تبليغاتX
ماهوریان
ماهوریان

موسیقی سنتی ایران - اشعار - بزرگان موسیقی سنتی


دوستان عزيز منو ببخشيد . مدتيه كه نمي تونم مطلب به وبلاگم بزنم . چون موقع امتحاناته و من وقت نمي كنم.

فعلا خدانگهدار

 

سه شنبه بیست و ششم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |

تاريخچه سرود ملي ايران

 سرود " اي ايران" يا سرود ملي غير رسمي ايران دقيقا در 27 مهر ماه 1323 در تالار دبستان نظامي ( دانشکده افسري فعلي ) و در حضور جمعي از چهره هاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را "دکتر حسين گل گلاب" استاد دانشگاه تهران سروده بود و از ويژگيهاي آن اول اين است که تک تک واژه هاي به کار رفته در اين سروده فارسي است و در هيچ يک از ابيات آن کلمه عربي يا غير فارسي وجود ندارد . سراسر هر سه بند سرود سرشار از واژه هاي خوش تراش فارسي است ، زبان پاکيزه اي که هيچ واژه ي بيگانه در آن راه پيدا نکرده است.و با اين همه هيچ وتژه اي نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمي سازد.

دومين ويژگي سرود اي ايران در بافت و ساختار شعر آن است به گونه اي که تمامي گروه هاي سني ، از کودک تا بزرگسال مي توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان ها قابليت اجرا داشته باشد.

و بالاخره سومين سومين ويژگي اي که براي اين سرود قائل شده اند ، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد امکان مي دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.

 

آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده ، از ساخته هاي استاد "روح اله خالقي" است . ملودي اصلي و پايه اي کار از برخي نغمه هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است ، گرفته شده.

 

اين سرود در اجراي نخست خود به صورت کر خوانده شده ، اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه هاي بعد خوانندگان مطرحي مانند "غلامحسين بنان" و نيز "اسفنديار قره باغي" آن را به صورت تک خواني هم اجرا کنند.

 

در سالهاي پس از انقلاب ، اين سرود براي مدت کوتاهي به عنوان "سرود ملي" از راديو و تلويزيون ايران پخش مي شد، اما با سيطره گرايشهاي ضد ملي گرايي، اين سرود هم چند سالي از رسانه هاي داخلي حذف شد تا در دهه اخير که باز در مناسبت هاي مختلف تاريخي ، آن را مي شنويم.

قبل از پرداختن به سابقه و تاريخچه اولين « سرود ملي » در ايران شايد بد نباشد اشاره هاي کنيم به آنچه که در زمان « ناصرالدين شاه » به عنوان « سلام شاهي » اجرا مي شده و آن قطعه موسيقي بدون کلامي بوده که به سفارش پادشاه اسلام پناه ، توسط ژنرال نظامي موسيو « لومر » فرانسوي ، مدير « شعبه موزيک » ، در « مدرسه دارالفنون » ساخته شده بود . اين قطعه موسيقي که در همان زمان روي صفحه گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمي و سلام شاهنشاهي مي نواختند. پنجاه سالي بعد در زمان حکومت « رضا شاه » چيزي شبيه به همين « سلام شاهي » دوران قاجاريه را به نام « سرود ملي » ، و بعد از او در دوره سلطنت پسرش « محمدرضا شاه » ، آن را « سرود شاهنشاهي » نام گذاري کردند .


اما تاريخچه اولين « سرود شاهنشاهي » در ايران ، به نوعي با سابقه فعاليت و تاريخچه تشکيل « انجمن هاي ادبي » در آن کشور ، مربوط است. تشکيل انجمن هاي ادبي از اوايل مشروطيت متداول شد . در آن زمان « وثوق الدوله » که علاقه زيادي به شعر و ادبيات فارسي داشت ، جلساتي براي موضوعات ادبي تشکيل داده بود. اين انجمن ها در اوايل حکومت رضا شاه رونق گرفت و در حدود هفده انجمن ادبي در تهران تشکيل مي شد. از جمله انجمن ادبي « حکيم نظامي » در منزل « وحيد دستگردي » در روزهاي چهارشنبه در خيابان عين الدوله [ ايران ] ، « انجمن دانشوران » در روزهاي شنبه در منزل « شاهزاده سيف اله ميرزا » در منيريه و انجمن ادبي « شيخ الرئيس » در شبهاي جمعه « شيخ الرئيس » که نام اصلي او « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » بود .قبلا در خراسان معلم « عبدالحسين تيمورتاش » بود که بعدا به سمت نماينده مجلس انتخاب شد و به تهران آمد و اين انجمن را تشکيل داد. « ملک الشعراي بهار»  » ،رشيد ياسمي » ، « عباس اقبال آشتياني » ،  « سعيد نفيسي » و « تيمور تاش » هم هر هفته به اتفاق انجمني داشتند به نام « انجمن دانشکده» که مطالب مورد بحث در آن انجمن ، نخست ادبي بود و کمي بعد تر مباحث سياسي شد.

 

باري مهمترين انجمن آن روزها « انجمن ادبي ايران » بود که « وحيد دستگردي » ، « شاهزاده افسر » ، « اديب السلطنه سميعي » ، « حاج ميرزا يحيي دولت آبادي » ، « صادق سرمد » ، « محمدحسين شهريار » ، « پارسا تويسرکاني » ، « پروين اعتصامي » و « پژمان بختياري » تشکيل داده بودند.

