| 
به سینه میزنم سردلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت
نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز
که اورد دلم ای دوست تاب وسوسه هایت
ترا ز جرگه انبوه خاطرات قدیمی....
برون کشیده ام و دل نهاده ام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمیکنم اگر ای دوست! سهل و زود رهایت
گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دستهای عقده گشایت؟
به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت
((دلم گرفته برایت)) زبان ساده عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!!
غزل:زنده یاد حسین منزوی |