| 
نام من عشق است آيا ميشناسيدم؟ زخمي ام - زخمي سراپا ميشناسيدم؟
با شما طيکردهام راه درازي را خسته هستم- خسته آيا ميشناسيدم؟
راه ششصد سالهاي از دفتر(حافظ) تا غزلهاي شماها، ميشناسيدم؟
اين زمانم گرچه ابر تيره پوشيده است من همان خورشيدم اما، ميشناسيدم
پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اينک اين افتاده از پا، ميشناسيدم؟
ميشناسد چشمهايم چهرههاتان را همچناني که شماها ميشناسيدم
اينچنين بيگانه از من رو مگردانيد در مبنديدم به حاشا، ميشناسيدم!
من همان دريايتان اي رهروان عشق رودهاي رو به دريا! مي شناسيدم
اصل من بودم, بهانه بود و فرعي بود عشق(قيس) و( حسن)ليلا ميشناسيدم؟
در کف(فرهاد)تيشه من نهادم، من! من بريدم(بيستون) را مي شناسيدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه اين ايام با همين ديوار حتي ميشناسيدم
من همانم, آشناي سالهاي دور رفتهام از يادتان؟ يا ميشناسيدم؟

حسين منزوي را بايد از بزرگترين غزلسرايان معاصر دانست که ضمن وفاداري به ساختار سنتي غزل، در زبان و دايرهي واژگان نوآوريهاي دلنشيني را رقم زد. شعر او بيشتر حول مضامين عاشقانه ميچرخد، با اين حال از رويکردهاي اجتماعي تهي نيست.
اين شاعر غزلسرا در مهرماه سال 1325 خورشيدي در شهر زنجان متولد شد و تحصيلات دانشگاهي خود را در رشتهي ادبيات دانشگاه تهران ناتمام رها کرد و به رشتهي جامعهشناسي روي آورد، اما پس از مدتي به زادگاه خود برگشت و تا زمان مرگ در اين شهر باقي ماند. «عشق در حوالي فاجعه»، «از ترمه و تغزل»، «از کهربا و کافور»، «از شوکران»، «شکر» و «اين ترک پارسيگوي» (تحليل و بررسي شعر شهريار)، از مجموعه آثار اين شاعر است. او بامداد چهارشنبه 16 ارديبهشت 83 در سن 58 سالگي براثر عارضهي قلبي و بيماري ريوي در تهران درگذشت. |