بردن از ساز اكثر قدما و از جمله مشير معظم ، مقدم بر شنيدن آثار ضبطي آنان است.

سه تار نوازي وي، نزديكي زيادي به سه تار نوازي قديم دارد. همراه بودن صداي واخوان در زمان اجراي ملودي ، شروع با قدرت و با صلابت جمله ها ، چپ و راست شمرده ، و مهمتر از همه صدا و صدادهي اصيل سه تار در ساز او به گوش مي رسد.

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 توسط ناصر صنعتی |

دوستان عزيز منو ببخشيد . مدتيه كه نمي تونم مطلب به وبلاگم بزنم . چون موقع امتحاناته و من وقت نمي كنم.

فعلا خدانگهدار

 

سه شنبه بیست و ششم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |

تاريخچه سرود ملي ايران

 سرود " اي ايران" يا سرود ملي غير رسمي ايران دقيقا در 27 مهر ماه 1323 در تالار دبستان نظامي ( دانشکده افسري فعلي ) و در حضور جمعي از چهره هاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را "دکتر حسين گل گلاب" استاد دانشگاه تهران سروده بود و از ويژگيهاي آن اول اين است که تک تک واژه هاي به کار رفته در اين سروده فارسي است و در هيچ يک از ابيات آن کلمه عربي يا غير فارسي وجود ندارد . سراسر هر سه بند سرود سرشار از واژه هاي خوش تراش فارسي است ، زبان پاکيزه اي که هيچ واژه ي بيگانه در آن راه پيدا نکرده است.و با اين همه هيچ وتژه اي نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمي سازد.

دومين ويژگي سرود اي ايران در بافت و ساختار شعر آن است به گونه اي که تمامي گروه هاي سني ، از کودک تا بزرگسال مي توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان ها قابليت اجرا داشته باشد.

و بالاخره سومين سومين ويژگي اي که براي اين سرود قائل شده اند ، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد امکان مي دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.

 

آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده ، از ساخته هاي استاد "روح اله خالقي" است . ملودي اصلي و پايه اي کار از برخي نغمه هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است ، گرفته شده.

 

اين سرود در اجراي نخست خود به صورت کر خوانده شده ، اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه هاي بعد خوانندگان مطرحي مانند "غلامحسين بنان" و نيز "اسفنديار قره باغي" آن را به صورت تک خواني هم اجرا کنند.

 

در سالهاي پس از انقلاب ، اين سرود براي مدت کوتاهي به عنوان "سرود ملي" از راديو و تلويزيون ايران پخش مي شد، اما با سيطره گرايشهاي ضد ملي گرايي، اين سرود هم چند سالي از رسانه هاي داخلي حذف شد تا در دهه اخير که باز در مناسبت هاي مختلف تاريخي ، آن را مي شنويم.

قبل از پرداختن به سابقه و تاريخچه اولين « سرود ملي » در ايران شايد بد نباشد اشاره هاي کنيم به آنچه که در زمان « ناصرالدين شاه » به عنوان « سلام شاهي » اجرا مي شده و آن قطعه موسيقي بدون کلامي بوده که به سفارش پادشاه اسلام پناه ، توسط ژنرال نظامي موسيو « لومر » فرانسوي ، مدير « شعبه موزيک » ، در « مدرسه دارالفنون » ساخته شده بود . اين قطعه موسيقي که در همان زمان روي صفحه گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمي و سلام شاهنشاهي مي نواختند. پنجاه سالي بعد در زمان حکومت « رضا شاه » چيزي شبيه به همين « سلام شاهي » دوران قاجاريه را به نام « سرود ملي » ، و بعد از او در دوره سلطنت پسرش « محمدرضا شاه » ، آن را « سرود شاهنشاهي » نام گذاري کردند .


اما تاريخچه اولين « سرود شاهنشاهي » در ايران ، به نوعي با سابقه فعاليت و تاريخچه تشکيل « انجمن هاي ادبي » در آن کشور ، مربوط است. تشکيل انجمن هاي ادبي از اوايل مشروطيت متداول شد . در آن زمان « وثوق الدوله » که علاقه زيادي به شعر و ادبيات فارسي داشت ، جلساتي براي موضوعات ادبي تشکيل داده بود. اين انجمن ها در اوايل حکومت رضا شاه رونق گرفت و در حدود هفده انجمن ادبي در تهران تشکيل مي شد. از جمله انجمن ادبي « حکيم نظامي » در منزل « وحيد دستگردي » در روزهاي چهارشنبه در خيابان عين الدوله [ ايران ] ، « انجمن دانشوران » در روزهاي شنبه در منزل « شاهزاده سيف اله ميرزا » در منيريه و انجمن ادبي « شيخ الرئيس » در شبهاي جمعه « شيخ الرئيس » که نام اصلي او « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » بود .قبلا در خراسان معلم « عبدالحسين تيمورتاش » بود که بعدا به سمت نماينده مجلس انتخاب شد و به تهران آمد و اين انجمن را تشکيل داد. « ملک الشعراي بهار»  » ،رشيد ياسمي » ، « عباس اقبال آشتياني » ،  « سعيد نفيسي » و « تيمور تاش » هم هر هفته به اتفاق انجمني داشتند به نام « انجمن دانشکده» که مطالب مورد بحث در آن انجمن ، نخست ادبي بود و کمي بعد تر مباحث سياسي شد.

 

باري مهمترين انجمن آن روزها « انجمن ادبي ايران » بود که « وحيد دستگردي » ، « شاهزاده افسر » ، « اديب السلطنه سميعي » ، « حاج ميرزا يحيي دولت آبادي » ، « صادق سرمد » ، « محمدحسين شهريار » ، « پارسا تويسرکاني » ، « پروين اعتصامي » و « پژمان بختياري » تشکيل داده بودند.

 

دکتر « رضا نيازمند » در مطالبي با عنوان «  انجمن ادبي ايران و ماجراي آفرينش سرود شاهنشاهي »  منتشر شده و در فصلنامه « ره آورد » که به سر دبيري « حسن شهباز » در آمريکا به چاپ مي رسد ، مي نويسد:

 

در اين موقع رضا شاه تصميم گرفت به مسافرت ترکيه برود . به او اطلاع دادند که در آنجا براي او « سرود ملي » خواهند نواخت . چون ايران سرود ملي نداشت ، رضا شاه دستور داد که به « انجمن ادبي ايران » تکليف کنند سرود ملي تهيه شود. موضوع در انجمن مطرح شد ، ولي اعضا نمي دانستند که چگونه سرود ملي تهيه نمايند . ابتدا تصميم گرفتند که به سرود هاي ساير ممالک گوش دهند تا معاوم شود اصولا سرود ملي چيست ، متضمن چه مطالبي است . سپس شعرهايي بسرايند و با آهنگ بياميزند. قرار شد آقاي « مين باشيان » در انجمن حضور يابند و در اين مورد راهنمايي کنند. آقاي « مين باشيان » [ غلامرضا خان سالار معزز ] در مدرسه موزيک که شعبه اي از دارالفنون بود ، تحت نظر موسيو لومر فرنسوي ، تحصيل موسيقي کرده بود و سپس معام موسيقي و بعد ها رياست کل موزيک نظام را به عهده داشت.