 

دکتر « رضا نيازمند » در مطالبي با عنوان «  انجمن ادبي ايران و ماجراي آفرينش سرود شاهنشاهي »  منتشر شده و در فصلنامه « ره آورد » که به سر دبيري « حسن شهباز » در آمريکا به چاپ مي رسد ، مي نويسد:

 

در اين موقع رضا شاه تصميم گرفت به مسافرت ترکيه برود . به او اطلاع دادند که در آنجا براي او « سرود ملي » خواهند نواخت . چون ايران سرود ملي نداشت ، رضا شاه دستور داد که به « انجمن ادبي ايران » تکليف کنند سرود ملي تهيه شود. موضوع در انجمن مطرح شد ، ولي اعضا نمي دانستند که چگونه سرود ملي تهيه نمايند . ابتدا تصميم گرفتند که به سرود هاي ساير ممالک گوش دهند تا معاوم شود اصولا سرود ملي چيست ، متضمن چه مطالبي است . سپس شعرهايي بسرايند و با آهنگ بياميزند. قرار شد آقاي « مين باشيان » در انجمن حضور يابند و در اين مورد راهنمايي کنند. آقاي « مين باشيان » [ غلامرضا خان سالار معزز ] در مدرسه موزيک که شعبه اي از دارالفنون بود ، تحت نظر موسيو لومر فرنسوي ، تحصيل موسيقي کرده بود و سپس معام موسيقي و بعد ها رياست کل موزيک نظام را به عهده داشت.

 

در جلسه انجمن قرار شد « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » و « مين باشيان » با هم سروده را بسازند .بدين ترتيب که شعر آن را « شاهزاده افسر » تهيه کند و آهنگ را « مين باشيان » و به زودي سرود شاهنشاهي آماده شد و به دربار تقديم گرديد که به نظر رضا شاه برسد. شاه پس از شنيدن شعر و آهنگ ، دو جاي آن را اصلاح کرد !! يکي اينکه گفته شده بود : « از اجنبي جان مي ستانيم » که رضا شاه گفت : « از دشمنان جان مي ستانيم » و ديگري کلمه « شهنشه » بود که گفته شده بود : « شهنشه ما زنده بادا » که رضا شاه به « شاهنشه ما زنده بادا » تغيير داد و بدين طريق سرود ملي ايران تهيه گرديد. 

داستاني که در زير نقل مي گردد مربوط به دانشجويان ايراني است که در دوران سلطنت « احمد قاجار » براي تحصيلات به آلمان رفته بودند و آقاي « دکتر جلال گنجي » فرزند مرحوم « سالار معتمد گنجي نيشابوري » براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم در آلمان که در عهد احمد شاه تحصيل مي کرديم . روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند . ما بهانه آورديم که عده مان کم است . گفت : اهميت ندارد ، از برخي از کشور ها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي کند و همان يک نفر پرچم کشور خود را حمل خواهد کردو سرود ملي خود را خواهد خواند . چاره اي نداشتيم . همه ايراني ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و پدرمان بپرسيم به راستي ازا گرفته بوديم که مشکلمان را چگونه حل کنيم . يکي از دوستان گفت اينها که فارسي نمي دانند . چه طور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم  و بخوانيم و بگوييم همين سرود ملي ماست. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند. اشعار مختلفي را که از سعدي و حافظ مي دانستيم با هم تبادل کرديم . اما اين شعر ها آهنگين نبود و نمي شد به صورت سرود خواند. بالاخره من ( دکتر گنجي ) گفتم بچه ها عمو سبزي فروش را بلديد؟ گفتند بله . گفتم هم آهنگين است هم ساده و کوتاه . بچه ها گفتند آخه عمو سبزي فروش که سرود نمي شود . گفتم بچه ها گوش کنيد و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: « عمو سبزي فروش . . . بله. سبزي کم فروش . . . بله . سبزي خوب داري ؟ . . . بله » فرياد شادي از بچه ها برخاست و شروع به تمرين نموديم . بيشتر تکيه شعر روي کلمه « بله » بود که همه با صداي بم و زير مي خوانديم . همه شعر را مي دانستيم. با توافق همديگر سرود ملي به اين صورت تدوين شد:

عمو سبزي فروش ! . . . بله .

سبزي کم فروش ! . . . بله .

سبزي خوب داري؟ . . . بله .

خيلي خوب داري؟ . . . بله .

عمو سبزي فروش ! . . . بله .

سيب کالک داري ؟ . . . بله .

زالزالک داري ؟ . . . بله .

سبزيت باريکه ؟ . . . بله .

شبهات تاريکه ؟ . . . بله .

عمو سبزي فروش ! . . . بله .

 

اين را چند بار تمرين کرديم . روز رژه ، با يونيفرم يک شکل و يک رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، « عمو سبزي فروش » خوانان رژه رفتيم . پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند از « بله » گفتن ما به هيجان آمدند و « بله » را با ما همصدا شدند به طوري که صداي « بله » در استاديوم طنين انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خير گذشت.

 

پانويس هاي مربوط به سرود ملي:

«  حسينعلي ملاح » استاد و از بزرگان موسيقي ايران در بخشي از خاطرات خود ، با عنوان « سرود ملي ايران و چگونگي ابداع آن » ، درباره چگونگي ساختن سرود ملي که به دستور رضا شاه انجام شد مي نويسد:

هنگام ساختن اين سرود ، ستوان « نجمي » با ساز قره ني ( کلارينت ( آهنگ را مي نواخت و شعر آن ساخته مي شد ، اشهار اين شود در سه قسمت ( سه بند يا پاره ) است . نخست سرود شاهنشاهي است که مرحوم « شيخ الرئيس افسر » ساخته . قسمت دوم آن « سرود پرچم » بوده که سراينده آن « پارسا تويسرکاني » است و قسمت سوم آن « سرود ملي » است که گوينده اين قسمت نيز « شيخ الرئيس افسر » است.

دو ماهي بعد از وقايع شهريور 1320 ، « روزنامه اطلاعات » به تاريخ 13 آبان ماه 1320 نامه اي از يکي از خوانندگان خود به نام « جهانگير افخمي » را به چاپ رساند . ايشان در نامه کوتاه خود خواستار سرود ملي شده و مي نويسد :

«  همه مي دانيم که سرود ملي براي هر ملت زنده لازم است تا به وسيله آن ، احساسات ملت تحريک و تهييج شود . بنده مدتي است که راجع به سرود ملي با عده زيادي صحبت کرده ام و همه را با خود هم عقيده ديدم . از اين جهت من به نام عده اي بي شمار که شايد تمامي اهالي کشور باشند از رياست  اداره موسيقي کشور خواستارم که براي ما سرود ملي بسازند. با اطلاعات کافي که آقاي « علينقي وزيري » در اين فن دارند ، با کمال بي صبري انتظار اعلام سرود ملي را در برنامه راديو تهران داريم.

