| هیچ مگو | | من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شهد شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت امدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت ان چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من بگوش تو سخن های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که بسر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دلچه لطیفست سفر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو درین خانه پر نقش و نگار خیز ازین خانه برون رخت ببر هیچ مگو
غیر شمس الحق تبریز مبین مولا را مثل رخساره این نور نظر هیچ مگو
از غزل های نغز حضرت مولانا جلال الدین | | پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 توسط هادی رستملو | | | | | |