 

در جلسه انجمن قرار شد « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » و « مين باشيان » با هم سروده را بسازند .بدين ترتيب که شعر آن را « شاهزاده افسر » تهيه کند و آهنگ را « مين باشيان » و به زودي سرود شاهنشاهي آماده شد و به دربار تقديم گرديد که به نظر رضا شاه برسد. شاه پس از شنيدن شعر و آهنگ ، دو جاي آن را اصلاح کرد !! يکي اينکه گفته شده بود : « از اجنبي جان مي ستانيم » که رضا شاه گفت : « از دشمنان جان مي ستانيم » و ديگري کلمه « شهنشه » بود که گفته شده بود : « شهنشه ما زنده بادا » که رضا شاه به « شاهنشه ما زنده بادا » تغيير داد و بدين طريق سرود ملي ايران تهيه گرديد. 

داستاني که در زير نقل مي گردد مربوط به دانشجويان ايراني است که در دوران سلطنت « احمد قاجار » براي تحصيلات به آلمان رفته بودند و آقاي « دکتر جلال گنجي » فرزند مرحوم « سالار معتمد گنجي نيشابوري » براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم در آلمان که در عهد احمد شاه تحصيل مي کرديم . روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند . ما بهانه آورديم که عده مان کم است . گفت : اهميت ندارد ، از برخي از کشور ها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي کند و همان يک نفر پرچم کشور خود را حمل خواهد کردو سرود ملي خود را خواهد خواند . چاره اي نداشتيم . همه ايراني ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و پدرمان بپرسيم به راستي ازا گرفته بوديم که مشکلمان را چگونه حل کنيم . يکي از دوستان گفت اينها که فارسي نمي دانند . چه طور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم  و بخوانيم و بگوييم همين سرود ملي ماست. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند. اشعار مختلفي را که از سعدي و حافظ مي دانستيم با هم تبادل کرديم . اما اين شعر ها آهنگين نبود و نمي شد به صورت سرود خواند. بالاخره من ( دکتر گنجي ) گفتم بچه ها عمو سبزي فروش را بلديد؟ گفتند بله . گفتم هم آهنگين است هم ساده و کوتاه . بچه ها گفتند آخه عمو سبزي فروش که سرود نمي شود . گفتم بچه ها گوش کنيد و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: « عمو سبزي فروش . . . بله. سبزي کم فروش . . . بله . سبزي خوب داري ؟ . . . بله » فرياد شادي از بچه ها برخاست و شروع به تمرين نموديم . بيشتر تکيه شعر روي کلمه « بله » بود که همه با صداي بم و زير مي خوانديم . همه شعر را مي دانستيم. با توافق همديگر سرود ملي به اين صورت تدوين شد:

عمو سبزي فروش ! . . . بله .

سبزي کم فروش ! . . . بله .

سبزي خوب داري؟ . . . بله .

خيلي خوب داري؟ . . . بله .

عمو سبزي فروش ! . . . بله .

سيب کالک داري ؟ . . . بله .

زالزالک داري ؟ . . . بله .

سبزيت باريکه ؟ . . . بله .

شبهات تاريکه ؟ . . . بله .

عمو سبزي فروش ! . . . بله .

 

اين را چند بار تمرين کرديم . روز رژه ، با يونيفرم يک شکل و يک رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، « عمو سبزي فروش » خوانان رژه رفتيم . پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند از « بله » گفتن ما به هيجان آمدند و « بله » را با ما همصدا شدند به طوري که صداي « بله » در استاديوم طنين انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خير گذشت.

 

پانويس هاي مربوط به سرود ملي:

«  حسينعلي ملاح » استاد و از بزرگان موسيقي ايران در بخشي از خاطرات خود ، با عنوان « سرود ملي ايران و چگونگي ابداع آن » ، درباره چگونگي ساختن سرود ملي که به دستور رضا شاه انجام شد مي نويسد:

هنگام ساختن اين سرود ، ستوان « نجمي » با ساز قره ني ( کلارينت ( آهنگ را مي نواخت و شعر آن ساخته مي شد ، اشهار اين شود در سه قسمت ( سه بند يا پاره ) است . نخست سرود شاهنشاهي است که مرحوم « شيخ الرئيس افسر » ساخته . قسمت دوم آن « سرود پرچم » بوده که سراينده آن « پارسا تويسرکاني » است و قسمت سوم آن « سرود ملي » است که گوينده اين قسمت نيز « شيخ الرئيس افسر » است.

دو ماهي بعد از وقايع شهريور 1320 ، « روزنامه اطلاعات » به تاريخ 13 آبان ماه 1320 نامه اي از يکي از خوانندگان خود به نام « جهانگير افخمي » را به چاپ رساند . ايشان در نامه کوتاه خود خواستار سرود ملي شده و مي نويسد :

«  همه مي دانيم که سرود ملي براي هر ملت زنده لازم است تا به وسيله آن ، احساسات ملت تحريک و تهييج شود . بنده مدتي است که راجع به سرود ملي با عده زيادي صحبت کرده ام و همه را با خود هم عقيده ديدم . از اين جهت من به نام عده اي بي شمار که شايد تمامي اهالي کشور باشند از رياست  اداره موسيقي کشور خواستارم که براي ما سرود ملي بسازند. با اطلاعات کافي که آقاي « علينقي وزيري » در اين فن دارند ، با کمال بي صبري انتظار اعلام سرود ملي را در برنامه راديو تهران داريم.

اين پيشنهاد در حقيقت به معني اعتراض به سرود شاهنشاهي بود اما از آنجا که سياست متفقين اين بود که هيچ چيزي تغيير نکند ، سرود شاهنشاهي هم به عنوان سرود ملي تا سقوط سلسله ي پهلوي باقي ماند. ليکن سرود اي ايران در مدارس جزو درس موسيقي بود و توسط دانش آموزان خوانده مي شد.

راديو نبز از آن در برنامه هاي خود استفاده مي کرد، ولي سرود رسمي همان سرود شاهنشاهي بود که عصر پهلوي را «  صد ره بهتر از عهد باستان » توصيف مي کرد. « جهانگير افخمي » بعدها نماينده روزنامه اطلاعات در نيويورک شد .