اين پيشنهاد در حقيقت به معني اعتراض به سرود شاهنشاهي بود اما از آنجا که سياست متفقين اين بود که هيچ چيزي تغيير نکند ، سرود شاهنشاهي هم به عنوان سرود ملي تا سقوط سلسله ي پهلوي باقي ماند. ليکن سرود اي ايران در مدارس جزو درس موسيقي بود و توسط دانش آموزان خوانده مي شد.

راديو نبز از آن در برنامه هاي خود استفاده مي کرد، ولي سرود رسمي همان سرود شاهنشاهي بود که عصر پهلوي را «  صد ره بهتر از عهد باستان » توصيف مي کرد. « جهانگير افخمي » بعدها نماينده روزنامه اطلاعات در نيويورک شد .

پانويس هاي مربوط به سرود شاهنشاهي :

در دهه هاي آخر از حکومت سابق ، اجراي سرود شاهنشاهي امري معمول بود که در مناسبتهاي مختلف انجام مي شد. جا افتاده ترين آنها ، پخش اين سرود در شروع و پايان برنامه هاي روزانه راديو و تلويزيون آن زمان و نابه جا ترينشان ، پخش آن در شروع هر سانس فيلم در سينما هاي ايران بود . امري که بنا به دستور به استثناي زناني که در دو ماه آخر بارداري خود بودند ، همه از پير و جوان ، مرد و زن ، از خرد و کلان بايد که از صندلي هاي خود برخاسته و به حالت « ايست – خبردار » تا پايان سرود مي ايستادند. در تبصره آن بخشنامه آمده بو د، سربازان و افراد نظامي که با لباس و کلاه در سالن نمايش فيلم حضور دارند ، در زمان نواختن سرود شاهنشاهي ، موظف به اجراي سلام نظامي ( اشاره با انگشتان دست راست بر بالاي شقيقه ) هستند.

در کتابي که با عنوان « مظفر بقايي به روايت اسناد ساواک » منتشر شده ، سندي از « گزارش اطلاعات داخلي » به شماره 62د- 1 و تاريخ 29/11/1337 به چاپ رسيده که در قسمتي از آن ، خبر چين ساواک گزارش مي دهد:

 

«  هاشمي يزدي » به « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : شما حالا با اين دستگاه مخالف هستيد؟ « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : صد در صد با اين دستگاه امروز مملکت مخالفم و هر وقت هم به سينما مي روم اينقدر در بيرون سالن منتظر مي مانم تا سرود شاهنشاهي تمام شود و مجبور نشوم در سالن جلوي عکس قبله عالم بلند شوم و بغض من به اين دستگاه ظالم پرور به قدري زياد است که تا کار خود را انجام ندهم ، راحت نمي شوم .

 از ديگر خاطراتي که مربوط به اجراي سرود شاهنشاهي در سينما ها مي شود خاطره اي است از « صادق هدايت » نويسنده معاصر ، به اين شرح که : شبي همراه با چند تن از دوستانش  به سينما مي رود . نواختن سرود شاهنشاهي که شروع مي شود همه برپا مي شوند ولي او نه . همانطور که برجاي خود نشسته پاسبان ناظر در سالن سينما به سروقتش مي آيد که مگر نمي شنوي سرود شاهنشاهي مي زند؟ او هم با بي حوصلگي جواب مي دهد : نه سرکار من گوش موسيقي ندارم.

 

یکشنبه سوم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |

عاشقي در ديار خاموشان

                                                                                                                                                                

                          

 

سيد خليل را اولين بار در كارگاه ساخت ساز محقري در كرمانشاه ديدم، جواني پرشور، آرام و متفكر كه براي اولين بار دست به ابداع زده بود و كاسه هاي تنبور را به صورت تكه اي و قالب گيري، مي ساخت، او آن قدر به كار خود اطمينان داشت كه مهر «شيدا» را بر آنها نقش مي زد. يكي از آن تنبورها به دست دوستي عزيز رسيد، دوستي از همان جا آغاز شد، او متولد سال 1336 بود و هنوز به دانشگاه راه نيافته بود، استادانه ساز مي زد ولي همواره خود را شاگرد مي دانست از نوجواني اش به تشويق مادر تنبور نوازي را آغاز كرده بود و در طول زمان در محضر پيران جم خانه همچون سيد نادر طاهري، سيد امرالله شاه ابراهيمي، عابدين خادمي و درويش امير حياتي به درك مقام پرداخته بود و آوازهاي كهن كردي را نزد حاج محمود سروش و ميرزا حسين خادمي و مرحوم سيد امرالله تلمذ كرده بود، جواني كه مي دانست گنج عظيمي از نغمه هاي كهن ايراني در موسيقي كردي نهفته است پس از آن كه از راه تجربه علوم لازم را فرا گرفت به دانشگاه روي آورد تا با علوم جديد به اعتلاي بهتري در هنر موسيقي منطقه خود برسد، گرچه كه حضورش به عنوان تكنواز چيره دست در كناره گروه استاد كيخسرو پور ناظري و بعد سرپرستي گرفتن در گروه تنبور نوازان باباطاهر، كنسرت هاي موفق منطقه اي و آهنگسازي هايي كه گاه گداري انجام ميداد قدرت دركي او را از موسيقي منطقه و همين طور به روز درآوردن پاره اي از ملودي هاي منطقه اي براي جذب نسل جوان، به خوبي نشان مي داد.

به دانشگاه هنر كه راه يافت ارتباط خوب و سامان يافته اي با استادان موسيقي كشور پيدا نمود و در راه پژوهش كه همواره از نظرش دور نبود، از استاداني چون مرحوم محمد تقي مسعوديه و محمدرضا درويشي بهره برد، روزي به ديدار استاد مرحوم مسعوديه رفتم، پيش از آن جلسه ايشان مقاله جامع و مختصري درباره يارسان طلب كرده بود، تا مرا ديد گفت: «اين جوان اطلاعات خوبي به من درباره ساز تنبور داده، اگر اين باشد كه خوب مي شد به دنبال موسيقي كردي و تنبور رفت.

سيد خليل بعدها آن اطلاعات مختصر را جامع كرد و به عنوان پايان نامه تحصيلي اش آن را ارايه كرد كه بعدها كتابي شد با عنوان: تنبور از ديرباز تاكنون، در همين تلاش موفق اوليه علمي اش سعي كرد تا براي نخستين بار مقام هاي مهم تنبور نوازان كرمانشاه را آوانويسي كرده و به نت در آورد، گرچه اين اثر ايشان خالي از اشكال نيست اما تاكنون پر بار ترين كتاب درباره ساز تنبور در ايران است و اطلاعات مفيدي در آن گردآمده است.

پس از آن در پي تنظيم تقويم كردي برآمد كه آن را نيز كامل كرد و به دليل آن كه ديگر بر اثر مشغله هاي مختلف ارتباط ديرگاه ما قطع شد ندانستم كه آن را چه كرد.

او علاوه بر خوانندگي و تنبور نوازي سه تار هم مي نواخت و دستي چيره بر آن داشت. سال 1376 بود كه به جشنواره موسيقي حماسي آمد و زير بغل استاد و پيرمرادش درويش امير حياتي را گرفت و او را به صحنه تالار انديشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد و خودش نيز در بخشي از برنامه مقام هاي سوار سوار،سماع رقم چهارم، جلوشاهي، سوار سوار، و خان اميري را اجرا كرد و زيبايي كارش در آن بود كه ماهور ايلامي و عالي مكان هي، را براي اولين بار عرضه نمود كه هنر اجرايش مورد تشويق تماشاگران قرار گرفت.

طرح غزل هايش بغضي كهنه داشت، با تنبورش فرياد مي كرد، شعري مي خواند كه تنگ نفس پنجره ها را از بين ببرد، رندي كه عشق را از فرهاد آموخته بود و خود را قرباني غزل هاي شيرين بيستون كرد، حريف لشگر ماتم بود و با هويت شادي و بهجت آشنا، او از آن دست آدمياني بود كه شناسنامه شان در ذهن جامعه مترنم است.

فرصت كه مي يافت سنگي مي زد تا قفل كهنه گي را بشكند، و آن قدر با زخمه اش بر زخم دلش زد تا چاره التيام را فهميد، من نمي دانم چه كسي حاضر شد با چشماني باز بر مرگ مردي بنگرد كه با هر پنجه اش عطر انتظار مي پاشيد و با هر نغمه اش راز مينوي را تفسير مي كرد؟

ولي اين را باور كردم كه سيد خليل در وادي خاموش آرام ننشسته و باز نغمه اي تازه مي سرايد، تا بسرايندش، روحش قرين عافيت باد و بر خانواده اش و يارانش درد فراق هموار باشد.

ديرگاهي است كه اين جا سبدي از نغمه كنج تنبور پر از آتش تو، تبعيد است.

كسي از فاصله قرن به ما مي گويد: نه اين آتش نيست، خنده خورشيد است.

 

مقاله اي به قلم اقاي هوشنگ جاويد

یکشنبه سوم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |

شجریان زدگی!

مقاله زیر توسط یکی از دوستانم به نام فرید اسدی به من فرستاده شد و من هم تو وبلاگم قرار میدم تا همتون بتونید ازش استفاده کنید.

اشاره :

1. در حدود نيم قرن اخير كه جوانب موسيقي سنتي به واسطه تحول و تعدد رسانه‌ها، جنبه علمي و آشكاري يافته و از سطح تخصصي، به سطح عام راه پيدا كرده است، همواره موسيقيدانان ما از جفاهاي مسئولان فرهنگي به موسيقي حكايت و شكايتها سر داده‌اند و وضعيت نابه‌سامان موسيقي را با اين تحريم و تحديدها مرتبط دانسته‌اند. آنان موسيقي را نه در شرايط بهبود و به‌سامان، بلكه در شرايط حيات و ممات خوانده‌اند. يعني سخن بر سر اين نيست كه موسيقي بايد پيشرفت كند، بلكه سخن بر سر اين است كه «اين خرده ميراثي كه وجود دارد، به نحوي پاسباني و پاسداري شود...!»

2. براي آسيب‌شناسي يك پديده، شناسايي علل و عوامل بيروني يك ضرورت است، اما كافي نيست. چرا كه همواره بايد به كاوش در قابليت و پتانسيلهاي دروني نيز پرداخته شود. غفلت از عوامل دروني و ارجاع و اكتفا به شرايط و عوامل بيروني براي شناسايي علل و عوامل آسيبها، روش‌شناسي غير عملي است. بنابراين به تعبير حضرت علي (ع): «درد از ما، درمان نيز هم»؛ به‌‌رغم اينكه نمي‌شود سياستگذاريهاي نادرست فرهنگي از عهد ناصري تا حال حاضر در زمينه موسيقي را كتمان نكرد و كم و كاستي اين سياستگذاريها را به باد انتقام نگرفت (چرا كه وقتي در جامعه‌اي تمامي سياستها به دولت ختم مي‌شود و تمركزگرايي، تولي‌گري و تصدي‌گري دولت در تمامي شئون جامعه به ويژه بخش فرهنگي مشهود است) به راحتي نمي‌شود، از نقش دولت و حاكميت در كاستي و كمبودها گذر كرد.

3. از قضا چندي پيش در آخرين شماره فصلنامه «ماهور» گفت‌وگويي از آقايان علي‌زاده و طلايي منتشر شد كه آنها نيز با اشاره به بي‌اعتنايي‌هاي بخش دولتي نسبت به موسيقي، به رفتارها و سياستهاي اشتباه خود اهالي موسيقي (به ويژه اختلافهاي دروني موسيقيدانان) تأكيد كردند. نتيجه اينكه براي بررسي وضعيت موسيقي نمي‌توان تنها بر يكي از عوامل ذكرشده تأكيد كرد و از عامل ديگر غفلت. براي بررسي و ارزيابي وضعيت موسيقي بايد مجموعه دو عامل دروني و بيروني را در نظر گرفت.