پانويس هاي مربوط به سرود شاهنشاهي :

در دهه هاي آخر از حکومت سابق ، اجراي سرود شاهنشاهي امري معمول بود که در مناسبتهاي مختلف انجام مي شد. جا افتاده ترين آنها ، پخش اين سرود در شروع و پايان برنامه هاي روزانه راديو و تلويزيون آن زمان و نابه جا ترينشان ، پخش آن در شروع هر سانس فيلم در سينما هاي ايران بود . امري که بنا به دستور به استثناي زناني که در دو ماه آخر بارداري خود بودند ، همه از پير و جوان ، مرد و زن ، از خرد و کلان بايد که از صندلي هاي خود برخاسته و به حالت « ايست – خبردار » تا پايان سرود مي ايستادند. در تبصره آن بخشنامه آمده بو د، سربازان و افراد نظامي که با لباس و کلاه در سالن نمايش فيلم حضور دارند ، در زمان نواختن سرود شاهنشاهي ، موظف به اجراي سلام نظامي ( اشاره با انگشتان دست راست بر بالاي شقيقه ) هستند.

در کتابي که با عنوان « مظفر بقايي به روايت اسناد ساواک » منتشر شده ، سندي از « گزارش اطلاعات داخلي » به شماره 62د- 1 و تاريخ 29/11/1337 به چاپ رسيده که در قسمتي از آن ، خبر چين ساواک گزارش مي دهد:

 

«  هاشمي يزدي » به « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : شما حالا با اين دستگاه مخالف هستيد؟ « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : صد در صد با اين دستگاه امروز مملکت مخالفم و هر وقت هم به سينما مي روم اينقدر در بيرون سالن منتظر مي مانم تا سرود شاهنشاهي تمام شود و مجبور نشوم در سالن جلوي عکس قبله عالم بلند شوم و بغض من به اين دستگاه ظالم پرور به قدري زياد است که تا کار خود را انجام ندهم ، راحت نمي شوم .

 از ديگر خاطراتي که مربوط به اجراي سرود شاهنشاهي در سينما ها مي شود خاطره اي است از « صادق هدايت » نويسنده معاصر ، به اين شرح که : شبي همراه با چند تن از دوستانش  به سينما مي رود . نواختن سرود شاهنشاهي که شروع مي شود همه برپا مي شوند ولي او نه . همانطور که برجاي خود نشسته پاسبان ناظر در سالن سينما به سروقتش مي آيد که مگر نمي شنوي سرود شاهنشاهي مي زند؟ او هم با بي حوصلگي جواب مي دهد : نه سرکار من گوش موسيقي ندارم.

 

یکشنبه سوم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |

عاشقي در ديار خاموشان

                                                                                                                                                                

                          

 

سيد خليل را اولين بار در كارگاه ساخت ساز محقري در كرمانشاه ديدم، جواني پرشور، آرام و متفكر كه براي اولين بار دست به ابداع زده بود و كاسه هاي تنبور را به صورت تكه اي و قالب گيري، مي ساخت، او آن قدر به كار خود اطمينان داشت كه مهر «شيدا» را بر آنها نقش مي زد. يكي از آن تنبورها به دست دوستي عزيز رسيد، دوستي از همان جا آغاز شد، او متولد سال 1336 بود و هنوز به دانشگاه راه نيافته بود، استادانه ساز مي زد ولي همواره خود را شاگرد مي دانست از نوجواني اش به تشويق مادر تنبور نوازي را آغاز كرده بود و در طول زمان در محضر پيران جم خانه همچون سيد نادر طاهري، سيد امرالله شاه ابراهيمي، عابدين خادمي و درويش امير حياتي به درك مقام پرداخته بود و آوازهاي كهن كردي را نزد حاج محمود سروش و ميرزا حسين خادمي و مرحوم سيد امرالله تلمذ كرده بود، جواني كه مي دانست گنج عظيمي از نغمه هاي كهن ايراني در موسيقي كردي نهفته است پس از آن كه از راه تجربه علوم لازم را فرا گرفت به دانشگاه روي آورد تا با علوم جديد به اعتلاي بهتري در هنر موسيقي منطقه خود برسد، گرچه كه حضورش به عنوان تكنواز چيره دست در كناره گروه استاد كيخسرو پور ناظري و بعد سرپرستي گرفتن در گروه تنبور نوازان باباطاهر، كنسرت هاي موفق منطقه اي و آهنگسازي هايي كه گاه گداري انجام ميداد قدرت دركي او را از موسيقي منطقه و همين طور به روز درآوردن پاره اي از ملودي هاي منطقه اي براي جذب نسل جوان، به خوبي نشان مي داد.

به دانشگاه هنر كه راه يافت ارتباط خوب و سامان يافته اي با استادان موسيقي كشور پيدا نمود و در راه پژوهش كه همواره از نظرش دور نبود، از استاداني چون مرحوم محمد تقي مسعوديه و محمدرضا درويشي بهره برد، روزي به ديدار استاد مرحوم مسعوديه رفتم، پيش از آن جلسه ايشان مقاله جامع و مختصري درباره يارسان طلب كرده بود، تا مرا ديد گفت: «اين جوان اطلاعات خوبي به من درباره ساز تنبور داده، اگر اين باشد كه خوب مي شد به دنبال موسيقي كردي و تنبور رفت.

سيد خليل بعدها آن اطلاعات مختصر را جامع كرد و به عنوان پايان نامه تحصيلي اش آن را ارايه كرد كه بعدها كتابي شد با عنوان: تنبور از ديرباز تاكنون، در همين تلاش موفق اوليه علمي اش سعي كرد تا براي نخستين بار مقام هاي مهم تنبور نوازان كرمانشاه را آوانويسي كرده و به نت در آورد، گرچه اين اثر ايشان خالي از اشكال نيست اما تاكنون پر بار ترين كتاب درباره ساز تنبور در ايران است و اطلاعات مفيدي در آن گردآمده است.

پس از آن در پي تنظيم تقويم كردي برآمد كه آن را نيز كامل كرد و به دليل آن كه ديگر بر اثر مشغله هاي مختلف ارتباط ديرگاه ما قطع شد ندانستم كه آن را چه كرد.

او علاوه بر خوانندگي و تنبور نوازي سه تار هم مي نواخت و دستي چيره بر آن داشت. سال 1376 بود كه به جشنواره موسيقي حماسي آمد و زير بغل استاد و پيرمرادش درويش امير حياتي را گرفت و او را به صحنه تالار انديشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد و خودش نيز در بخشي از برنامه مقام هاي سوار سوار،سماع رقم چهارم، جلوشاهي، سوار سوار، و خان اميري را اجرا كرد و زيبايي كارش در آن بود كه ماهور ايلامي و عالي مكان هي، را براي اولين بار عرضه نمود كه هنر اجرايش مورد تشويق تماشاگران قرار گرفت.