4. باري موضوع اين مقاله، بررسي و شناسايي عوامل دروني وضعيت نابه‌سامان موسيقي آوازي حال حاضر ايراني است. به طور مصداقي در اين مقاله حاكميت تام برخي خوانندگان به ويژه استاد «محمدرضا شجريان» در قلمرو موسيقي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد.

5. براي اينكه در وادي ابهام و ايهام نيفتيم، بهتر است به واژه‌شناسي عنوان «شجريان‌زدگي» بپردازيم. پسوند «زدگي» وام‌شده از گفتمان «جلال آل احمد» است. وي در پيش‌گفتار كتاب «غرب‌زدگي» به ترمينولوژي/ واژه‌شناسي واژه«غرب‌زدگي» مي‌پردازد و آن را مانند بيماري «وبازدگي» و «سل‌زدگي» مي‌داند كه تمامي پيكره ممالك شرقي را به خود معطوف كرده، حتي در جايي آل ‌احمد «غرب‌زدگي» را مانند عقرب‌زدگي مي‌داند! كه سر تا پاي وجود آدمي را به تسخير خود قرار مي‌دهد. از قضا در پايان كتاب با استفاده از كتاب مشهور «طاعون» اثر «آلبركامو» به طاعون‌زدگي مردم شمال آفريقا اشاره مي‌كند و آن را عين غرب‌زدگي جامعه ايراني مي‌داند و در خاتمه مي‌گويد: «طاعون از نظر آلبركامو ماشينيزم/ ماشين‌زدگي است.» گويي مسخ شدن و از خود بيگانگي (اليناسيون) حديث نفس ايرانيان در تمامي شئون فرهنگي است.

6. عمدتاً ذهنيت جهان سوم، ذهنيتي اسطوره‌پردازانه و افسانه‌پردازانه است. ذهنيتي است كه يا معترض و منتقد سرسخت يك چيز و يا طرفدار پر و پا قرص چيز ديگري است! اگر دست مودت به اسطوره‌اي بدهد، تمامي معايبش ناديده و از قضا جزء محاسنش گرفته مي‌شود. به قول مولوي «هر چه آن خسرو كند شيرين شود» يا «هر چه آن خسرو كند شيرين كند/ چون درخت تين جمله تين كند»؛ هر جا بنگرد و بنشيند چهره معشوق و حضرت اسطوره بر وي متجلي مي‌شود. به قول سعدي «من از تو صبر ندارم كه بي‌تو بنشينم/ كسي دگر نتواند كه بر تو بگزينم» يا به قول حافظ «اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست/ حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم» تمامي جهان و اجزايش را با مشخصات آن اسطوره مي‌سنجد؛ ويژگيهاي آن مانع از قدرت‌نمايي غير مي‌شود، هر چه هست، چهره و جمال معشوق است.

7. حكايت موسيقي ما هم به دليل كم اهميتي بدان چنين صورتي پيدا كرده است. با خالي شدن ميدان، زمينه براي اسطوره‌پردازي مهيا شد. «بنان» سرخورده و افسرده به كنجي به استقبال مرگ مي‌رود. «محمودي خوانساري» در عنفوان پختگي و بالندگي جام مرگ مي‌نوشد. "دوامي" و" قوامي"، دوام و قوام از دست داده و رخت مرگ بر مي‌بندند. "اديب" و" تاج" دو مكتب‌دار بزرگ اصفهان هم در اوايل انقلاب پس از عمري پربار در پي يكديگر پر مي‌كشند. "شهيدي"، "گلپا" و"ايرج"هر يك كنار گذاشته مي‌شوند.
شرايط سالهاي 57 و انقلاب فرهنگي و بلاتكليفي حوزة موسيقي تا مدتها بعد، زمينه يك گسست و انقطاع را در موسيقي و ميراث آوازي پديد آورد.
كمتر ديده شد كه در آن دهه كار جدي در ميراث موسيقي صورت گيرد. كسي نبود كه بر روي جريانها، سبكها و مكتبهاي موسيقي ايراني پژوهش در خوري انجام دهد، احياء و بازآفريني آثار گذشتگان، جز استفاده‌هاي تبليغاتي چيزي يافت نمي‌شد. كسي به دنبال بهسازي و بازسازي صفحات به جا مانده نبود.
اگر گفته مي‌شود دوره اول ضبط صفحه گرامافون از حدود سال 1284 در اواخر دوره قاجار با ثبت و ضبط صداي ساز ميرزا عبدالله، آقا حسين‌قلي، نايب اسدالله، درويش‌خان و صداي آواز سيد احمد خان، سيد رحيم، سيد حسين طاهرزاده، ابوالحسن اقبال‌آذر و ... در فاصله سالهاي 1284 تا 1305 شمسي بر لوله‌هاي فونوگراف و صفحه گرامافون، آغاز شده و دوره دوم از حدود سال 1305 با ضبط آواز قمرالملوك وزيري، اقبال‌آذر، بديع‌زاده و ... و نيز ساز برادران ني‌داود، شهنازي و ... ادامه پيدا كرد. (ر.ك: به تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران) اما بايد بر اين نكته اذعان كرد كه در سالهاي اخير چندان كوششي براي احياي همان آثار محدود هم صورت نگرفت.
مي‌گويند اديب خوانساري به خاطر اختلافي كه با مدير بخش راديو مشير همايون شهردار، پيدا كرد، بخش قابل ملاحظه آثار وي را پاك كردند. اما سؤال اينجاست چرا بايد رديفهاي آوازي وي پس از 25 سال منتشر شود؟ (البته همان رديف هم به آخرين سالهاي عمر اديب بر مي‌گردد و چندان از آن كوكهاي دقيق صدايي و تحريرهاي پيوسته، دوره ميان‌سالي وي خبري نيست.) آيا در اين سالها حتي يك اثر از آثار اديب منتشر شده است؟ آيا خود اهالي موسيقي جد و جهدي براي پاسداري و پاسباني از اين ميراث اندك، هم انجام داده‌اند؟

8. آيا بايد پس از گذشت سي سال تنها دو اثر از تاج اصفهاني منتشر شود؟ اين است كه ميدان موسيقي كاملاً خالي مي‌شود، هر كسي از در بيايد گويند «اين است جز اين نيست»؛ همه را بيازموديم ز تو خوشترم نيامد/ چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد! به جرئت تنها كسي كه در اين ميدان مجال رزمايش را براي كسي هموار نكرد محمدرضا شجريان است. بنابراين نبايد پنداشت كه برتري ايشان مصداق بهتري است. بلكه زماني مي‌توانيم بگوييم كه شجريان بهترين است كه در يك شرايط مساوي و پلورال (كثرت‌گرايانه) به اين مقام نائل آيد، در حالي كه اساساً چنين نيست، ميدان براي شجريان خالي خالي شد.
وقتي امكان تنوع، تعدد و تكثر سليقه سلب شود و سليقه‌ها به يكسان و يكنواخت رشد و پرورش يابند، پهلواني و قهرماني يك فرد طبيعي است.

9. يك نوازنده زماني مي‌توانست و مي‌تواند مشروعيت پيدا كند كه حداقل يك بار با شجريان هم‌نوايي و هم‌نوازي كرده باشد. چيره‌دستي يك نوازنده بر حسب نوع ارتباط با شجريان سنجيده مي‌شود. بسيار شنيده شده كه گفته‌اند فلان نوازنده تا به حال با شجريان كار كرده؟ نظر شجريان درباره فلان نوازنده اين است. او يك بار با شجريان در فلان اجراي خصوصي بوده است. فلان نوازنده شاگرد همان نوازنده‌اي است كه با شجريان كار مي‌كند!
چندي پيش در محفلي از كيوان ساكت سخن به ميان آمد كه در اين ميان فردي گفت: كيوان ساكت هيچ ‌وقت با شجريان كار نكرده است! وضعيت خوانندگان كه البته به مراتب بدتر است. تمامي خوانندگان مانند: افتخاري، ناظري، سراج، مختاباد، كرامتي، نوربخش، رستميان، تعريف، سالار عقيلي، فاطمه واعظي، افسانه رثايي و ... حتماً بايد يك دوره محضر شجريان را درك كرده باشند (درك هم كرده‌اند)، تا صداي آنان به گوش، خوش آيد!
چندي پيش خواننده معروفي كه خوانندگي اركستر ملي را هم به دست آورده، در مصاحبه‌اي گفته بود «من هيچ‌وقت شاگرد شجريان نبوده‌ام»، شجاعت ايشان قابل تحسين است، اما همين خواننده، احتمالاً غير از صداي شجريان به طور جدي روي صداي خواننده ديگري كار نمي‌كند. حتي استاد احمد ابراهيمي يك بار به وي گوشزد كرده بود كه صداي شجريان را در نياورد و صريحاً گفت: «خودت باش»!

10. موسيقي آوازي ما يك منبعي ـ تك‌منبعي شده و ميزان و معيار خوانندگان، سبك شجريان شده است. يك بار در گفت‌وگويي از همايون شجريان سؤال كردند، استاد شما در آواز كيست؟ وي گفت: «تنها استاد آوازم پدرم شجريان است.» چنين ديد تماميت‌گرايانه و يكسونگرانه‌اي در تمامي خوانندگان ما از جمله «سينا سرلك»، «سالار عقيلي» و ... قابل تعميم است.
عمده اين خوانندگان از حس پژوهشي برخوردار نيستند و يگانگي شجريان باعث شده كه آنان به جريانها، مكتبها و سبكهاي گوناگون موسيقي ملي رجوع نكنند و به درسها و آثار شجريان بسنده كنند.
در يكي از كلاسهاي درسي، استاد شجريان مشغول تعليم و تدريس آواز ابوعطا به يكي از شاگردان بودند، در ميانه كلاس، استاد به شيوه طاهرزاده رجوع مي‌كنند و بقيه درس را ادامه مي‌دهند، بدون آنكه آن فرد درباره جزئيات بيشتر شيوه سؤالي كند، منفعلانه مانند ضبط صوت منتظر يادگيري جملات بعدي مي‌شود. در حالي كه خود استاد شجريان زماني كه نزد برومند شيوه طاهرزاده را درس مي‌گرفت چنان موشكافانه شيوه طاهرزاده را دنبال مي‌كرد، تا ملكه ذهنش شود؛ تا جايي كه برخي از آثار شجريان را مي‌توان يكي از منابع زنده در زمينه احياي شيوه طاهرزاده دانست.

11. شيوه آموزش شجريان هم قابل تأمل است، چرا كه وي معتقد است: يك خواننده بايد از همان ابتداي مراحل آموزشي تا انتهاي دوره عالي، تحت تعليم خويش قرار بگيرد، بدون آنكه به منابع و مراجع ديگر رجوع كند. خود استاد شجريان به سطحي‌نگري و سطحي‌گرايي شاگردانش (كه بخش عمده خوانندگان معاصر را تشكيل مي‌دهند) دامن زده است. ايشان در مصاحبه‌اي تنها دو تن از شاگردانش را شاگرد خلف خوانده، چرا كه بدون هيچ پيش‌زمينه و پس‌زمينه تحت تعليم آواز قرار گرفته‌اند! اين دو تن «همايون شجريان» و «سينا سرلك» هستند.(البته در چند سال پيش نام دو تن ديگر را برده بود، حال آن دو نفر چه شده‌اند؟) در حالي كه اين دو تن با توجه به آثار منتشر شده ايشان و بر خلاف رعايت دقيق تكنيكهاي آوازي و تسلط بر صدا، اما صداي آنان يكنواخت و فاقد عناصر زيباشناختي آوازي است. حتي قطعه‌ آوازي سه گاه در آلبوم «شوق دوست» (همايون شجريان) در بردارنده نكات ارزشمند آموزشي است، اما ... .