طرح غزل هايش بغضي كهنه داشت، با تنبورش فرياد مي كرد، شعري مي خواند كه تنگ نفس پنجره ها را از بين ببرد، رندي كه عشق را از فرهاد آموخته بود و خود را قرباني غزل هاي شيرين بيستون كرد، حريف لشگر ماتم بود و با هويت شادي و بهجت آشنا، او از آن دست آدمياني بود كه شناسنامه شان در ذهن جامعه مترنم است.

فرصت كه مي يافت سنگي مي زد تا قفل كهنه گي را بشكند، و آن قدر با زخمه اش بر زخم دلش زد تا چاره التيام را فهميد، من نمي دانم چه كسي حاضر شد با چشماني باز بر مرگ مردي بنگرد كه با هر پنجه اش عطر انتظار مي پاشيد و با هر نغمه اش راز مينوي را تفسير مي كرد؟

ولي اين را باور كردم كه سيد خليل در وادي خاموش آرام ننشسته و باز نغمه اي تازه مي سرايد، تا بسرايندش، روحش قرين عافيت باد و بر خانواده اش و يارانش درد فراق هموار باشد.

ديرگاهي است كه اين جا سبدي از نغمه كنج تنبور پر از آتش تو، تبعيد است.

كسي از فاصله قرن به ما مي گويد: نه اين آتش نيست، خنده خورشيد است.

 

مقاله اي به قلم اقاي هوشنگ جاويد

یکشنبه سوم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |

شجریان زدگی!

مقاله زیر توسط یکی از دوستانم به نام فرید اسدی به من فرستاده شد و من هم تو وبلاگم قرار میدم تا همتون بتونید ازش استفاده کنید.

اشاره :

1. در حدود نيم قرن اخير كه جوانب موسيقي سنتي به واسطه تحول و تعدد رسانه‌ها، جنبه علمي و آشكاري يافته و از سطح تخصصي، به سطح عام راه پيدا كرده است، همواره موسيقيدانان ما از جفاهاي مسئولان فرهنگي به موسيقي حكايت و شكايتها سر داده‌اند و وضعيت نابه‌سامان موسيقي را با اين تحريم و تحديدها مرتبط دانسته‌اند. آنان موسيقي را نه در شرايط بهبود و به‌سامان، بلكه در شرايط حيات و ممات خوانده‌اند. يعني سخن بر سر اين نيست كه موسيقي بايد پيشرفت كند، بلكه سخن بر سر اين است كه «اين خرده ميراثي كه وجود دارد، به نحوي پاسباني و پاسداري شود...!»

2. براي آسيب‌شناسي يك پديده، شناسايي علل و عوامل بيروني يك ضرورت است، اما كافي نيست. چرا كه همواره بايد به كاوش در قابليت و پتانسيلهاي دروني نيز پرداخته شود. غفلت از عوامل دروني و ارجاع و اكتفا به شرايط و عوامل بيروني براي شناسايي علل و عوامل آسيبها، روش‌شناسي غير عملي است. بنابراين به تعبير حضرت علي (ع): «درد از ما، درمان نيز هم»؛ به‌‌رغم اينكه نمي‌شود سياستگذاريهاي نادرست فرهنگي از عهد ناصري تا حال حاضر در زمينه موسيقي را كتمان نكرد و كم و كاستي اين سياستگذاريها را به باد انتقام نگرفت (چرا كه وقتي در جامعه‌اي تمامي سياستها به دولت ختم مي‌شود و تمركزگرايي، تولي‌گري و تصدي‌گري دولت در تمامي شئون جامعه به ويژه بخش فرهنگي مشهود است) به راحتي نمي‌شود، از نقش دولت و حاكميت در كاستي و كمبودها گذر كرد.

3. از قضا چندي پيش در آخرين شماره فصلنامه «ماهور» گفت‌وگويي از آقايان علي‌زاده و طلايي منتشر شد كه آنها نيز با اشاره به بي‌اعتنايي‌هاي بخش دولتي نسبت به موسيقي، به رفتارها و سياستهاي اشتباه خود اهالي موسيقي (به ويژه اختلافهاي دروني موسيقيدانان) تأكيد كردند. نتيجه اينكه براي بررسي وضعيت موسيقي نمي‌توان تنها بر يكي از عوامل ذكرشده تأكيد كرد و از عامل ديگر غفلت. براي بررسي و ارزيابي وضعيت موسيقي بايد مجموعه دو عامل دروني و بيروني را در نظر گرفت.

4. باري موضوع اين مقاله، بررسي و شناسايي عوامل دروني وضعيت نابه‌سامان موسيقي آوازي حال حاضر ايراني است. به طور مصداقي در اين مقاله حاكميت تام برخي خوانندگان به ويژه استاد «محمدرضا شجريان» در قلمرو موسيقي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد.

5. براي اينكه در وادي ابهام و ايهام نيفتيم، بهتر است به واژه‌شناسي عنوان «شجريان‌زدگي» بپردازيم. پسوند «زدگي» وام‌شده از گفتمان «جلال آل احمد» است. وي در پيش‌گفتار كتاب «غرب‌زدگي» به ترمينولوژي/ واژه‌شناسي واژه«غرب‌زدگي» مي‌پردازد و آن را مانند بيماري «وبازدگي» و «سل‌زدگي» مي‌داند كه تمامي پيكره ممالك شرقي را به خود معطوف كرده، حتي در جايي آل ‌احمد «غرب‌زدگي» را مانند عقرب‌زدگي مي‌داند! كه سر تا پاي وجود آدمي را به تسخير خود قرار مي‌دهد. از قضا در پايان كتاب با استفاده از كتاب مشهور «طاعون» اثر «آلبركامو» به طاعون‌زدگي مردم شمال آفريقا اشاره مي‌كند و آن را عين غرب‌زدگي جامعه ايراني مي‌داند و در خاتمه مي‌گويد: «طاعون از نظر آلبركامو ماشينيزم/ ماشين‌زدگي است.» گويي مسخ شدن و از خود بيگانگي (اليناسيون) حديث نفس ايرانيان در تمامي شئون فرهنگي است.

6. عمدتاً ذهنيت جهان سوم، ذهنيتي اسطوره‌پردازانه و افسانه‌پردازانه است. ذهنيتي است كه يا معترض و منتقد سرسخت يك چيز و يا طرفدار پر و پا قرص چيز ديگري است! اگر دست مودت به اسطوره‌اي بدهد، تمامي معايبش ناديده و از قضا جزء محاسنش گرفته مي‌شود. به قول مولوي «هر چه آن خسرو كند شيرين شود» يا «هر چه آن خسرو كند شيرين كند/ چون درخت تين جمله تين كند»؛ هر جا بنگرد و بنشيند چهره معشوق و حضرت اسطوره بر وي متجلي مي‌شود. به قول سعدي «من از تو صبر ندارم كه بي‌تو بنشينم/ كسي دگر نتواند كه بر تو بگزينم» يا به قول حافظ «اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست/ حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم» تمامي جهان و اجزايش را با مشخصات آن اسطوره مي‌سنجد؛ ويژگيهاي آن مانع از قدرت‌نمايي غير مي‌شود، هر چه هست، چهره و جمال معشوق است.