12. نمي‌توان گمان كرد كه خوانندگان معاصر آثار بزرگاني مانند ظلي، سيد احمد خان، كردستاني، اقبال آذر، طاهرزاده، قمر، نكيسا، دماوندي، حتي تاج، اديب و يونس دردشتي و ديگر خوانندگان با اصالت را به جد مطالعه و گوش داده باشند، چرا كه هيچ ردّي از تأثير و آثار اين بزرگان در آثار اينان يافت نمي‌شود.در حالي كه تنها طاهرزاده خود يك كالج است. همان اندك آثاري كه از وي به جا مانده چنان از استواري و تسلطي برخوردار است كه تحليل و بررسي آن آثار، خود چندين ترم زمان مي‌برد. به طور مثال آواز سه‌گاه وي با تار نورعلي برومند با مطلع «غلام نرگس مست تو تاجدارانند»، سالهاي سال الگوي درسي و آوازي بزرگ‌ترين آوازخوانان نيم قرن اخير بوده و بارها مورد بازخواني قرار گرفته است. در حالي كه خوانندگان معاصر شايد يك‌ بار هم آن آواز معروف را نشنيده‌اند و تنها به عنوان شيوه طاهرزاده قناعت كرده‌اند.
باز هم نمي‌توان گمان كرد كه خوانندگان معاصر رغبت و ضرورتي براي شنيدن آثار «تاج اصفهاني» داشته باشند. تاج اصفهاني از معدود خوانندگان صاحب سبك و مكتب است كه تاريخ به خود ديده است. حدود صداي تاج قابليت فراواني در اجراي بم و زير داشته است، صداي وي پ‍ُردامنه، قوي و در اجراي نتها از استواري لازم برخوردار بود. طبق سنجشهاي آزمايشگاهي دكتر ساسان سپنتا حدود صداي تاج «حتي از محدوده تنور معمولي در آواز اروپايي هم فراتر بود و بر محور 390 هرتس به راحتي تحريرهاي متنوع را اجرا كرده است.» تاج، داراي قدرت صدا و تداوم كافي نفس براي پشتيباني تمهيدات آوازي بود. شايد آثار وي به واسطه اعمال تكنيكهاي آوازي و تكنيكهاي صدادهي، تكنيكهاي تحويل و تحرير آواز و نيز رعايت دقيق و عميق عناصر زيبايي‌شناختي، از نمونه‌هاي اصيل آواز ايراني قلمداد شود كه به راحتي مي‌تواند عطش جويندگان و پويندگان آواز اصيل ايراني را سيراب كند. نگارنده دو اثر از واپسين سالها و حتي ماههاي حيات مرحوم تاج را در آرشيو شخصي در دست دارد كه از قضا هر دو در بيات ترك و جالب اينكه با همراهي محمدرضا شجريان است.
اثر نخست به اواخر دهه پنجاه بر مي‌گردد. در اين اثر خارج از هنرنمايي استاد شهناز (چنان كه ني استاد كسايي مدهوش و خاموش مي‌شود)، تاج اصفهاني در سن 82 سالگي چنان با صلابت، سلامت و همچنان در اوج مي‌خواند و تنوع تحرير و تحريرهاي ممتد مي‌دهد كه بر آن نظيري نمي‌توان يافت. الحق شجريان هم جوابهاي مناسبي مي‌دهد كه البته باز تاج يك پرده صداي خويش را بالا مي‌برد و به ادامه آواز مي‌پردازد! گويي 82 سالگي دوران پختگي تاج بود و اين بسيار اعجاب‌انگيز است.
اتفاقاً تاج يكي دو ماه پيش از فوت خويش در مهر 1360 در منزل شجريان يك بيات ترك مي‌خواند. خود تاج در آن محفل از برآمدن تحريرهاي خاص بيات ترك و ملوديهاي اوجدار بيات ترك آن هم در سن 85 سالگي، متعجب مي‌شود!
گويي سن 85 سالگي، تازه دوران پختگي است، اما «اي بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد/ چشم خويش بست و چشم ما گشاد»
جالب اين است كه نگارنده در سنين نوجواني وقتي آلبوم ويدئويي معروف «تاج» و «كسايي» را مي‌شنيدم، پيش خود زمزمه مي‌كردم كه (تاج) خارج مي‌خواند و متناسب با موسيقي رديفي ما نيست!

13. نه تنها معيار آواز شجريان است، بسا كه معيار شنيداري مخاطبان موسيقي ما هم معطوف به شجريان شده است. وقتي تنها يك نفر در ميانه ميدان باشد، طبيعي است كه آن يك نفر شهسوار، پهلوان و قهرمان و خسروآواز باشد، همه خارج بخوانند، اما آن يك نفر رديف بخواند! ما يادمان رفته كه در اين مملكت خوانندگان اعجوبه‌اي چون قمر، اديب، تاج، ظلي، اقبال، طاهرزاده و ... بوده‌اند! اصلاً چه كسي ظلي را مي‌شناسد؟ جالب اينكه وقتي پس از نيم قرن اثري از ظلي يا طاهرزاده را با احتياط منتشر مي‌كنند، با تأكيد بر تخصصي بودن آن، آثار را تنها براي متخصصان مي‌دانند، گو اينكه چقدر خود متخصصان آن را به سمع مبارك مي‌رسانند!

14. ويژگي استاد شجريان اين است كه به قول طاهرزاده از هر خرمني گلي چيد؛ به طور
غير مستقيم از سبك بنان و تاج استفاده كرد، براي يادگيري سبك قدما خصوصاً سبك طاهرزاده چندين سال متوالي خدمت استاد برومند رفت. شايد تنها كسي است كه به ثبت و ضبط آثار آوازي و ضربي مرحوم دوامي پرداخت. براي تعليم سبك دشتستاني به محضر مرجع اصلي اين شيوه يعني استاد دادبه رفت.
براي اينكه شيوه‌هاي جواب‌آواز و سبك‌آواز قدما را تعليم بدهد، حتي پراكندگي مرحوم مهرتاش را به جان مي‌خرد و از محضر وي بهره مي‌گيرد.