7. حكايت موسيقي ما هم به دليل كم اهميتي بدان چنين صورتي پيدا كرده است. با خالي شدن ميدان، زمينه براي اسطوره‌پردازي مهيا شد. «بنان» سرخورده و افسرده به كنجي به استقبال مرگ مي‌رود. «محمودي خوانساري» در عنفوان پختگي و بالندگي جام مرگ مي‌نوشد. "دوامي" و" قوامي"، دوام و قوام از دست داده و رخت مرگ بر مي‌بندند. "اديب" و" تاج" دو مكتب‌دار بزرگ اصفهان هم در اوايل انقلاب پس از عمري پربار در پي يكديگر پر مي‌كشند. "شهيدي"، "گلپا" و"ايرج"هر يك كنار گذاشته مي‌شوند.
شرايط سالهاي 57 و انقلاب فرهنگي و بلاتكليفي حوزة موسيقي تا مدتها بعد، زمينه يك گسست و انقطاع را در موسيقي و ميراث آوازي پديد آورد.
كمتر ديده شد كه در آن دهه كار جدي در ميراث موسيقي صورت گيرد. كسي نبود كه بر روي جريانها، سبكها و مكتبهاي موسيقي ايراني پژوهش در خوري انجام دهد، احياء و بازآفريني آثار گذشتگان، جز استفاده‌هاي تبليغاتي چيزي يافت نمي‌شد. كسي به دنبال بهسازي و بازسازي صفحات به جا مانده نبود.
اگر گفته مي‌شود دوره اول ضبط صفحه گرامافون از حدود سال 1284 در اواخر دوره قاجار با ثبت و ضبط صداي ساز ميرزا عبدالله، آقا حسين‌قلي، نايب اسدالله، درويش‌خان و صداي آواز سيد احمد خان، سيد رحيم، سيد حسين طاهرزاده، ابوالحسن اقبال‌آذر و ... در فاصله سالهاي 1284 تا 1305 شمسي بر لوله‌هاي فونوگراف و صفحه گرامافون، آغاز شده و دوره دوم از حدود سال 1305 با ضبط آواز قمرالملوك وزيري، اقبال‌آذر، بديع‌زاده و ... و نيز ساز برادران ني‌داود، شهنازي و ... ادامه پيدا كرد. (ر.ك: به تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران) اما بايد بر اين نكته اذعان كرد كه در سالهاي اخير چندان كوششي براي احياي همان آثار محدود هم صورت نگرفت.
مي‌گويند اديب خوانساري به خاطر اختلافي كه با مدير بخش راديو مشير همايون شهردار، پيدا كرد، بخش قابل ملاحظه آثار وي را پاك كردند. اما سؤال اينجاست چرا بايد رديفهاي آوازي وي پس از 25 سال منتشر شود؟ (البته همان رديف هم به آخرين سالهاي عمر اديب بر مي‌گردد و چندان از آن كوكهاي دقيق صدايي و تحريرهاي پيوسته، دوره ميان‌سالي وي خبري نيست.) آيا در اين سالها حتي يك اثر از آثار اديب منتشر شده است؟ آيا خود اهالي موسيقي جد و جهدي براي پاسداري و پاسباني از اين ميراث اندك، هم انجام داده‌اند؟

8. آيا بايد پس از گذشت سي سال تنها دو اثر از تاج اصفهاني منتشر شود؟ اين است كه ميدان موسيقي كاملاً خالي مي‌شود، هر كسي از در بيايد گويند «اين است جز اين نيست»؛ همه را بيازموديم ز تو خوشترم نيامد/ چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد! به جرئت تنها كسي كه در اين ميدان مجال رزمايش را براي كسي هموار نكرد محمدرضا شجريان است. بنابراين نبايد پنداشت كه برتري ايشان مصداق بهتري است. بلكه زماني مي‌توانيم بگوييم كه شجريان بهترين است كه در يك شرايط مساوي و پلورال (كثرت‌گرايانه) به اين مقام نائل آيد، در حالي كه اساساً چنين نيست، ميدان براي شجريان خالي خالي شد.
وقتي امكان تنوع، تعدد و تكثر سليقه سلب شود و سليقه‌ها به يكسان و يكنواخت رشد و پرورش يابند، پهلواني و قهرماني يك فرد طبيعي است.

9. يك نوازنده زماني مي‌توانست و مي‌تواند مشروعيت پيدا كند كه حداقل يك بار با شجريان هم‌نوايي و هم‌نوازي كرده باشد. چيره‌دستي يك نوازنده بر حسب نوع ارتباط با شجريان سنجيده مي‌شود. بسيار شنيده شده كه گفته‌اند فلان نوازنده تا به حال با شجريان كار كرده؟ نظر شجريان درباره فلان نوازنده اين است. او يك بار با شجريان در فلان اجراي خصوصي بوده است. فلان نوازنده شاگرد همان نوازنده‌اي است كه با شجريان كار مي‌كند!
چندي پيش در محفلي از كيوان ساكت سخن به ميان آمد كه در اين ميان فردي گفت: كيوان ساكت هيچ ‌وقت با شجريان كار نكرده است! وضعيت خوانندگان كه البته به مراتب بدتر است. تمامي خوانندگان مانند: افتخاري، ناظري، سراج، مختاباد، كرامتي، نوربخش، رستميان، تعريف، سالار عقيلي، فاطمه واعظي، افسانه رثايي و ... حتماً بايد يك دوره محضر شجريان را درك كرده باشند (درك هم كرده‌اند)، تا صداي آنان به گوش، خوش آيد!
چندي پيش خواننده معروفي كه خوانندگي اركستر ملي را هم به دست آورده، در مصاحبه‌اي گفته بود «من هيچ‌وقت شاگرد شجريان نبوده‌ام»، شجاعت ايشان قابل تحسين است، اما همين خواننده، احتمالاً غير از صداي شجريان به طور جدي روي صداي خواننده ديگري كار نمي‌كند. حتي استاد احمد ابراهيمي يك بار به وي گوشزد كرده بود كه صداي شجريان را در نياورد و صريحاً گفت: «خودت باش»!

10. موسيقي آوازي ما يك منبعي ـ تك‌منبعي شده و ميزان و معيار خوانندگان، سبك شجريان شده است. يك بار در گفت‌وگويي از همايون شجريان سؤال كردند، استاد شما در آواز كيست؟ وي گفت: «تنها استاد آوازم پدرم شجريان است.» چنين ديد تماميت‌گرايانه و يكسونگرانه‌اي در تمامي خوانندگان ما از جمله «سينا سرلك»، «سالار عقيلي» و ... قابل تعميم است.
عمده اين خوانندگان از حس پژوهشي برخوردار نيستند و يگانگي شجريان باعث شده كه آنان به جريانها، مكتبها و سبكهاي گوناگون موسيقي ملي رجوع نكنند و به درسها و آثار شجريان بسنده كنند.
در يكي از كلاسهاي درسي، استاد شجريان مشغول تعليم و تدريس آواز ابوعطا به يكي از شاگردان بودند، در ميانه كلاس، استاد به شيوه طاهرزاده رجوع مي‌كنند و بقيه درس را ادامه مي‌دهند، بدون آنكه آن فرد درباره جزئيات بيشتر شيوه سؤالي كند، منفعلانه مانند ضبط صوت منتظر يادگيري جملات بعدي مي‌شود. در حالي كه خود استاد شجريان زماني كه نزد برومند شيوه طاهرزاده را درس مي‌گرفت چنان موشكافانه شيوه طاهرزاده را دنبال مي‌كرد، تا ملكه ذهنش شود؛ تا جايي كه برخي از آثار شجريان را مي‌توان يكي از منابع زنده در زمينه احياي شيوه طاهرزاده دانست.

11. شيوه آموزش شجريان هم قابل تأمل است، چرا كه وي معتقد است: يك خواننده بايد از همان ابتداي مراحل آموزشي تا انتهاي دوره عالي، تحت تعليم خويش قرار بگيرد، بدون آنكه به منابع و مراجع ديگر رجوع كند. خود استاد شجريان به سطحي‌نگري و سطحي‌گرايي شاگردانش (كه بخش عمده خوانندگان معاصر را تشكيل مي‌دهند) دامن زده است. ايشان در مصاحبه‌اي تنها دو تن از شاگردانش را شاگرد خلف خوانده، چرا كه بدون هيچ پيش‌زمينه و پس‌زمينه تحت تعليم آواز قرار گرفته‌اند! اين دو تن «همايون شجريان» و «سينا سرلك» هستند.(البته در چند سال پيش نام دو تن ديگر را برده بود، حال آن دو نفر چه شده‌اند؟) در حالي كه اين دو تن با توجه به آثار منتشر شده ايشان و بر خلاف رعايت دقيق تكنيكهاي آوازي و تسلط بر صدا، اما صداي آنان يكنواخت و فاقد عناصر زيباشناختي آوازي است. حتي قطعه‌ آوازي سه گاه در آلبوم «شوق دوست» (همايون شجريان) در بردارنده نكات ارزشمند آموزشي است، اما ... .

12. نمي‌توان گمان كرد كه خوانندگان معاصر آثار بزرگاني مانند ظلي، سيد احمد خان، كردستاني، اقبال آذر، طاهرزاده، قمر، نكيسا، دماوندي، حتي تاج، اديب و يونس دردشتي و ديگر خوانندگان با اصالت را به جد مطالعه و گوش داده باشند، چرا كه هيچ ردّي از تأثير و آثار اين بزرگان در آثار اينان يافت نمي‌شود.در حالي كه تنها طاهرزاده خود يك كالج است. همان اندك آثاري كه از وي به جا مانده چنان از استواري و تسلطي برخوردار است كه تحليل و بررسي آن آثار، خود چندين ترم زمان مي‌برد. به طور مثال آواز سه‌گاه وي با تار نورعلي برومند با مطلع «غلام نرگس مست تو تاجدارانند»، سالهاي سال الگوي درسي و آوازي بزرگ‌ترين آوازخوانان نيم قرن اخير بوده و بارها مورد بازخواني قرار گرفته است. در حالي كه خوانندگان معاصر شايد يك‌ بار هم آن آواز معروف را نشنيده‌اند و تنها به عنوان شيوه طاهرزاده قناعت كرده‌اند.
باز هم نمي‌توان گمان كرد كه خوانندگان معاصر رغبت و ضرورتي براي شنيدن آثار «تاج اصفهاني» داشته باشند. تاج اصفهاني از معدود خوانندگان صاحب سبك و مكتب است كه تاريخ به خود ديده است. حدود صداي تاج قابليت فراواني در اجراي بم و زير داشته است، صداي وي پ‍ُردامنه، قوي و در اجراي نتها از استواري لازم برخوردار بود. طبق سنجشهاي آزمايشگاهي دكتر ساسان سپنتا حدود صداي تاج «حتي از محدوده تنور معمولي در آواز اروپايي هم فراتر بود و بر محور 390 هرتس به راحتي تحريرهاي متنوع را اجرا كرده است.» تاج، داراي قدرت صدا و تداوم كافي نفس براي پشتيباني تمهيدات آوازي بود. شايد آثار وي به واسطه اعمال تكنيكهاي آوازي و تكنيكهاي صدادهي، تكنيكهاي تحويل و تحرير آواز و نيز رعايت دقيق و عميق عناصر زيبايي‌شناختي، از نمونه‌هاي اصيل آواز ايراني قلمداد شود كه به راحتي مي‌تواند عطش جويندگان و پويندگان آواز اصيل ايراني را سيراب كند. نگارنده دو اثر از واپسين سالها و حتي ماههاي حيات مرحوم تاج را در آرشيو شخصي در دست دارد كه از قضا هر دو در بيات ترك و جالب اينكه با همراهي محمدرضا شجريان است.
اثر نخست به اواخر دهه پنجاه بر مي‌گردد. در اين اثر خارج از هنرنمايي استاد شهناز (چنان كه ني استاد كسايي مدهوش و خاموش مي‌شود)، تاج اصفهاني در سن 82 سالگي چنان با صلابت، سلامت و همچنان در اوج مي‌خواند و تنوع تحرير و تحريرهاي ممتد مي‌دهد كه بر آن نظيري نمي‌توان يافت. الحق شجريان هم جوابهاي مناسبي مي‌دهد كه البته باز تاج يك پرده صداي خويش را بالا مي‌برد و به ادامه آواز مي‌پردازد! گويي 82 سالگي دوران پختگي تاج بود و اين بسيار اعجاب‌انگيز است.
اتفاقاً تاج يكي دو ماه پيش از فوت خويش در مهر 1360 در منزل شجريان يك بيات ترك مي‌خواند. خود تاج در آن محفل از برآمدن تحريرهاي خاص بيات ترك و ملوديهاي اوجدار بيات ترك آن هم در سن 85 سالگي، متعجب مي‌شود!
گويي سن 85 سالگي، تازه دوران پختگي است، اما «اي بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد/ چشم خويش بست و چشم ما گشاد»
جالب اين است كه نگارنده در سنين نوجواني وقتي آلبوم ويدئويي معروف «تاج» و «كسايي» را مي‌شنيدم، پيش خود زمزمه مي‌كردم كه (تاج) خارج مي‌خواند و متناسب با موسيقي رديفي ما نيست!