15. شجريان 25 ـ 30 سالگي يك شبه ره صد ساله مي‌رود و صدايش در جوار اساتيد مسلم آوازي مانند «بنان» و ... به گوش مردم مي‌رسد. كدام 25ـ 30 ساله‌اي در ميان بزرگ‌ترين اساتيد آواز، سري ميان سرها داشته و دارد؟ آن زمان موسيقي در و پيكري داشت، به قول حافظ «هزار نكته غير حسن بيايد كه تا كسي/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»

16. سخن بر سر اين است كه خود استاد شجريان عصاره همين ميراث موسيقي آوازي است و در اينجا نمي‌توان از پشتكار و تسلط وي بر مكتبها، جريانها و تئوري موسيقي غفلت كرد. اما نيك پيداست كه شجريان نه صاحب مكتب و نه حتي صاحب سبك است، بلكه وي همان ‌طور كه گفته شد عصاره موسيقي آوازي ايراني است.
سخن بر سر حديث نفسي فرهنگ ايراني است؛ حديثي كه به درازناي تاريخ ايرانيت است. تماميت‌گرايي، اقتدارگرايي و انحصارگرايي (مونيسم) از جمله مؤلفه‌هايي است كه تمامي تار و پود فرهنگ ايراني را به سخره گرفته است. در حالي كه در نظام مدرن، از جمله مؤلفه‌هاي تمدن‌ساز و جهاني حوزه‌هاي فرهنگي، پلورال (كثر‌ت‌گرا) و متنوع بودن آن حوزه‌ها محسوب مي‌شود؛ پايداري و ماندگاري حوزه‌هاي فرهنگي بسته به پلورال بودن و نبودن، قابل اثبات و ابطال است. هر حوزه‌اي مدعي تماميت و اقتدار باشد، خارج از حلقه منطق نظام مدرن، عمل و نيز بقاي خويش را مختل كرده است.
موسيقي ايراني، از جمله حوزه‌هاي فرهنگي است كه مستعد تماميت‌خواهي بوده؛ فضاي موسيقايي به نحوي رقم خورده كه همواره دستخوش اقتدارگرايي و انحصارطلبي بوده است. هر گاه جرياني بر رأس نظام موسيقي ايراني آمده، جريانهاي ديگر موسيقي را مغلوب و مهجور كرده است. پديده شجريان‌زدگي را بايد از اين حيث نگريست. با وجود اينكه بخشي از اقتدار استاد شجريان، به منش، بينش و نيز قابليتهاي وجودي وي بر‌مي‌گردد، اما بخش قابل توجه‌ آن معلول فضاي سياسي و اجتماعي پيش و پس از انقلاب است. (البته بررسي و شناسايي آن مقال و مجالي ديگر مي‌طلبد). همين بس كه فضاي حاكم سياسي و اجتماعي چنين حاكميتي را مي‌طلبيد.
اما دعوت اين مقاله به كثرت‌گرايي فرهنگي، تن دادن به تنوع و تكثر در عرصه موسيقي آوازي و نيز رجوع مستقيم به منابع و مراجع دست اول موسيقي آوازي، اين مملكت است. به عبارتي آب را بايد از سرچشمه گرفت، نبايد گذاشت كه آب از همان سرچشمه بسته شود! بايد زمينه‌هاي كثرت‌گرايي را در نظام موسيقي ايراني مهيا كرد و همواره به نقد گفتمانهاي كلان پرداخت. همچنين امكان رشد قابليتها و استعدادهاي بديع و نوين را در دامن موسيقي ايراني فراهم كرد. به قول «سهراب سپهري»: بگذاريم كه احساس هوايي بخورد. نكته قابل ذكر تبيين معيار موسيقي آوازي ايراني است. معيار موسيقي ايراني نيز نبايد تنها يك معيار، بلكه بايد در بر دارندة چندين معيار باشد. در حالي كه در حال حاضر، نه تنها معيار موسيقي ايراني، استاد «محمدرضا شجريان» بلكه معيار شنيداري نيز آثار وي واقع شده است. اگر ديده شده كه موسيقي ايراني در بحبوحه‌اي از تاريخ به انسداد و انقطاع رسيده، اين انسداد معلول اقتدارگرايي و انحصارطلبي است. اگر ديده شده كه جرياني داعيه پاسخ‌گويي به تمامي انتظارات و ارائه‌دهنده گفتمان كلان و جامع است، تحقيقاً اين جريان نمي‌تواند برآيندي تئوريك براي جامعه به ارمغان بياورد.
البته دعوت به تكثر، مبتني بر رويكردي پژوهشي و تئوريك است. بايد اذعان كرد كه موسيقي آوازي اين مملكت از فقدان نگاه تئوريك رنج مي‌برد.

یکشنبه سوم دی 1385 توسط ناصر صنعتی |



مقصود از ايجاد اين وبلاگ، آشنايي بيشتر با خوانندگان و نوازندگان و سازهاي موسيقي سنتي و گشودن دريچه هايي به چشم انداز هاي موسيقي کهنسال اين مرز و بوم خواهد بود تا جويندگان اين هنر اصيل در دست يافتن به اطلاعاتي همچون زندگينامه، اخبار، مقالات، پیوند، سروده ها و اشعار از اين اساتيد، اندکي از دشواري کارشان کاسته شود.
sanati_monfared@yahoo.com

درباره خوانندگان و نوازندگان
اشعار و سروده ها
سازهای موسیقی سنتی

بوی کاغذ
كوه و كلمه
ش مثل عشق
موسیقی سنتی ایران
ساز ایرانی
عشق سه تار
سنتور
شجر
بزرگان موسیقی سنتی ایران
استاد شجریان
آواز
نواهای ایرانی
دود عود
استاد شهرام ناظری
پرویز یاحقی
اسداله ملک
تار و سه تار
دلشدگان
با ستاره ها
همایون شجریان
فرید آفلاین
سرّ عشق
خطّ سوم
نغمه
شب عاشقان بیدل
موسيقي سنتي
چپ راست كوك
زيرخاكي
حسرت پرواز با ستاره ها
سایت اختصاصی استاد کسایی
وبلاگ اختصاصی استاد ذوالفنون
سازها
رنگ
بزرگان موسیقی سنتی ایران
هم نوا با سوز نی
شاه بيت آواز ايراني استاد ايرج

RSS 2.0

گردآوری شده توسط:
ناصر صنعتی منفرد