13. نه تنها معيار آواز شجريان است، بسا كه معيار شنيداري مخاطبان موسيقي ما هم معطوف به شجريان شده است. وقتي تنها يك نفر در ميانه ميدان باشد، طبيعي است كه آن يك نفر شهسوار، پهلوان و قهرمان و خسروآواز باشد، همه خارج بخوانند، اما آن يك نفر رديف بخواند! ما يادمان رفته كه در اين مملكت خوانندگان اعجوبه‌اي چون قمر، اديب، تاج، ظلي، اقبال، طاهرزاده و ... بوده‌اند! اصلاً چه كسي ظلي را مي‌شناسد؟ جالب اينكه وقتي پس از نيم قرن اثري از ظلي يا طاهرزاده را با احتياط منتشر مي‌كنند، با تأكيد بر تخصصي بودن آن، آثار را تنها براي متخصصان مي‌دانند، گو اينكه چقدر خود متخصصان آن را به سمع مبارك مي‌رسانند!

14. ويژگي استاد شجريان اين است كه به قول طاهرزاده از هر خرمني گلي چيد؛ به طور
غير مستقيم از سبك بنان و تاج استفاده كرد، براي يادگيري سبك قدما خصوصاً سبك طاهرزاده چندين سال متوالي خدمت استاد برومند رفت. شايد تنها كسي است كه به ثبت و ضبط آثار آوازي و ضربي مرحوم دوامي پرداخت. براي تعليم سبك دشتستاني به محضر مرجع اصلي اين شيوه يعني استاد دادبه رفت.
براي اينكه شيوه‌هاي جواب‌آواز و سبك‌آواز قدما را تعليم بدهد، حتي پراكندگي مرحوم مهرتاش را به جان مي‌خرد و از محضر وي بهره مي‌گيرد.

15. شجريان 25 ـ 30 سالگي يك شبه ره صد ساله مي‌رود و صدايش در جوار اساتيد مسلم آوازي مانند «بنان» و ... به گوش مردم مي‌رسد. كدام 25ـ 30 ساله‌اي در ميان بزرگ‌ترين اساتيد آواز، سري ميان سرها داشته و دارد؟ آن زمان موسيقي در و پيكري داشت، به قول حافظ «هزار نكته غير حسن بيايد كه تا كسي/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»

16. سخن بر سر اين است كه خود استاد شجريان عصاره همين ميراث موسيقي آوازي است و در اينجا نمي‌توان از پشتكار و تسلط وي بر مكتبها، جريانها و تئوري موسيقي غفلت كرد. اما نيك پيداست كه شجريان نه صاحب مكتب و نه حتي صاحب سبك است، بلكه وي همان ‌طور كه گفته شد عصاره موسيقي آوازي ايراني است.
سخن بر سر حديث نفسي فرهنگ ايراني است؛ حديثي كه به درازناي تاريخ ايرانيت است. تماميت‌گرايي، اقتدارگرايي و انحصارگرايي (مونيسم) از جمله مؤلفه‌هايي است كه تمامي تار و پود فرهنگ ايراني را به سخره گرفته است. در حالي كه در نظام مدرن، از جمله مؤلفه‌هاي تمدن‌ساز و جهاني حوزه‌هاي فرهنگي، پلورال (كثر‌ت‌گرا) و متنوع بودن آن حوزه‌ها محسوب مي‌شود؛ پايداري و ماندگاري حوزه‌هاي فرهنگي بسته به پلورال بودن و نبودن، قابل اثبات و ابطال است. هر حوزه‌اي مدعي تماميت و اقتدار باشد، خارج از حلقه منطق نظام مدرن، عمل و نيز بقاي خويش را مختل كرده است.
موسيقي ايراني، از جمله حوزه‌هاي فرهنگي است كه مستعد تماميت‌خواهي بوده؛ فضاي موسيقايي به نحوي رقم خورده كه همواره دستخوش اقتدارگرايي و انحصارطلبي بوده است. هر گاه جرياني بر رأس نظام موسيقي ايراني آمده، جريانهاي ديگر موسيقي را مغلوب و مهجور كرده است. پديده شجريان‌زدگي را بايد از اين حيث نگريست. با وجود اينكه بخشي از اقتدار استاد شجريان، به منش، بينش و نيز قابليتهاي وجودي وي بر‌مي‌گردد، اما بخش قابل توجه‌ آن معلول فضاي سياسي و اجتماعي پيش و پس از انقلاب است. (البته بررسي و شناسايي آن مقال و مجالي ديگر مي‌طلبد). همين بس كه فضاي حاكم سياسي و اجتماعي چنين حاكميتي را مي‌طلبيد.
اما دعوت اين مقاله به كثرت‌گرايي فرهنگي، تن دادن به تنوع و تكثر در عرصه موسيقي آوازي و نيز رجوع مستقيم به منابع و مراجع دست اول موسيقي آوازي، اين مملكت است. به عبارتي آب را بايد از سرچشمه گرفت، نبايد گذاشت كه آب از همان سرچشمه بسته شود! بايد زمينه‌هاي كثرت‌گرايي را در نظام موسيقي ايراني مهيا كرد و همواره به نقد گفتمانهاي كلان پرداخت. همچنين امكان رشد قابليتها و استعدادهاي بديع و نوين را در دامن موسيقي ايراني فراهم كرد. به قول «سهراب سپهري»: بگذاريم كه احساس هوايي بخورد. نكته قابل ذكر تبيين معيار موسيقي آوازي ايراني است. معيار موسيقي ايراني نيز نبايد تنها يك معيار، بلكه بايد در بر دارندة چندين معيار باشد. در حالي كه در حال حاضر، نه تنها معيار موسيقي ايراني، استاد «محمدرضا شجريان» بلكه معيار شنيداري نيز آثار وي واقع شده است. اگر ديده شده كه موسيقي ايراني در بحبوحه‌اي از تاريخ به انسداد و انقطاع رسيده، اين انسداد معلول اقتدارگرايي و انحصارطلبي است. اگر ديده شده كه جرياني داعيه پاسخ‌گويي به تمامي انتظارات و ارائه‌دهنده گفتمان كلان و جامع است، تحقيقاً اين جريان نمي‌تواند برآيندي تئوريك براي جامعه به ارمغان بياورد.
البته دعوت به تكثر، مبتني بر رويكردي پژوهشي و تئوريك است. بايد اذعان كرد كه موسيقي آوازي اين مملكت از فقدان نگاه تئوريك رنج مي‌برد.

یکشنبه سوم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |

تاریخچه تار

تار

                                                                           

 

جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد : بهترين ساز آن سازي است که نوازنده احساس کند اين ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و صدايي طبيعي و مطبوع نسبت به ذائقه فرهنگي او به وجود مي آورد و الحق که با نگاهي در بين سازها در خواهيم يافت که تار يک چنين سازي است. نغمه هايي بسيار روح انگيز دارد و وقتي در آغوش نوازنده اش قرار مي گيرد گويي که اين چوب و پوست از روح نوازنده خود جان مي گيرند و زنده مي شوند.

تار يکي از قديمي ترين سازهاي ايراني است که به آن وتر نيز گفته مي شود. اگر چه ما هنوز اطلاعات درستي از تاريخ دقيق پيدايش و ساخت آن نداريم ولي از قرار معلوم آن به زمان ابو نصر فارابي بر مي گردد.

موسيقي دانان قديم و بزرگي چون صفي الدين ارموي، خواجه بها الدين و ابوالفرج اصفهاني و تني چند از شاعران و نويسندگان دوران گذشته درباره تقسيم فواصل پرده هاي که هم خوان و موافق پرده هاي تار نيز مي باشد مطالبي گفته، شعري سروده و ياد کرده اند. به عنوان مثال بابا طاهر همداني شاعر شوريده و عارف ايران که در نيمه قرن پنجم هجري مي زيست در سروده اي از خود چنين اين ساز را ياد مي کند:

دلي ديدوم چو مرغ پا شکسته                    چو کشتي، بر لب دريا نشسته

همه گويند طاهر، تار بنواز                          صدا چون مي دهد تار شکسته

شکل ظاهري کاسه تار شبيه دل است و شايد به خاطر همين است که تار را ساز اهل دل و حال و تسکين دهنده روان آدمي لقب داده اند زيرا تار داراي صداي لطيف و دلربا است که بسياري از متفکرين، عارفان، فيلسوفان، وارستگان و صوفيان پاک دل به آن عشق مي ورزند.

تار صدايي گرفته، محزون و کاملا شرقي دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدايي بالا و اجراي دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتي ايران برترين و کاملترين ساز ايراني محسوب مي شود.

تار از يک کاسه که روي آن پوست کشيده درست گرديده که همين کاسه نيز به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسيم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند.

دسته تار معمولا 45 تا 50 سانتيمتر است که بر کناره هاي جلوي آن دو روکش استخواني کار گذاشته شده است در انتهاي دسته تار جعبه اي تعبيه شده که به جعبه گوشي معروف است، که از هر طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبي اين جعبه قرار داده شده که سيم هاي تار را به دور آنها مي پيچند.

تعداد سيم هاي تار شش عدد است که از آخر کاسه يا شکم شروع شده و از روي خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سيم ها بر روي پوست قرار گرفته مي گذرد. اين شش سيم در تمام طول دسته کشيده شده و به داخل جعبه گوشي ها رفته و به دور آنها پيچيده شده است . سيمهاي ششگانه عبارتند از:

دو سيم سفيد پائين که همصدا کوک مي شوند. دو سيم زرد همصدا يک سيم سفيد نازک به نام زير و يک سيم زرد بم که دوتاي آخري غالبا به فاصله اکتاو کوک مي شوند.

فاصله سيم هاي هم صوت سفيد، نسبت به سيم هاي زرد غالبا چهارم و سيم هاي سفيد نسبت به سيم بم معمولا فاصله اکتاو يا هفتم را تشکيل مي دهند.

تار با مضرابي کوچک از جنس برنج به طول تقريبي سه سانتي متر نواخته مي شود. در قسمتي از نصف طول مضراب، براي آنکه در دستهاي نوازنده راحت قرار گيرد با موم پوشيده شده است.

در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامي از ايشان به جاي نمانده و تنها تني چند از ايشان مثل استاد تاجيک، هامبارسون، فرج الله، آقا قلي، يحيي، برادران صنعت و استاد حاجي و پسرش رمضان شاهرخ شناخته شده اند. کساني که به بقاي اين ساز و تکامل آن کمک کردند و عمر خود را بر سر اين کار نهادند.

 

دوشنبه ششم آذر 1385 توسط ناصر صنعتی |

پنجه های ماهوریان

شب وصل

    خواننده: شجریان, آهنگ: درویش خان, شعر : محمد تقی بهار, دستگاه : ماهور

 

به شب وصلت جانا                      دیوانه شدم

به شمع رویت جانا                       پروانه شدم

به مه روی تو من جانا                 حیران و ماتم

ز غم عشق تو جانا                      صبر و ثباتم

به حال من نگر, دلبر دلبر

زار و نزارم, جانا زار و نزارم

شیداای توام                   تاج سرم                     بیا به سرم

رسوای توام                   چشم ترم                بنشین به برم

عاشق کردی جانا دلم را بردی

به زلف سر کجت دلبر دلبر

گم شده دلم

جانا گم شده دلم

جمعه بیست و ششم آبان 1385 توسط هادی رستملو |

هیچ مگو

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو                     پیش من جز سخن شهد شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو                                ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت                          امدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم                     گفت ان چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من بگوش تو سخن های نهان خواهم گفت            سر بجنبان که بلی جز که بسر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد                          در ره دلچه لطیفست سفر هیچ  مگو

گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است    گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد                گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و نگار                    خیز ازین خانه برون رخت ببر هیچ مگو

غیر شمس الحق تبریز مبین مولا را                       مثل رخساره این نور نظر هیچ مگو 

از غزل های نغز حضرت مولانا جلال الدین

پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 توسط هادی رستملو |



مقصود از ايجاد اين وبلاگ، آشنايي بيشتر با خوانندگان و نوازندگان و سازهاي موسيقي سنتي و گشودن دريچه هايي به چشم انداز هاي موسيقي کهنسال اين مرز و بوم خواهد بود تا جويندگان اين هنر اصيل در دست يافتن به اطلاعاتي همچون زندگينامه، اخبار، مقالات، پیوند، سروده ها و اشعار از اين اساتيد، اندکي از دشواري کارشان کاسته شود.
sanati_monfared@yahoo.com

درباره خوانندگان و نوازندگان
اشعار و سروده ها
سازهای موسیقی سنتی

بوی کاغذ
كوه و كلمه
ش مثل عشق
موسیقی سنتی ایران
ساز ایرانی
عشق سه تار
سنتور
شجر
بزرگان موسیقی سنتی ایران
استاد شجریان
آواز
نواهای ایرانی
دود عود
استاد شهرام ناظری
پرویز یاحقی
اسداله ملک
تار و سه تار
دلشدگان
با ستاره ها
همایون شجریان
فرید آفلاین
سرّ عشق
خطّ سوم
نغمه
شب عاشقان بیدل
موسيقي سنتي
چپ راست كوك
زيرخاكي
حسرت پرواز با ستاره ها
سایت اختصاصی استاد کسایی
وبلاگ اختصاصی استاد ذوالفنون
سازها
رنگ
بزرگان موسیقی سنتی ایران
هم نوا با سوز نی
شاه بيت آواز ايراني استاد ايرج

RSS 2.0

گردآوری شده توسط:
ناصر صنعتی منفرد